English Version
This Site Is Available In English

نگاه یک دیده‌بان آینه‌ای برای شناخت خویشتن

نگاه یک دیده‌بان آینه‌ای برای شناخت خویشتن

دیده‌بانان نه با چشم سر، بلکه با چشمان حقیقت‌ بین افق‌های دور دست کنگره را می‌بینند. در این هفته ما همسفران تصمیم گرفتیم نه با کلمات رسمی، بلکه با زبان دل به این ستون‌های استوار سلام کنیم و از آن‌چه در قلب‌هایمان می‌گذرد پرده برداریم.

اگر زندگی‌ام را نقاشی‌ای بدانم که خطوطش گم شده‌اند، حضور دیده‌بانان همان قلم‌موی جادویی است که با هر ضربه، مسیری تازه می‌سازد؛ انگار زندگی‌ام از حالت تکه‌تکه و گسسته، به حالت یک روایت پیوسته و پر از‌ جهت تغییر کرد...

نمی‌دانم حضورم در این مکان پاداش کدام کار در طی سال‌ها زندگی بود؛ ولی بهترین و بزرگترین هدیه‌ای بود که خداوند به من عطا کرد تا جبران شود آن‌چه در زندگی برایم کمبود محسوب می‌شد گاهی تصور می‌کنم تلاشم زیاد است؛ ولی با دیدن تلاش‌های دیده‌بانان قطره‌ای هستم در اقیانوس وقتی درون و بیرون انسان یکی شود قدرت بدنی نیز بیشتر شده و نتیجه آن کیلومترها در مسیر بودن بدون خستگی و این جز عاشقی چیزی نیست عاشق خسته می‌شود؛ ولی جا نمی‌زند البته که الگو بسیار تأثیرگزار است وقتی بدون چشم داشت بهترین سال‌های زندگی را نثار انسانهای در راه مانده می‌کنی لطف خداوند بی‌دریغ و بی‌نهایت می‌شود از شما عاشقی، صبر و متانت را آموختم بابت ثانیه‌های بودن در این مسیر سپاسگزار خداوند هستم.

مرزبان خبری همسفر زهرا

کنگره برای من، تنها مجموعه از قوانین نیست؛ بلکه فضایی است که در آن احساس می‌کنم بدون ترس از قضاوت می‌توانم دوباره متولد شوم و این امنیت را در وجود دیده‌بانان حس می‌کنم درست مانند آن لحظه‌ای که....

نوزاد از دنیای تاریک رحم خارج می‌شود و با دیدن نور گریه می‌کند ترس از دنیای جدید ناشناخته دارد؛ اما آغوش مادر پناه امن برای او می‌شود و مادر تنها مادر نیست یک آموزگار برای فرزند یک پناهگاه روی مهد آموزش زمین می‌شود در کنگره نیز تازه‌وارد با نگاه اول با دنیایی مملو از ترس و نگرانی وارد می‌شود؛ اما کنگره مکانی است که خدمتگزاران در آن به واسطه آموزش‌ها به وادی محبت رسیده‌اند و بدون هیچ نسبت خویشاوندی وصل‌ها را انجام می‌دهند تا همه افراد از رحمت الهی سیراب شوند تک‌تک افراد در کنگره هر لحظه این روند تکامل خود را با محبت حس می‌کنيم، دیده‌بانان به مرحله‌ لذت سجده بر آستان الله بدون دست و پا رسیده‌اند و آن‌ها رسیدن به این مرحله را تنها با تمنای دل خویش و چشم‌پوشی از منافع خود و دنبال منافع دیگران بودن درک کردند و رسیدن به این جایگاه تنها با فهم و کاربردی کردن آموزش‌ها امکان‌پذیر می‌باشد به همین دلیل است که می‌گویند آن کس که باید بداند می‌داند و آن می‌کند که حق می‌کند.

راهنما همسفر زهرا (لژیون یازدهم)

در میان هیاهوی خواسته‌ها و قضاوت‌ها، گاهی نگاه یک دیده‌بان مانند یک آینه عمل می‌کند؛ نه برای نشان دادن خطاهای من؛ بلکه برای نشان دادن آن‌چه که در اعماق وجودم پنهان شده است وقتی به او نگاه می‌کنم گویی...

به سفری در درون خود می‌روم سفری به سوی شناخت خویشتن در نگاه او می‌آموزم که فرمانبرداری تسلیم شدن در برابر دیگری نیست؛ بلکه راهی است برای آموختن فرماندهی بر نفس، خواسته‌ها و تاریکی‌های درون، شاید گاهی سخنان او سخت باشد و شنیدنش برای نفس من سنگین؛ اما اگر از زاویه‌ای دیگر بنگرم درمی‌یابم که هر تذکر می‌تواند کلیدی برای باز شدن دریچه‌ای تازه به سوی آگاهی باشد دیده‌بان راه را به جای من طی نمی‌کند او تنها چراغی را روشن می‌کند تا من بتوانم مسیر را ببینم این من هستم که باید حرکت کنم، انتخاب کنم، مسئولیت بپذیرم و از دانایی مؤثر به عمل برسم شاید بزرگ‌ترین درس این باشد که تا زمانی‌که خودم را بی‌نقص بدانم، چیزی برای آموختن ندارم؛ اما هنگامی که با شهامت به آینه نگاه می‌کنم و مسئولیت تاریکی‌ها و روشنایی‌های وجودم را می‌پذیرم آرام‌آرام مسیر تغییر آغاز می‌شود و شاید در همین نقطه است که متوجه می‌شوم نگاه یک دیده‌بان، نگاه قضاوت نیست؛ نگاه محبت، مسئولیت و آموزش است، نگاهی که من را دعوت می‌کند تا از فرمانبرداری عبور کنم و به فرماندهی خویشتن برسم؛ زیرا آغاز هر فرماندهی بزرگ، شناختن و فرمانبرداری از قوانین درست هستی است.

همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)

آموزش بزرگ زندگی‌ام، در میان طنین سخنرانی‌ها نبود؛ بلکه در میان سکوت عمیق و پر معنای یک دیده‌بان نهفته بود. سکوتی که به من آموخت وقتی در طوفان هیاهوی درونم گرفتار شدم، کافی است فقط...

کمی مکث کنم و پیش از هر تصمیمی، به صدای درونم گوش بسپارم از نگاه او آموختم که لازم نیست همیشه در لحظه پاسخ تمام پرسش‌ها را بیابم؛ گاهی باید آرام ایستاد تا گرد و غبار افکار فرو نشیند و حقیقت مسیر آشکار شود او به من آموخت که آرامش به معنای نبود تلاطم نیست، بلکه توانایی حفظ خویشتن در میانه‌ آشفتگی است از حضور سنگین و بی‌صدای او دریافتم که رفتار انسان، بسیار فراتر از واژه‌هایش بر جان دیگران اثر می‌گذارد و یاد گرفتم که در روزهای سخت به جای فرار با صبوری بیشتری در برابر چالش‌ها بایستم اکنون می‌دانم که تغییر با جهش‌های بزرگ رخ نمی‌دهد؛ بلکه در قدم‌های کوچک اما استوار هر روز نهفته است حضور دیده‌بان به من یادآوری کرد که هیچ‌کس به تنهایی راه را نمی‌یابد و گاهی یک نگاه مهربان یا یک سکوت به‌موقع می‌تواند تمام امیدهای از دست رفته را بازگرداند اینک در تلاش هستم تا همان آرامشی را که از او آموخته‌ام در رفتار و حضورم جاری کنم شاید هنوز با آنچه باید باشم فاصله داشته باشم، اما دیگر از سختی‌های مسیر هراسی ندارم؛ چرا که هر بار ذهنم در هیاهو گرفتار می‌شود به خود یادآوری می‌کنم که کافی است مکث کنم، نفس بکشم و با همان آرامش درونی دوباره قدم بردارم.

همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون بیست‌وپنجم)

بسیاری از اوقات، وقتی مسیر رهایی، تند و تیز و دشوار می‌شد و می‌خواستم از مسیر خارج شوم، نگاه استوار یک دیده‌بان، گویی پیامی صامت به قلبم می‌فرستاد که می‌گفت: ادامه بده زیرا....

مسیر، مسیر نور و روشنایی است این مسیر را من قبل از تو من پیموده‌ام با وجود دشواری‌ها، فراز و نشیب‌ها با قدم‌هایی محکم ادامه دادم سنگ‌ها را یکی پس از دیگری با صبر از سر راه برداشتم و رسیدم به نقطه‌ای که عشق بود و زیبایی، امید بود و زندگی، من که روزی همچون تو در باتلاق تاریکی و ناامیدی بودم، زنده بودم؛ اما زندگی نداشتم تنها با قدم گذاشتن در این مسیر توانستم ویرانه‌هایم را آباد کنم امروز من چراغ راه تو هستم ،ستون محکمی برای نجات تو و امیدی برای لحظه‌های دل‌خستگی‌هایت. تنها با دیده‌ی دل بنگر که در این مسیر انسان‌های عاشقی "دیده‌بانان" هستند که عشق خود را برای خدمت به تو جاری کرده‌اند خود را وقف نمودند تا بدون دغدغه به راهت ادامه دهی دست از تلاش بر ندار، ادامه بده، من رهایت نمی‌کنم عشق و محبت بی‌دریغم را در این راه نثار می‌کنم  و استوار با تو در این مسیر خواهم بود تا تو را به نقطه عشق و زیبایی برسانم.

همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون پنجم)

عکس: گروه عکاسان سایت
ویرایش، تنظیم و ارسال: نگهبان و دبیران سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .