گاهی انسان در مسیر زندگی آنقدر درگیر صداهای مختلف میشود که صدای اصلی وجود خود را فراموش میکند. صدایی آرام و عمیق که همیشه در درون او حضور داشته؛ اما در هیاهوی زندگی کمتر شنیدهشده است. وادی ششم از کتاب «عشق، 14 وادی برای رسیدن به خود» نوشته مهندس حسین دژاکام، بنیان جمعیت احیای انسانی کنگره60 برای من فقط چند جمله و یک دستور جلسه نیست، انگار پنجرهای است که به درون خود بازشده و مرا با بخشی از وجود خویش روبهرو کرده است که سالها از آن غافل بودهام؛ یعنی عقل.
در وادی ششم میآموزم که عقل یکی از مهمترین و ارزشمندترین ابزارهایی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است. عقلی که میتواند راه را از بیراهه تشخیص دهد، درست را از نادرست جدا کند و به من نشان دهد که هر انتخابی نتیجهای دارد؛ اما چیزی که برای من مهم بوده این است که دانستن حکم عقل کافی نیست؛ باید بتوانم حکم عقل را اجرا کنم. من در گذشته شاید بارها میدانستم چهکاری درست است؛ اما آن را انجام نمیدادم. میدانستم بعضی رفتارها به ضرر من هستند؛ اما بازهم تکرارشان میکردم. میدانستم باید صبر کنم؛ اما عجله میکردم. میدانستم باید سکوت کنم؛ اما حرف میزدم. میدانستم باید حرکت کنم؛ اما در جای خود میایستادم. آن زمان تصور میکردم مشکل من ندانستن است؛ اما وادی ششم به من نشان داد که گاهی مشکل، ندانستن نیست؛ بلکه عمل نکردن به دانستههاست.
برای من عقل مانند فرمانروایی است که اگر جایگاه واقعی خودش را پیدا کند میتواند نظم را به زندگی بازگرداند؛ اما سالها فرمانروای این سرزمین عقل نبود. گاهی احساسات فرمان میدادند، مثلاً گاهی ترس، گاهی خشم، گاهی خواستههای زودگذر و گاهی هم نفس. من خیلی وقتها تصمیمهایی گرفتهام که لحظهای برای من شیرین بودهاند؛ اما نتیجهشان تلخ شده است. گاهی خواستهای را دنبال کردهام فقط به این دلیل که همان لحظه آن را میخواستم بدون اینکه به فردای آن فکر کنم. وادی ششم به من یادآوری میکند که انسان باید فرمانروای درون خودش را بشناسد و اجازه ندهد هر صدایی در وجودش تبدیل بهفرمان شود. عقل باعجله تصمیم نمیگیرد. عقل اسیر هیجان نمیشود. عقل آینده را میبیند. عقل نتیجه اعمال را بررسی میکند؛ اما من باید یاد بگیرم که به عقل فرصت صحبت کردن بدهم. یکی از بزرگترین تأثیرات وادی ششم بر من این بود که فهمیدم عقل با تفکر و تجربه رشد میکند و با آموزش و عمل، قدرت بیشتری پیدا میکند.
وقتی آموزش میگیرم، وقتی تجربه میکنم، وقتی اشتباهات گذشتهام را بررسی میکنم و وقتی بهجای فرار از مشکلات با آنها روبهرو میشوم درواقع دارم به عقل خود فرصت رشد میدهم. برای من کنگره۶۰ فقط جایی برای یادگرفتن چند مطلب نیست، جایی است که به من کمک میکند خود را بهتر بشناسم. در مسیر آموزشها فهمیدم اگر میخواهم زندگیام تغییر کند؛ باید از درون خود شروع کنم. نمیتوانم همیشه دیگران را مقصر بدانم. نمیتوانم همه مشکلات را به شرایط، آدمها یا گذشته نسبت بدهم. گاهی باید بایستم و از خود بپرسم من در این اتفاق چه نقشی داشتهام؟ این سؤال شاید ساده باشد؛ اما برای من یکی از سختترین سؤالهاست به این دلیل که پذیرفتن مسئولیت آسان نیست.
