English Version
This Site Is Available In English

تشکر از دیده‌بان، یعنی تشکر و فهمیدن این جایگاه

تشکر از دیده‌بان، یعنی تشکر و فهمیدن این جایگاه

«قانون‌گذارانی که برای رسیدن به حال خوب بقیه اعضاء کمک می‌کنند و این قانون در کائنات اجرا می‌شود. دیده‌بانی که خدمت سرداری را بر عهده دارد تا آغازی برای حرکت ما شود و ما هم بتوانیم کمک به افرادی کنیم که به این مکان مقدس و امن نیامده‌اند و در نهایت نتیجه‌اش خدمت به خودمان است».

در خدمت دیده‌بان لژیون سردار هستیم تا از صحبت‌های ایشان آموزش بگیریم و بتوانیم کاربردی کنیم. مسافر علیرضا با آنتی‌ایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند. به مدت ۱۵ ماه با راهنمایی مسافر محمد صادق سفر کردند. در ادامه سفر نیکوتین به راهنمایی آقای مهندس دژاکام داشتند. از بند مواد ۲۲ سال و از بند نیکوتین ۱۳ سال است که آزاد و رها هستند. هم‌ اکنون در حال سفر تغذیه سالم به راهنمایی مسافر صامت هستند و ۱۸ کیلوگرم تا به حال کاهش وزن داشته‌اند.

چه مسیری طی کنیم تا به پهلوانی در کنگره و بیرون کنگره برسیم؟

فقط خواست می‌خواهد و پشت هر خواست نیازی است. ما می‌خواهیم بخشش را تجربه کنیم که فقط جایگاه پهلوانی نیست و این به میزان توانایی است که دستاوردی خواهد داشت. تجربه بخشش با قدم‌های ابتدایی است و زمان خودش را می‌خواهد. پهلوانی یک نماد است، طلب و تمام توانی که گذاشتید مهم است.

رابطه قدردانی و فهمیدن در کنگره چیست؟

قدر یعنی اندازه و انسان‌های مصرف‌کننده و آموزش ندیده و به قول آقای مهندس انسان‌های وحشی طلبکار هستند. قدردانی یعنی فهمیدن، وقتی از راهنما تشکر کردیم و زمانی که ساختار فهمید، من فهمیدم مرا دیگر رها نمی‌کند. من وقتی از دیده‌بان و راهنما قدردانی می‌کنم در واقع از آن جایگاه تشکر می‌کنم. با گذاشتن پول در پاکت نمی‌توان تشکر کرد؛ اما چون با ماده حرکت می‌کنیم ناچار هستیم با ماده با یکدیگر صحبت کنیم. وقتی با پاکت قدردانی می‌کنیم، می‌فهمیم ساختاری است و این ساختار به من کمک کرده و ما را رها نمی‌کند. قدردانی از آقای مهندس کمی متفاوت است و نه تنها با ماده این کار را می‌کنیم؛ بلکه قلبمان هم از این به فهم رسیده و کلام هم مهم است؛ پس در کنار پول دل‌نوشته هم برای قدردانی لازم است.

چه راهکاری برای پس‌اندازکردن دارید؟

آقای مهندس می‌گویند: پس‌انداز کردن معجزه است. وقتی تجربه چند ساله را پشت سر هم می‌گذارید؛ مثلا دو نفر با شرایط نسبتاٌ مشابه وارد یک ساختار می‌شوند و درآمد کاملاً مشابهی هم دارند، بعد از چند سال می‌‌بینید که یکی از آن‌ها رشد مضاعفی کرده و وقتی وارد جزئیات می‌شوید در‌ می‌یابید آن کسی که قدم بیشتر برداشته، کسی بوده که برای درآمدی که داشته ارزش قائل بوده است و چه بخواهیم یا نخواهیم در ماده حرکت می‌کنیم. آقای امین دژاکام می‌گویند: پول معادل انرژی است؛ باید این انرژی را از آن خودمان کنیم ما از این خاک سهم داریم؛ از این پول، از این انرژی، ولی این به راحتی سراغ ما نمی‌آید. ما باید پول داشته باشیم تا پول بیاید و به آن بچسبد. قانون پس‌انداز کردن یک طرف قضیه است که آقای مهندس در وادی پنجم به آن اشاره می‌کنند و در همان وادی می‌گویند: پس‌انداز هم مادی و هم معنوی است. بماند که بعداٌ درباره معنوی بودن آن صحبت می‌کنیم، یک قسمت دیگر آن فهم این اتفاق است که در بخشش پس‌انداز کردن است؛ یعنی یک زمانی من درآمدی دارم، یک قسمتی را نگه دارم، یک قسمتی را ببخشم و یک قسمتی را بخورم. اگر از این ۳ ضلع یعنی خودم، آینده (خویشم) و دیگران کنار هم باشند آن ماده اجازه می‌دهد که سوارش شویم. خیلی‌ها زندگی می‌کنند؛ ولی هنوز سوار ماده نشده‌اند. وقتی سوارش شویم یک دهنه آن پس‌انداز و یک دهنه آن بخشش است و آن موقع ماده و مادیات از شما فرمان می‌برند. آن چیزی که شما سوارش می‌شوید، برای شماست که به شما سواری می‌دهد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم قانون کائنات است و یک قسمت آن برای ما نیست و آن قسمت هیچ وقت حرف ما را گوش نمی‌کند. ارثی که به میراث‌خور می‌رسد؛ چون مال او نیست فرمانده‌اش نیست و هرچه فرمان به آن کارخانه می‌برد؛ چون صاحب تفکر و زایشش آن نیست از بین می‌رود. اگر می‌خواهیم از ما حکم‌فرمایی کند؛ باید آن را ببخشیم؛ یعنی یک قسمت آن را آزاد کنیم که در کنگره می‌آموزیم و به فهم می‌رسیم. لژیون سردار این کار را می‌کند، آنقدر بخشش مهم است که بین فهمیدن و نفهمیدن فاصله می‌اندازد. در کنگره همه خانم و یا آقا هستیم و بیرون اینجا قواعد و اصول را باید رعایت کنیم.

