جلسه چهارم از دوره چهاردهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی یوسف، با استادی مرزبان محترم مسافر مجید، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر محمدحسین، با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من" روز شنبه 24 مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
وادی ششم برای من وادیای بود که باعث شد به خودم و تفکرات خودم بیندیشم. این وادی به من یاد داد که عقل در جسم، حکم فرمانروا را دارد و من باید از این فرمانروا اطاعت کنم. قبل از اینکه وارد کنگره شوم، تصمیمات نادرست، بیهدف و احساسی میگرفتم. اگر کسی چیزی میگفت، عصبانی میشدم و سریع پرخاشگری میکردم یا اگر کسی رفتاری میکرد، بلافاصله واکنش نشان میدادم. گاهی کاری انجام میدادم و بعد میدیدم که آن کار هیچ نتیجهای برای من نداشته است. وادی ششم به من یاد داد که بین خواستن و درست بودن، تفاوت زیادی وجود دارد. ممکن است خواستهای خیلی زیاد باشد و من مصمم باشم آن را انجام بدهم، اما عقل چون به نفع من نیست، آن خواسته را اجابت نمیکند.
امروز وقتی با مشکلی روبهرو میشوم یا میخواهم تصمیمی بگیرم، دیگر مثل قبل بلافاصله و عجولانه عمل نمیکنم. از زمانی که وارد کنگره شدهام، آموزش گرفتهام و یاد گرفتهام کمی مکث کنم و تفکر کنم. همین مکث کردن و تفکر کردن، به نظر من یکی از معجزات کنگره برای من است؛ اینکه بیمحابا کاری انجام ندهم که بعداً ضرر کنم یا تصمیم نادرستی بگیرم که عواقبش برای خودم و خانوادهام ایجاد شود. کنگره به من امید داد؛ امید به اینکه تغییر کنم و حتی اگر هنوز اشتباه دارم، بتوانم روی اشتباهات خودم تمرکز کنم، راه درست را پیدا کنم و در این مسیر قدم بردارم. من در کنگره دارم یاد میگیرم که دوباره زندگی کنم و خودم را احیا کنم.
در گذشته مشکلاتی داشتم و تأثیرات منفی زیادی روی خانوادهام گذاشتم. همین مسائل باعث شد در زندگی عقب بمانم و تأثیرات آن سالها همچنان در خانوادهام وجود داشته باشد. درست است که امروز خوب سفر میکنم، اما هنوز آن تأثیرات منفی وجود دارد و جبران آنها زمان میبرد. خانوادههای ما دوباره به ما اعتماد پیدا کردهاند، اما هنوز نتوانستهام چالههایی را که در این چندین سال در خانواده خودم ایجاد کردهام، پر کنم. چهبسا در آن سالها موقعیتهای زیادی، چه مادی و چه معنوی، از دست دادم. از نظر مادی هم شرایط اقتصادی امروز با آن زمان قابل مقایسه نیست و چیزهایی که آن موقع از دست دادم، امروز به همان شکل قابل جبران نیست.
به نظر من، تصمیمات نادرست فقط مربوط به زمان مصرف نیست؛ ممکن است انسان در تاریکی باشد و حتی مصرفکننده هم نباشد، اما تصمیمات نادرست بگیرد. یک نمونه برای خودم سال ۷۸ بود که ضامن یکی از دوستانم شدم؛ مبلغ ۱۵ میلیون تومان در آن زمان. او فرار کرد و من که چهار ماه بود خانه خریده بودم و دو ماه بود اجاره داده بودم، مجبور شدم خانه را بفروشم و بدهی او را پرداخت کنم. آن زمان مصرفکننده نبودم، اما تاریکی در اطرافم بسیار زیاد بود، چون از عقلم استفاده نکردم و اطلاعات نادرستی به عقلم میدادم؛ بنابراین عقل هم تصمیم نادرستی گرفت.
امروز سعی میکنم آموزشهایی را که در کنگره گرفتهام، به کار بگیرم؛ عصبانی نشوم، مکث کنم، تمرکز کنم و فکر کنم. احساس میکنم نسبت به گذشته خیلی بهتر شدهام و سعی میکنم روی حرفی که میزنم و کاری که انجام میدهم، حساب کنم. همیشه ضرر کار را اول میبینم و بعد به سود آن فکر میکنم. قبلاً فقط به سود فکر میکردم و به ضرر اصلاً توجهی نداشتم، اما امروز اگر در فکر خودم ببینم کاری به جز ضرر برایم سودی ندارد، آن کار را انجام نمیدهم.
در پایان، از خداوند تشکر میکنم که لطف کرد و من کنگره را شناختم و از مهندس و خانواده ایشان تشکر میکنم که راه را به ما نشان دادند تا بتوانیم به زندگی خودمان برگردیم. درست است که نمیتوان گذشته را به همان شکل برگرداند، اما میتوان تا حدودی در آن مسیر قرار گرفت. امیدوارم با آموزشهای کنگره، لطف خداوند، مهر شما و خانوادههایمان بتوانیم بخشی از کمبودهایی را که ایجاد کردهایم جبران کنیم و در آرامش و محبت، پدر، فرزند و برادر خوبی برای خانواده خود باشیم.

ضبط صدا و عکس: مسافر حمید لژیون 9
تایپ ویرایش و ارسال: مسافر پدرام، لژیون 6
- تعداد بازدید از این مطلب :
68