خیلی وقتها راحتتر است که بگویم فلانی باعث شد، شرایط باعث شد، زندگی سخت بود، کسی مرا درک نکرد، فرصت نداشتم یا شانس با من یار نبود؛ اما وادی ششم به من یاد میدهد که اگر میخواهم فرمانروایی زندگی خود را به دست بگیرم؛ باید مسئولیت انتخابهای خویش را هم بپذیرم. عقل به من میگوید: اگر اشتباه کردی، از آن درس بگیر. اگر زمین خوردی، بلند شو و اگر چیزی را نمیدانی، آموزش بگیر. من امروز بیشتر از گذشته متوجه شدهام که عقل با حرف زدن و شعار دادن فرمانروا نمیشود؛ بلکه با عمل کردن فرمانروا میشود. ممکن است من ساعتها درباره صبر صحبت کنم؛ اما وقتی اولین مشکل که پیش میآید کنترل خود را از دست میدهم، هنوز حکم عقل را اجرا نکردهام. ممکن است درباره محبت صحبت کنم؛ اما اگر در اولین اختلاف، کینه و ناراحتی را انتخاب کنم، هنوز محبت را به مرحله عمل نرساندهام.
ممکن است بدانم باید درست زندگی کنم؛ اما اگر در لحظه انتخاب، راحتترین راه را انتخاب کنم، نه درستترین راه را هنوز عقل فرمانروای واقعی زندگی من نیست و اینجاست که وادی ششم برای من تبدیل به یک آینه میشود. آینهای که به من نشان میدهد بین دانستن و عمل کردن فاصله زیادی وجود دارد. من امروز میفهمم که رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که دانستههای من وارد زندگیام شوند. اگر آموزشها فقط در ذهن من بمانند، تغییری ایجاد نمیشود. من باید آنها را زندگی کنم؛ باید در رفتار من دیده شوند، در تصمیمهای من، در ارتباط من با خانواده، دوستان و همکاران، در برخورد با مشکلات، در لحظههایی که عصبانی هستم و حتی در لحظههایی که هیچکس مرا نمیبیند. شاید یکی از مهمترین چیزهایی که از وادی ششم یاد گرفتهام این باشد که فرمانروایی واقعی از درون انسان آغاز میشود.
اگر نتوانم خود را مدیریت کنم، اگر نتوانم خواستههای نفس خود را کنترل کنم، اگر هر احساس و هر خواستهای مرا با خودش به هر طرف ببرد، چگونه میتوانم انتظار داشته باشم زندگیام را مدیریت کنم؟ من باید یاد بگیرم قبل از هر تصمیمی کمی مکث کنم. گاهی فقط چند لحظه مکث کافی است تا صدای عقل را بشنوم. گاهی باید بهجای اينکه بلافاصله جواب بدهم سکوت کنم. گاهی باید بهجای اينکه خشمگین شوم فکر کنم. گاهی باید بهجای اينکه از یک مشکل فرار کنم آن را بپذیرم و برای حل آن قدم بردارم. اینها شاید از بیرون اتفاقات سادهای باشند؛ اما برای من نشانههای بزرگی از تغییر هستند. وادی ششم به من یاد داده که عقل یک چراغ است؛ اما روشن بودن چراغ به این معنا نیست که من حتماً راه را خواهم رفت. من باید حرکت کنم.
این نکته برای من بسیار مهم است. ممکن است راه را بدانم؛ اما اگر قدم برندارم به مقصد نمیرسم. ممکن است بدانم چه چیزی درست است؛ اما اگر آن را انجام ندهم دانستن من ارزشی برای زندگیام ایجاد نمیکند؛ پس امروز تلاش میکنم بین عقل و عمل فاصله کمتری ایجاد کنم. اگر عقل میگوید صبر کن، صبر کنم. اگر عقل میگوید ببخش، ببخشم. اگر عقل میگوید آموزش بگیر، آموزش بگیرم. اگر عقل میگوید حرکت کن، حرکت کنم و اگر عقل میگوید بعضی چیزها را رها کن، یاد بگیرم که رها کنم. من فهمیدهام که همیشه قرار نیست همهچیز مطابق خواسته من پیش برود. گاهی عقل به من میگوید چیزی را که دوست دارم برای رسیدن به چیزی بزرگتر کنار بگذارم. گاهی عقل میگوید امروز سختی را تحملکن تا فردای بهتری داشته باشی و این همان جایی است که تفاوت عقل و خواستههای زودگذر را میتوانم ببینم. خواسته زودگذر میگوید همین الآن میخواهم؛ اما عقل میپرسد بعدش چه میشود؟
این سؤال کوتاه برای من بسیار عمیق است. بعدش چه میشود؟ قبل از هر تصمیم اگر بتوانم این سؤال را از خود بپرسم، شاید بسیاری از اشتباهات گذشته دوباره تکرار نشوند. امروز وادی ششم برای من یعنی اینکه فرمانروایی زندگیام را آرامآرام به عقل بسپارم نه به ترس، نه به خشم، نه به عجله، نه به حسادت، نه به ناامیدی و نه به خواستههای لحظهای؛ البته میدانم که این مسیر یکشبه طی نمیشود. من هنوز گاهی اشتباه میکنم. هنوز گاهی احساسات بر من غلبه میکنند. هنوز گاهی تصمیمهایی میگیرم که بعداً متوجه میشوم میتوانستم بهتر عمل کنم؛ اما تفاوت امروز من با گذشته در این است که اشتباهات خود را بهتر میبینم. دیگر نمیخواهم از اشتباهات فرار کنم. میخواهم آنها را تبدیل به تجربه کنم. میخواهم هر اشتباه پلهای باشد برای بالا رفتن.
میخواهم هر شکست، چیزی به من یاد بدهد. میخواهم هر روز کمی بیشتر از دیروز، حکم عقل را در زندگیام اجرا کنم. شاید وادی ششم برای من در یک جمله خلاصه شود. عقل را باید شناخت، به آن احترام گذاشت و درنهایت فرمانش را اجرا کرد. من امروز به این باور رسیدهام که اگر عقل فرمانروای درون من باشد، آرامآرام زندگی من هم نظم بیشتری پیدا خواهد کرد. روابط من بهتر خواهد شد. تصمیمهای من پختهتر خواهد شد. صبر من بیشتر خواهد شد. مسئولیتپذیری من بالاتر خواهد رفت و مهمتر از همه من خود را بیشتر خواهم شناخت و شاید زیباترین بخش این مسیر این باشد که انسان در پایان متوجه میشود آن چیزی که سالها دنبالش میگشته بخشی از وجود خودش بوده است. عقل همیشه درون من بوده، این من بودم که گاهی صدایش را نشنیدم.
امروز میخواهم بیشتر گوش کنم، کمتر عجله کنم؛ بیشتر تفکر کنم، کمتر واکنش نشان بدهم، بیشتر آموزش بگیرم و مهمتر از همه آنچه را میدانم به مرحله عمل برسانم. وادی ششم برای من فقط یک وادی نیست، یک دعوت است. دعوت به شناختن خود، دعوت به مسئولیتپذیری، دعوت به تفکر، دعوت به صبر و دعوت به اینکه دوباره فرمانروای سرزمین وجود خود باشم. امروز اگر بخواهم از خود بپرسم که وادی ششم چه تغییری در من ایجاد کرده است شاید پاسخ من این باشد که من یاد گرفتهام زندگی فقط مجموعهای از اتفاقاتی نیست که برای من رخ میدهد؛ بلکه نتیجه انتخابهایی است که من انجام میدهم. برای انتخاب درست باید فرمانروای درون خود را بشناسم؛ پس از امروز هر بار که در برابر یک انتخاب قرار میگیرم، سعی میکنم لحظهای سکوت کنم و از خودم بپرسم آیا این تصمیم، حکم عقل است یا فقط خواستهای است که میخواهد مرا با خودش ببرد؟ اگر بتوانم همین یک سؤال را در زندگیام جدی بگیرم، شاید بسیاری از مسیرهای اشتباه گذشته دوباره تکرار نشوند.
من هنوز در ابتدای راه هستم؛ اما امیدوارم روزی برسد که وقتی به گذشته نگاه میکنم، ببینم انسانی شدهام که نهفقط درباره عقل صحبت کرده؛ بلکه حکم عقل را زندگی کرده است و آن روز شاید بفهمم که وادی ششم فقط یک دستور جلسه نبود؛ بلکه یکی از مهمترین درسهای زندگی من بود. درسی برای اینکه دوباره فرمانروای سرزمین وجود خود باشم. من در کنگره۶۰ در مصرف نکردن قلیان و سیگار بهفرمان عقل رسیدم؛ زیرا متوجه تخریبهای آن شدم. به مدت 10 ماه به بهترین روش درمان شدم و این مسئله از صفحه زندگیام پاک شد. روش DST بهترین روش برای درمان مواد مخدر، سیگار و قلیان و حتی چاقی است که امتحان خود را طی چندین سال پس داده است و اکنون مقالاتی در رابطه با درمان سرطان و ... ارائهشده است. با استفاده از این روش همسفران و مسافران به تعادل میرسند و کلید حل مشکلات را مییابند. به امید روزی که عقل، این فرمانروای بزرگ، در وجود همه ما جایگاه واقعی خودش را پیدا کند و ما بتوانیم فرمانهایش را با عشق، آگاهی و عمل اجرا کنیم.
نویسنده و رابط خبری: راهنمای ویلیام وایت همسفر مریم (نمایندگی ابوریحان)
ویرایش و ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیام وایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیام وایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
508