جلسه پنجم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ارگ کرمان به استادی مرزبان همسفر افسانه، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر فرحناز با دستورجلسه «هفته دیدهبان» روز دوشنبه ۰۲ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که این فرصت به من داده شد که امروز در هفته با ارزش دیدهبان در جایگاه استادی قرار بگیرم تا در مورد هفته دیدهبان صحبت کنم. تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان. هفته دیدهبان یکی از هفتههای مهم کنگره۶۰ است. وقتی به کلمه «دیدهبان» فکر میکنم، یک تصویر ساده در ذهنم میآید؛ یک نفر در یک جای بلند ایستاده، مسیر را میبیند و مراقب است کسانی که در مسیر حرکت میکنند، راه را گم نکنند؛ اما زمانی که بیشتر به این جایگاه فکر کنیم، میبینم که دیدهبان فقط کسی نیست که مسیر را میبیند؛ دیدهبان کسی است که مسئولیت سالم ماندن مسیر را هم به دوش میکشد.
زمانیکه وارد کنگره میشویم، خیلی چیزها آمادهاند؛ جلسه هست، شعبه هست، ساختار هست، راهنما هست، مرزبان هست و میآییم و مینشینیم و از این امکانات استفاده میکنیم؛ اما هیچوقت شده به این فکر کنیم که آیا همه اینها یکشبه به وجود آمده است؟ مسلماً که اینگونه نیست و پشت این آرامش، نظم و ساختاری که امروز برای ما عادی شده است، سالها تصمیمگیری، تجربه، زحمت و خدمت انسانهایی وجود دارد که شاید خیلی از ما حتی از قسمت بزرگی از زحماتشان خبر نداشته باشیم.
به نظر من یکی از زیباترین ویژگیهای کنگره همین است؛ خیلی از آدمهایی که برای ما زحمت میکشند، قرار نیست هر روز دیده شوند. ممکن است ساعتها فکر کنند، تصمیم بگیرند، جلسه داشته باشند، مشکلات را بررسی کنند و برای آینده کنگره تصمیم بگیرند؛ اما نتیجه این همه تلاش شاید فقط در یک چیز دیده شود؛ اینکه یک روز من و شما وارد شعبه شویم و با خیال راحت آموزش بگیریم. به نظر من این یعنی خدمت. خدمتی که شاید خودش دیده نشود، اما نتیجهاش دیده میشود. وقتی به دیدهبانها فکر میکنم، یک سؤال برای خودم پیش میآید: یک انسان چرا باید سالهای زیادی از عمرش را برای انسانهای دیگر بگذارد؟ به نظر من جوابش فقط یک چیز است: عشق.
منِ همسفر وقتی وارد کنگره شدم، شاید در ابتدا فقط به فکر زندگی خودم بودم. دلم میخواست مسافرم درمان شود، آرامش به خانهام برگردد، مشکلات کمتر شود؛ اما کمکم که در کنگره آموزش گرفتم، فهمیدم اینجا فقط قرار نیست یک مشکل از زندگی من برداشته شود. قرار است خود من و نگاه من تغییر کند. امروز که به عقب نگاه میکنم، میبینم آرامشی که امروز دارم، فقط نتیجه تلاش خود من نیست. قبل از من، آدمهایی حرکت کردهاند، آموزش گرفتهاند و خدمت کردهاند و آنها چیزی را سالم به من رساندهاند که من امروز دارم از آن استفاده میکنم.
اینجاست که وقتی به جایگاه دیدهبان نگاه میکنم، دیگر فقط یک عنوان یا یک جایگاه نمیبینم. من انسانی را میبینم که بخشی از عمرش را گذاشته است تا این راه برای من و برای کسانی که بعد از من میآیند، سالم بماند؛ اینکه یک انسان برای کسی خدمت کند که هنوز او را نمیشناسد و برای اینکه آن شخص بیاید و به حال خوش برسد، خانوادهاش به حال خوش برسند، تلاش کند بسیار ارزشمند است.
در روز چهارشنبه که لایو آقای مهندس را دیدم و دیدهبانهای محترم حضور داشتند، خانم آنی بزرگ هم صحبت کردند. برای خیلیها شاید فقط یک صحبت در یک لایو بود، اما برای من خیلی عمیق شد. خانم آنی شروع کردند به صحبت کردن و متنی را که از قبل آماده کرده بودند میخواندند؛ اما بهخاطر خستگی و کسالتی که داشتند نتوانستند متنشان را کامل کنند و خانم شانی مجبور شدند میکروفن را از دست ایشان بگیرند و ادامه متن را بخوانند. چیزی که من را بیشتر از همه چیز تحت تأثیر قرار داد، این بود که یک لحظه به مسیر زندگی خانم آنی فکر کردم.
این خانم روزی همسر یک مصرفکننده بودند. یعنی روزی دردشان با درد خیلی از ما همسفرها یکی بوده است. روزی شاید ایشان هم پر از سؤال، نگرانی، ترس و امید بوده است؛ اما ایستادند. فقط برای خودشان نایستادند؛ دست آدمهای زیادی را هم گرفتند و با خودشان آوردند. من با خودم گفتم: ببین، یک انسان که روزی درد داشته، نگرانی داشته، شاید نمیدانسته آینده چه میشود، امروز ایستاده و دارد آدمهایی را میبیند که بخشی از همین مسیر هستند. بعد جملهای که خانم شانی از طرف ایشان خواندند، خیلی در ذهن من ماند.
ایشان درباره تکههای گذشته و آینده صحبت کردند و گفتند: «تکهها و گذشتههایی که به این نقطه رسیدهایم و این لحظاتی که امروز دارد اتفاق میاُفتد، بخشهایی از گذشته است و بخشها از پازل آیندهای است که چیده میشود برای آیندگان.» من بعد از شنیدن این جمله، خیلی به آن فکر کردم. دیدم واقعاً زندگی ما در کنگره شبیه یک پازل است. هر کدام از ما شاید فقط یک تکه از این پازل را در دست داشته باشیم. یک نفر راهنما میشود، یک نفر مرزبان، یک نفر دیدهبان، یک نفر خدمتگزار، یک نفر آموزش میدهد، یک نفر یک خدمت کوچک انجام میدهد.
شاید هیچکدام از ما تصویر کامل این پازل را نبینیم؛ اما وقتی این تکهها کنار هم قرار میگیرند، یک مسیر ساخته میشود. برای همین فکر میکنم هفته دیدهبان فقط یک هفته برای تبریک گفتن نیست. هفته دیدهبان، هفته دیدن است. دیدن انسانهایی که همیشه پشت صحنه خدمت کردهاند. اگر امروز حال من خوب است، اگر امروز آرامش دارم، مطمئن هستم به واسطه دیدهبانهای عزیز است و اینکه شخصی در این مسیر حضور داشته و این راه را ادامه داده است. در این هفته رسم داریم که از دیدهبانهای عزیز قدردانی و تشکر داشته باشیم.
شاید فکر کنیم قدردانی با تشکر یکی است؛ به نظر من بین «تشکر کردن» و «قدردانی کردن» تفاوت وجود دارد. تشکر ممکن است فقط یک جمله باشد:«ممنونم»؛ اما قدردانی یعنی من چیزی را که دریافت کردهام بفهمم، ارزشش را بدانم و در حد توان خودم برای آن قدم بردارم. برای همین وقتی چهارشنبه پاکت را در دست میگیریم، به نظر من نباید فقط به مبلغ داخل آن فکر کنیم. ممکن است توان مالی هر کدام از ما متفاوت باشد؛ اما چیزی که پشت آن پاکت قرار دارد، میتواند برای همه یکی باشد و آن حس قدردانی است. اینکه من بگویم: «من دیدم.» من شاید تمام زحمات شما را ندیده باشم، اما نتیجه خدمت شما را در زندگی خودم دیدهام.
از طرف خودم، هفته دیدهبان را به تمام دیدهبانان محترم کنگره۶۰ تبریک میگویم. از خداوند برای همه این عزیزان آرزوی سلامتی، آرامش، توان و ادامه این خدمت را دارم و از همه شما عزیزان میخواهم که روز چهارشنبه، انشاءالله با حضور پررنگتان در جشن دیدهبان حضور داشته باشید. چهارشنبه، پاکتهایمان را که در دست میگیریم، بیایید فقط پاکت به دستشان ندهیم؛ دلِ قدردانمان را هم همراه آن پاکت بگذاریم. از صمیم قلب بگوییم: ممنون که ایستادید تا ما راه رفتن را یاد بگیریم.
اعطای تقدیرنامه لژیون سردارِ همسفران
.png)

مرزبانان کشیک: همسفر محبوبه و مسافر حامد
تایپیست: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر افسانه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
158