خاطره ای که از روزهای اولین ورودم به کنگره ۶۰ در ذهنم تداعی می شود یاد آور آن است که به هیچ عنوان نتوانستم با محیط آنجا و آدمهای آنجا ارتباط بگیرم و منتظر بودم، تا زمان جلسه تمام شود و برای همیشه از آنجا خارج شوم، چون خسته بودم. امّا "نا امید" نه !! در طول فاصله زمانی تا جلسه بعد ندایی در ذهنم میگفت : تو باید قدردان کنگره۶۰ باشی، یادت نرود چه تاثیری روی زندگی و مسافرت داشته است. تو زندگی دوبارهات را مدیون کنگره هستی ، این شد که با خودم کنار آمدم ، که برای یکبار دیگر به کنگره۶۰ بروم و تمام تلاشم را بکنم و ارتباط بگیرم. وقتی رفتم و وارد شدم این من نبودم که باید تلاش میکردم، بلکه یک انرژی بیرونی من را به سمت بودن سوق میداد، حس آرامی داشتم، غریب نبودم، همه لبخند میزدند، از خاطرات و سختی ها و ناملایمات میگفتند و مبارزه ای که در مسیر رهایی داشتند. به خودم گفتم پس من هم میتوانم باشم، و به این آرامش برسم و میدانستم ، راه طولانی برای خوب تر شدن در پیش دارم و باید در کنار تلاشم ، آموزش هم ببینم. در این مدت کوتاه در کنگره۶۰ یاد گرفتم "همسفر "بودن تنها یک عنوان نیست؛ بلکه یک مسئولیت است که با درد و رنج آغاز میشود و به آگاهی و آرامش میرسد. یادگرفتم که من کسی هستم که سال ها در سایه ترس و نگرانی و ناآگاهی زندگی کردم، کسی هستم که سالها بار مشکلات را بی صدا به دوش کشیدم، امّا فراموش کرده بودم که وجود دارم و نیاز به درمان دارم.
کنگره۶۰ به من یاد داد همسفر بودن یعنی عشق واقعی، یعنی رها کردن آنچه به من آسیب میزند. یادگرفتم که اگر من تغییر نکنم هیچ تغییری اتفاق نخواهد افتاد و باید وادیها را قدم به قدم در زندگی خودم و مسافرم اجرا کنم. یادگرفتم رهایی فقط سهم مسافرم نیست من هم از ترس و خشم و ناآگاهی رها میشوم. وقتی در جشن رهایی مسافرم حضور پیدا کردم احساس کردم تولد رهایی او نبود انگار قلب من دوباره متولد شد. اشکهایم دیگر از جنس غم نبود از جنس شکرگزاری و از سر ذوق بود. از صمیم قلبم از خداوند سپاسگزارم که به من توفیق داد تا در کنار مسافرم سفر کنم. امروز هنوز هم ، در حال یادگرفتن هستم ، هنوز هم اشتباه میکنم، امّا دیگر از آینده نمیترسم چون ایمان دارم تا وقتی در مسیر آموزش و خدمت هستم نور این راه خاموش نخواهد شد. این چند خط را نوشتم فقط برای اینکه این را بگویم: هیچ کدام از ما آنقدر گم نشدهایم که راه را پیدا نکنیم فقط کافی است تصمیم بگیریم و قدم اول را برداریم. و کلام آخر اینکه تمام این ها را مدیون خداوند بزرگ و کنگره ۶۰ و آموزش های بسیار خوب راهنمای عزیزم هستم.
نویسنده : همسفر سمیه رهجوی همسفر لیلا راهنمای ((لژیون سوم))
ارسال:همسفر لیلا راهنمای(( لژیون سوم)) ، رابط خبری
تنظیم :همسفرمرجان رهجوی همسفر زهره ((لژیون یکم ))،دبیرسایت
ویرایش:همسفر ساره رهجوی همسفر زهره ((لژیون یکم))، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
0