بهترین سی‌دی آقای مهندس یا دکتر امین را معرفی کنید؟

مطالبی که آقای مهندس روی آن راه می‌روند معناست و عالم معنا می‌تواند به ما عالم امکان را بدهد که بتوانیم به تصویر بکشیم. ما نیاز به معرفت و آموزش داریم. ۳ ضلع معرفت، عمل سالم و عدالت داریم. برای عمل سالم باید معرفت و شناختی داشته باشیم؛ شناختی که در سی‌دی‌ها باید در ضمیر آگاه و در لحظه و آگاهی حل کنیم. اگر قبول نداریم که همان آقایی بودیم که هستیم و در بیرون با همین مسائل داریم دست و پنجه نرم می‌کنیم؛ یعنی نور و صوت آلوده شاید آسایشی باشد؛ ولی آرامشی نیست و آتش است. اگر بخواهیم آتش را خاموش و صورت‌های انسان چه آشکار و پنهان آرام بگیرد نیاز به یک معرفت، دانش و آموزش داریم که این‌ها در کلام آقای مهندس وجود دارد. این کلام‌ها در عمل توسط من شاگرد اجرا می‌شود؛ در عمل سالم می‌توانم استفاده کنم آن معرفتی را که استاد در اختیار شاگرد قرار می‌دهد تا چه اتفاقی بیفتد تا عدالت حکم کند و جایگاه مرا از یک مصرف‌کننده حال خراب به یک انسانی که حالش خوب است برساند. بگو با که همنشین هستی تا بگویم کیستی؛ ۵ نفری که با انسان همنشین هستند می‌توانند جایگاه او را در زمین و آسمان مشخص کنند. از آموزش‌های مهندس و دکتر امین برخوردار هستیم که کلام خوب را جاری می‌کنند. کنگره مثل یک موشک است؛ وقتی سوار موشک می‌شوی انسان را به جای خوب می‌برد. نمی‌توانی در کنگره باشی؛ ولی بیرون کنگره همسرت را نبخشی، پدرت نیاز داشته باشد و به او کمک نکنی. چرا ما منتظر هستیم دیگران ما را خوشحال کنند چرا ما آن‌ها را خوشحال نکنیم؛ چرا دنبال اضافه حقوق هستیم و دنبال این نیستیم که اضافه حقوقی به دیگران بدهیم! کسی که نیاز به کمک دارد به او پول بیشتری بدهیم و این‌گونه هستی ما را می‌پذیرد. وقتی خرد و آگاهی ما را بپذیرد قضیه متفاوت می‌شود؛ باید وارد سفر دوم شویم و نمی‌توانیم در سفر اول بمانیم. بین مرز زدن و نزدن نمی‌توان ماند؛ ورود به سفر دوم فقط به بخشش صورت می‌گیرد. همه سی‌دی‌ها بهترین هستند. من که چند سال هست در کنگره حضور دارم وادی اول به من اجازه می‌دهد بابت عمل سالمی که انجام می‌دهم مطلب جدیدی را یاد بگیرم.

انتظار شما از رهجوها چیست؟

همه رهجو هستیم و از هم نمی‌توانیم انتظاری داشته باشیم و از خودمان باید انتظار داشته باشیم. یک راهنما، یک مرزبان، یک ایجنت، همگی یک صدا را در کنگره می‌شنویم که به من فرمان می‌دهد تا اصلاح شویم و عمل سالم را انجام بدهیم.

کلام آخر:

حرف آخر من همان حرف اول است، همان حرف بزرگان کنگره است که برای باورها هیچ ارزشی قائل نیستیم؛ مگر برای عمل به آن باورها که آن را ارزشمند می‌کنیم. آنچه باور است محبت است؛ یعنی محبت است که می‌تواند حرف اول و آخر را بزند. ما خدمت و محبت می‌کنیم و می‌خواهیم که به ما خدمت و محبت کنند. مگر می‌شود در لژیون سردار باشی و سردار به ما سر نزند. مگر می‌شود در لژیونی باشی که بخشش را تجربه کنی بخشش به سفره‌ات سر نزند به محیط کارت به جسمت سر نزند. صبور باش سر می‌زند؛ دوست من، همسفر و مسافر صبور باش همه چیز به تکرار است. در بزن، در بزن، در بزن تا در باز شود؛ عشق و محبت هم به تکرار است و باید انجام داد انجام‌ها به نتیجه می‌رسد. مسافر سفر اول انجام می‌دهد که به پایان نقطه می‌رسد. در مرحله دوم هم باید تکرار کند. من باید خودم و اشتباهات دیگران را ببخشم و اشتباه دیگران را با اشتباه خودم جبران نکنم. اگر تکرار کنید محبت چاره‌ای ندارد به جز این‌که جواب ما را بدهد؛ «صبر همان عدالت است که منتظر است ما به آن نقطه برسیم.»

مصاحبه‌کننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون هفتم)
طراح سؤالات: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر نیره (لژیون اول)، همسفر صفورا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم)، همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون هفتم) و همسفر بهناز رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر اعظم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی باغستان کرج

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .