English Version
This Site Is Available In English

تفاوت سواد، دانایی و دانایی موثر

تفاوت سواد، دانایی و دانایی موثر

ششمین جلسه از دوره هشتاد و پنجم سری کارگاه‌های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی شادآباد با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» با استادی مسافر جمشید، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر رضا در روز چهارشنبه مورخ 11 شهریورماه 1405 رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد


سلام دوستان جمشید هستم یک مسافر
خداوند را شکرگزارم که این فرصت را پیدا کردم تا در این جلسه حضور داشته باشم و در دوره‌ای زندگی می‌کنم که آقای مهندس حضور دارند و چنین بستری را برای من جمشید فراهم کرده‌اند تا بتوانیم در این مسیر حضور داشته باشم و از آموزش‌های آن بهره‌مند شوم. همچنین از راهنمای عزیزم، آقای علیزاده، تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا بتوانم جایگاه استادی را تجربه کنم و از لطف و محبت ایشان سپاسگزارم.
در رابطه با دستور جلسه، اگر بخواهم درباره موضوع «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» صحبت کنم، باید بگویم که من، پیش از ورود به کنگره تصور می‌کردم سواد همان دانایی است؛ یعنی اگر فردی از سواد و تحصیلات برخوردار باشد، بنابراین باید درباره همه چیز آگاهی و شناخت کافی داشته باشد. اما در کنگره متوجه شدم که میان سواد و دانایی تفاوت وجود دارد.
سواد می‌تواند در مسیر کسب دانایی قرار داشته باشد و قطعاً بر افزایش آگاهی فرد تأثیرگذار است، اما داشتن سواد به‌تنهایی به معنای برخورداری از دانایی نیست. ممکن است فردی تحصیلات بالایی داشته باشد، اما در برخی زمینه‌های مهم زندگی، از دانایی لازم برخوردار نباشد.
همان‌گونه که آقای مهندس در آموزش‌ها و سی‌دی‌های خود همواره بر اهمیت تحصیل، کسب دانش و افزایش آگاهی تأکید می‌کنند، در کنگره نیز شاهد هستیم که سواد و دانش در جایگاه خود ارزشمند هستند. با این حال، مشاهده می‌کنیم افرادی که پزشک، مهندس یا دارای تحصیلات دانشگاهی بالا هستند نیز ممکن است درگیر رفتارهای ضدارزشی شوند، در کار خود صداقت و عملکرد مناسبی نداشته باشند یا حتی گرفتار اعتیاد شوند.
علت این مسئله را می‌توان در نبود دانایی لازم در زمینه تشخیص خواسته‌ها و انتخاب صحیح جست‌وجو کرد. ممکن است فردی از دانش و سواد بالایی برخوردار باشد، اما در زمینه اعتیاد و شناخت خواسته‌های نفس، دانایی لازم را نداشته باشد. در نتیجه نتواند خواسته صحیح را از خواسته نادرست تشخیص دهد، انتخاب مناسبی انجام دهد و در نهایت به‌درستی عمل کند.

همان‌طور که دوستان در جلسات گذشته نیز اشاره کردند، دانایی دارای سه ضلع اصلی است: آموزش، تفکر و تجربه. اگر انسان در هر یک از این سه ضلع دچار ضعف باشد و نتواند آموزش مناسب دریافت کند، تفکر صحیح داشته باشد یا تجربه لازم را کسب کند، دانایی او به دانایی مؤثر تبدیل نخواهد شد.
برای روشن‌تر شدن موضوع، اگر بخواهم تجربه خودم را بیان کنم، زمانی که وارد کنگره شدم، اگر آموزش‌های لازم را به‌درستی دریافت نمی‌کردم، درباره آنها تفکر نمی‌کردم و آنچه را آموخته بودم در عمل تجربه نمی‌کردم، قطعاً به رهایی و حال خوبی که امروز تجربه می‌کنم، نمی‌رسیدم.
زمانی که انسان در آینه به خود نگاه می‌کند و از عملکرد و شخصیت خود رضایت دارد، این رضایت می‌تواند یکی از آثار دانایی مؤثر باشد. دانایی مؤثر باید در زندگی انسان اثر قابل مشاهده داشته باشد؛ در شخصیت، رفتار، عملکرد و نوع ارتباط او با دیگران.
پیش از این تصور می‌کردم همه چیز را می‌دانم و می‌توانم به‌درستی عمل کنم. اما اگر واقعاً چنین بود، چگونه گرفتار اعتیاد شدم؟ بنابراین مشخص شد که در زمینه اعتیاد و شناخت این مسئله، دانایی لازم را نداشتم.
به همین دلیل، از نخستین جلساتی که وارد کنگره شدم، تلاش کردم مطابق آموزش‌هایی که دریافت می‌کردم و مطالبی که آقای مهندس در سی‌دی‌های خود بیان می‌کردند، منیت خود را پشت در کنگره قرار دهم. تمام دانسته‌ها و تجربیات قبلی خود را کنار گذاشتم و پذیرفتم که حداقل در زمینه اعتیاد اطلاعات و شناخت کافی ندارم.
خدا را شکر توانستم آموزش‌های کنگره را دریافت کنم، درباره آنها تفکر کنم و از تجربیات راهنمای خود بهره ببرم. همچنین افرادی را که پیش از من این مسیر را طی کرده و به رهایی رسیده بودند، به‌عنوان الگو مورد توجه قرار دادم تا بتوانم مسیر را صحیح‌تر طی کنم و به رهایی برسم.
از سوی دیگر، اگر آموزش می‌گرفتم و تفکر می‌کردم، اما در عمل به آموزش‌ها توجه نمی‌کردم و تجربیات دیگران را نادیده می‌گرفتم، به نتیجه مطلوب نمی‌رسیدم. برای مثال، اگر در مصرف دارو نظم نداشتم، دارو را دیر یا نامنظم مصرف می‌کردم و یا توصیه‌های درمانی را به‌درستی اجرا نمی‌کردم، قطعاً نمی‌توانستم به آن حال خوب دست پیدا کنم.
در چنین شرایطی، حداقل در خلوت خود و زمانی که در آینه به خود نگاه می‌کردم، از عملکردم رضایت نداشتم. بنابراین، دانایی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند در عمل و در زندگی انسان نمود پیدا کند.
در مقابل مثلث دانایی، مثلث دیگری به نام «مثلث جهالت» قرار دارد که سه ضلع آن را ترس، منیت و ناامیدی تشکیل می‌دهند.
ترس در مقابل تفکر قرار می‌گیرد. زمانی که انسان دچار ترس می‌شود، ممکن است نتواند به‌درستی تفکر کند و دائماً در ذهن خود با پرسش‌هایی مانند «اگر این کار را انجام بدهم چه اتفاقی می‌افتد؟» یا «اگر این تصمیم را بگیرم چه خواهد شد؟» درگیر باشد. در نتیجه، ترس می‌تواند مانع تفکر صحیح شود.
از سوی دیگر، منیت در مقابل آموزش قرار می‌گیرد. اگر فرد تصور کند که همه چیز را می‌داند و نیازی به یادگیری ندارد، نمی‌تواند از آموزش‌های راهنما و کنگره به‌درستی استفاده کند. پذیرش این موضوع که ممکن است در زمینه‌ای دانش و آگاهی کافی نداشته باشیم، خود یکی از مراحل مهم حرکت در مسیر آموزش است.
در نهایت، باید مراقب ناامیدی نیز باشیم. انسان نباید اجازه دهد ناامیدی مانع حرکت او شود. باید افرادی را که این مسیر را طی کرده‌اند، از جمله راهنمای خود و سفر دومی‌ها، مشاهده کند و نتیجه تلاش آنان را ببیند. وقتی فردی این مسیر را طی کرده و به حال خوب رسیده است، آثار آن در رفتار، کردار و ارتباط او با اطرافیان نیز قابل مشاهده خواهد بود. چنین الگوهایی می‌توانند به انسان انرژی و انگیزه حرکت بدهند.
من نیز تلاش کردم این موارد را رعایت کنم تا بتوانم حداقل در زمینه مصرف مواد به دانایی مؤثر برسم.

به اعتقاد من، یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که در آموزش‌های آقای مهندس مطرح می‌شود، «هنر درست زندگی کردن» است. وقتی به سی‌دی‌ها و آموزش‌های ایشان توجه می‌کنم، می‌بینم که موضوعات مختلفی از جمله منیت، کینه، قناعت، پس‌انداز و بسیاری از مسائل زندگی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. در واقع، آموزش‌ها تنها محدود به درمان اعتیاد نیستند، بلکه به انسان می‌آموزند چگونه در جنبه‌های مختلف زندگی درست عمل کند.
من این موضوع را برای خودم به این شکل تعریف کرده‌ام که آموزش و آگاهی به من داده می‌شود، اما این خود من هستم که باید درباره آنها تفکر کنم، آنها را در زندگی اجرا کنم، تجربه‌شان کنم و در نهایت آثار مثبتشان را ببینم.
این همان چیزی است که می‌توان آن را «دانایی مؤثر» نامید؛ دانایی‌ای که آثار آن را می‌توان در زندگی، رفتار، کردار و عملکرد فرد مشاهده کرد.
حتی در زمینه ارتباطات اجتماعی نیز این تغییر را در خودم احساس کرده‌ام. امروز بسیاری از دوستان خوب من از اعضای کنگره هستند و وقتی در کنار اعضای شعبه حضور دارم، احساس خوبی پیدا می‌کنم. این احساس خوب، نتیجه همان آموزش‌ها و تغییراتی است که در مسیر کنگره تجربه کرده‌ام.
پیش از این، در جلسات کاری نمی‌توانستم بیشتر از بیست یا سی دقیقه در یک جلسه حضور داشته باشم و معمولاً نیاز داشتم جلسه را ترک کنم. اما امروز چگونه می‌شود که می‌توانم چند ساعت در کنگره حضور داشته باشم و حتی مشتاق باشم جلسه بعدی هرچه زودتر تشکیل شود تا بتوانم دوباره در این محیط حضور پیدا کنم و آموزش بگیرم؟
دلیل آن را در انرژی و حال خوبی می‌دانم که از حضور در کنار اعضای کنگره دریافت می‌کنم. وقتی به چهره اعضای جلسه نگاه می‌کنم، احساس خوبی پیدا می‌کنم و خداوند را شکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار داده است.
امیدوارم بتوانم همچنان در مسیر کنگره حرکت کنم، آموزش‌های خود را ادامه دهم، تفکر صحیح داشته باشم و عملکردم را با آموزش‌ها هماهنگ کنم تا بتوانم آثار آن را در زندگی خود مشاهده کنم.
وقتی انسان از خودش رضایت داشته باشد و بتواند در مسیر صحیح حرکت کند، این تغییر می‌تواند بر خانواده و جامعه او نیز تأثیر مثبت بگذارد.
از اینکه فرصت مشارکت و بیان مطالب را در اختیار من قرار دادید، سپاسگزارم.

دریافت نشان رهایی:

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .