English Version
This Site Is Available In English

اگر می‌خواهی درمان شوی، باید فرمانبرداری کنی

اگر می‌خواهی درمان شوی، باید فرمانبرداری کنی

 

جلسه اول از دوره یازدهم جلسه های آموزشی کنگره 60 ویژه مسافرین و همسفران کنگره 60 شعبه پرند با دستور جلسه وادی ششم و تاثیر آن روی من با استادی راهنمای محترم مسافر مهرداد و نگهبانی مسافر پرویز و دبیری مسافر یوسف در روز شنبه 24 مرداد ماه سال 1405 راس ساعت 17 برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان مهرداد هستم مسافر :

خداوند را شکر می‌کنم که امروز این توفیق را به من عطا کرد تا در جمع دوستان عزیز، پیشکسوتان، مسافران و همسفران محترم نمایندگی پرند حضور داشته باشم. بسیار خوشحالم که تعدادی از دوستان قدیمی نیز امروز در جلسه حضور دارند. به نگهبان و دبیر دوره گذشته خداقوت می‌گویم و به آقای یوسف و آقای پرویز عزیز بابت پذیرش جایگاه نگهبانی و دبیری تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم در کنار یکدیگر جلسه خوبی را برگزار کنیم.

 

صحبت من امروز در دو بخش است؛ بخش اول در مورد وادی ششم و تأثیر آن بر روی خودم و بخش دوم در مورد تولد چهارده‌سالگی آقا میلاد عزیز است.

اگر بخواهم در مورد وادی ششم و تأثیر آن بر زندگی خودم صحبت کنم، باید یک فلاش‌بک به گذشته داشته باشم. زمانی که مصرف‌کننده مواد مخدر بودم، حجابی بر روی عقلم ایجاد کرده بودم. یعنی فرمان‌هایی که عقل باید صادر می‌کرد، به واسطه مصرف مواد مخدر و تحت تأثیر نفس اماره صادر می‌شد.

اگر می‌خواستم سر کار بروم، ابتدا باید مواد مصرف می‌کردم و بعد تصمیم می‌گرفتم که به سر کار بروم یا خیر. اگر می‌خواستم به همسر، فرزند یا خانواده‌ام محبت کنم، باز هم مواد مخدر در تصمیم‌گیری من نقش داشت. در واقع، فرماندهی وجودی من به دست مواد مخدر افتاده بود.

خواست و لطف خداوند بود که با کنگره ۶۰ آشنا شدم و در اینجا یاد گرفتم که شرط درمان اعتیاد، فرمانبرداری است. همان‌طور که شخصی که می‌خواهد مکانیکی یاد بگیرد، ابتدا باید شاگردی کند تا به استادی برسد، در کنگره نیز من باید جایگاه یک رهجو را می‌پذیرفتم و آموزش می‌گرفتم.

من راه‌های زیادی را برای رهایی از اعتیاد امتحان کرده بودم، اما نتیجه‌ای نگرفته بودم. زمانی که وارد کنگره شدم، در همان جلسات ابتدایی تازه‌واردین به من آموزش داده شد که نقش یک رهجو چیست. من پذیرفته بودم که یک بیمار هستم و اگر می‌خواهم درمان شوم، باید رابطه راهنما و رهجو را رعایت کنم.

یکی از پیشکسوتان در همان روزهای ابتدایی به من گفت: «اگر می‌خواهی درمان شوی، باید فرمانبرداری کنی.» من این جمله را آویزه گوش خود کردم و تلاش کردم آنچه را راهنما می‌گوید، اجرا کنم.

کنگره ۶۰ زندان یا بازداشتگاه نیست که فرد در آن منتظر باشد شخص دیگری کارهای او را انجام دهد. اینجا جایگاه خدمتگزاری است و سن و سال نیز مطرح نیست. افراد از اقشار مختلف جامعه در کنگره حضور دارند؛ کارمند، نظامی، تاجر، بیکار، استاد دانشگاه و افراد با شرایط مختلف، اما همه در کنار یکدیگر خدمت می‌کنند. گاهی مشاهده می‌کنیم شخصی با وجود سن بالا، با عشق در کنگره حضور پیدا می‌کند، جارو می‌زند و تی می‌کشد، زیرا آمده است تا اعتیاد خود را درمان کند و آموزش بگیرد.

اگر بخواهیم فرماندهی را به دست آوریم، باید وادی‌های قبل را پشت سر گذاشته و آموزش گرفته باشیم. در وادی ششم با فرمان عقل آشنا می‌شویم. کنگره ۶۰ و مهندس دژاکام با پیدا کردن مبدأ بیماری اعتیاد، بخش بزرگی از مسیر را برای ما روشن کرده است و اکنون وظیفه ما این است که نسخه‌ای را که راهنما در اختیار ما قرار می‌دهد، به‌درستی اجرا کنیم.

اگر شخص خواسته واقعی داشته باشد و آموزش‌ها را دنبال کند، به‌مرور زمان تغییرات در او ایجاد می‌شود. یک‌پنجم، یک‌پنجم و یک‌پنجم پیش می‌رود؛ یک‌پنجم دانایی او افزایش پیدا می‌کند، یک‌پنجم داروی او کاهش می‌یابد و یک‌پنجم سیستم‌های بدن او بازسازی می‌شود. این مسیر به‌صورت تدریجی طی می‌شود و خداوند نیز در این مسیر به انسان کمک می‌کند.

من خودم این کمک خداوند را تجربه کرده‌ام. مطمئن هستم اگر کسی واقعاً بخواهد درمان شود، در کنگره حضور پیدا کند و آنچه را راهنما از او می‌خواهد انجام دهد، به خواسته خود خواهد رسید. انسان در ابتدا تماشاچی است و به‌مرور زمان، با آموزش گرفتن، به بازیگر تبدیل می‌شود.

ما باید با آموزش، نفس، عقل و حس خود را بشناسیم. اگر ندانم عقل چیست، چه وظیفه‌ای دارد و چه عواملی می‌توانند بر آن تأثیر بگذارند، ممکن است اطلاعات نادرست به عقل منتقل کنم و عقل نیز فرمان اشتباه صادر کند. یکی از عواملی که می‌تواند این اطلاعات نادرست را منتقل کند، حس آلوده و نفس اماره است.

برای مثال، اگر یک رهجوی بی‌نظم وارد لژیون شود و راهنما به او بگوید در جلسه بعدی مسئولیتی را بر عهده بگیرد یا برای خدمتی به مرزبانی برود، ممکن است با حس بد تصور کند که راهنما با او مشکل دارد. اما اگر با دانایی با این موضوع برخورد کند، از خود می‌پرسد که دلیل این درخواست چیست و چرا راهنما چنین مسئولیتی را به او واگذار کرده است. در این صورت متوجه می‌شود که راهنما برای رشد و آموزش او این مسئولیت را مطرح کرده است.
راهنما از وقت، زندگی، خانواده و کار خود می‌گذرد و باعشق در کنگره خدمت می‌کند. بنابراین من باید با دانایی با راهنمای خود برخورد کنم و بدانم که راهنما دلسوز من است. ممکن است در گذشته حرف پدر یا برادر خود را گوش نمی‌دادم، اما حرف راهنما را می‌پذیرم، زیرا می‌دانم هدف او کمک به من برای رسیدن به درمان و تعادل است.

اگر با حس بد با راهنما برخورد کنم و به دلیل یک برداشت اشتباه از کنگره فاصله بگیرم، در نهایت خودم متضرر خواهم شد. کنگره به من آموزش داده است که به ارزش‌ها نزدیک شوم، از ضد ارزش‌ها دوری کنم و در صراط مستقیم حرکت نمایم.

من نمی‌توانم با دعا و ورد اعتیاد خود را درمان کنم. خداوند راه را به انسان نشان می‌دهد، اما حرکت کردن و انجام عمل بر عهده خود انسان است. خداوند را شکر می‌کنم که مرا با کنگره آشنا کرد و این فرصت را در اختیار من قرار داد تا آموزش بگیرم و برای اصلاح خود حرکت کنم.

من سال‌های زیادی از عمر خود را خارج از کنگره سپری کردم و بخش زیادی از آن دوران با مصرف مواد، دروغ، غیبت، قضاوت و دیگر ضد ارزش‌ها همراه بود. اما نزدیک پانزده سال است که در کنگره حضور دارم و خداوند را شکر می‌کنم که به‌مرور زمان توانسته‌ام بخشی از مسائل و ایرادهای خود را بشناسم و برای برطرف کردن آنها تلاش کنم. خودم را کامل نمی‌دانم و ایرادهای زیادی دارم، اما تفاوت امروز من با گذشته این است که اکنون می‌توانم ایرادهای خود را ببینم و برای اصلاح آنها حرکت کنم.

 

 قسمت دوم: تولد 14 سال رهایی راهنمای محترم مسافر میلاد:

 

در بخش دوم صحبت، تولد چهارده‌سالگی آقا میلاد عزیز را تبریک می‌گویم. من از دوران سفر اول با آقا میلاد آشنا شدم. در آن زمان، ایشان در لژیون دیگری حضور داشتند، اما با حس بسیار خوب و محبت با دیگران برخورد می‌کردند. ایشان از همان دوران سفر اول، انسانی زلال و پرتلاش بودند و در خدمت کردن همیشه پیشقدم می‌شدند.

در آزمون‌ها نیز با جدیت شرکت می‌کردند و معمولاً نمرات خوبی به دست می‌آوردند. من نیز تلاش می‌کردم با ایشان یک رقابت سالم داشته باشم و در خدمت کردن از ایشان یاد بگیرم. حتی در کارهایی مانند جارو زدن و تی کشیدن نیز بین ما رقابت سالمی وجود داشت و این رقابت برای من بسیار آموزنده بود.

آقا میلاد در سفر اول، آموزش، خدمت و دارو را در کنار یکدیگر قرار دادند و به رهایی رسیدند. پس از رهایی نیز در سفر دوم در کنگره ماندگار شدند و در جایگاه‌های مختلفی از جمله دبیری، نگهبانی، مرزبانی و ایجنتی خدمت کردند.

من مدتی در جایگاه مرزبانی در کنار ایشان خدمت کردم و شاهد بودم که با وجود مشکلات و سختی‌های مختلف، مسئولیت خود را رها نمی‌کردند. حتی در مقطعی که خانواده من برای مدتی در کرمانشاه بودند و من به‌تنهایی در نمایندگی مانده بودم، به دلیل اینکه فشار خدمت بر روی سایر مرزبانان زیاد نشود، در نمایندگی ماندم و در کنار آقا امیر و آقا میلاد به خدمت ادامه دادم. آن دوران، با وجود سختی‌هایی که وجود داشت، برای من تجربه ارزشمندی بود و جدیت آقا میلاد در خدمت را از نزدیک مشاهده کردم.

پس از آن نیز آقا میلاد در نمایندگی رباط کریم و سپس در نمایندگی پرند به خدمت خود ادامه دادند. ایشان دو دوره در جایگاه ایجنت نمایندگی پرند خدمت کردند و پس از آن نیز در ساختمان سیمرغ در قسمت مالی به خدمت مشغول شدند.

به نظر من آقا میلاد یکی از الگوهای خدمتگزاری در کنگره هستند. من در لژیون خودم نیز بارها از ایشان به‌عنوان یک نمونه خوب در زمینه خدمت و آموزش نام برده‌ام. در کنار آقا امیر، آقا مهدی، آقا محسن و دیگر دوستان، ایشان یکی از افرادی بودند که حضورشان در نمایندگی برای من بسیار ارزشمند بود.

در این مسیر نباید نقش همسفر محترم آقا میلاد را نادیده گرفت. ایشان سال‌های زیادی در کنار مسافر خود حضور داشتند و زحمات زیادی کشیدند. در جایگاه‌های مختلف، از جمله ایجنتی و مرزبانی، خدمت کردند و در بسیاری از مسیرها در کنار آقا میلاد بودند. اگر مسافر در مسیر درمان و خدمت حرکت می‌کند، حمایت و همراهی همسفر نیز نقش بسیار مهمی در این مسیر دارد.

در پایان، تولد چهارده‌سالگی آقا میلاد عزیز را به خود ایشان، همسفر محترمشان، خانواده گرامی و برادر عزیزشان تبریک می‌گویم. امیدوارم خداوند به ایشان و خانواده محترمشان در کنگره، خانواده و جامعه توفیق بدهد و اجر سال‌ها خدمت و زحمتی را که در این مسیر کشیده‌اند، به بهترین شکل عطا فرماید.

امیدوارم آقا میلاد همچنان در مسیر آموزش، خدمت و حرکت در صراط مستقیم ثابت‌قدم باشند و برای خود، خانواده و کنگره ۶۰ منشأ خیر و برکت باشند.

از اینکه به صحبتهای من گوش کردید از همه شما ممنون و سپاسگذارم.

 


 

 

 

تایپ،تنظیم،بارگزاری : مسافر میلاد و مسافر یوسف ( لژیون دوم )

مرزبان خبری : مسافر مجید

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .