پنجمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه آموزشی کنگره شصت خیام نیشابوری در روزهای سه شنبه با استادی مسافر راهنما مهدی و نگهبانی مسافر علیرضا دبیری مسافرمهدی، با دستور جلسه« عدالت»، در تاریخ 20 مردادماه 1405 ساعت 17 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان؛ مهدی هستم، یک مسافر.
خدا را شاکرم که بار دیگر توفیق حضور در این جایگاه را پیدا کردم. از اعضای گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر تشکر میکنم که بار دیگر اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. شاید امشب برق یا کولر در دسترس نباشد، اما حضور شما انشاءالله فضای جلسه را گرم خواهد کرد.موضوع جلسه امروز «عدالت» است. یادآور میشوم که برای من این جلسه اهمیت ویژهای دارد، چرا که آخرین جلسه استادی من به عنوان راهنمای لژیون هفتم نیز میباشد و امیدوارم از این جلسه خاطرهای خوب برای خود بهجا بماند.

عدالت در کنگره امری نسبی است؛ هر چه تلاش و انرژی بیشتری صرف کنیم، عدالت نیز به نفع ما جاری میشود. منظورم از نسبیت این است که هر زمان انرژی میگذارید، عدالت بهنحوی به سمت شما بازمیگردد. من، مهدی، حدود دوازده تا سیزده سال پیش وارد کنگره شدم و سفر خود را آغاز کردم. هر چه جلوتر رفتم و فرمانها را اجرا کردم، به تدریج عدالت دربارهام محقق شد. روزگاری حال و روز مطلوبی نداشتم؛ روی صندلی نشسته بودم و فقط گوشهچشمی به آینده داشتم که شاید روزی خودم هم استاد جلسه شوم.در کنگره ما کارها و مسائل بیرونی را کنار میگذاریم؛ به بخشهای مالی یا موضوعات خارج از کنگره نمیپردازیم. هنگامی عدالت برقرار میشود که فرد فرمانها را اجرا کند؛ یعنی همان خواستههایی را که راهنما مطرح میکند، انجام دهد.
در سفر دوم، تزکیه و پالایش را آغاز کردم؛ هرچند تزکیه و پالایش کار زمانبر و دشواری است و یک روز یا یک سال نمیطلبد، اما من آغاز کردم.با این حال پنج سال پشت در ماندم تا راهنما شوم. هر سال در آزمون شرکت میکردم و قبول نمیشدم و گاهی احساس میکردم عدالت درباره من اجرا نمیشود. میگفتم: تو که مطالعه میکنی، تجربه داری و تلاش میکنی، پس چرا قبول نمیشوی؟ درنهایت، در آزمون آخر قبول شدم. آن روزها بارها با دیگران دعا میکردیم و هر وقت در موضوع عدالت در زندگیمان به بنبست میخوردیم، دست به دعا برمیداشتیم. اما یک راهنمای عزیز به من گفت: «اگر در درون راهنما شده باشی، نیازی به دعا نداری؛ راهنما خواهی شد.» این جمله برایم بسیار آموزنده و ماندگار بود.
پس از قبولشدن و دریافت شال، راهنمایی به من گفت مثالی از تجربه زد: اگر قرار باشد راهنما شوی، مدادی خواهد بود که برایت مینویسد؛ یعنی تقدیر و مسیر تو خودش شکل میگیرد. این نکته مرا به تفکر واداشت: گاهی ممکن است در آزمونها قبول نشوید و به عدالت کنگره شک کنید؛ اما تجربهام نشان داد که اگر در درون برای راهنما شدن آماده نباشی، حتی اگر موقتا مسئولیتی قبول کنی، آن مسئولیت را رها خواهی کرد. عدالت در این حالت بهگونهای دیگر اجرا میشود و هر چیز برعکس میگردد.
هدف من از درخواست راهنمایی یا گرفتن مسئولیت، رسیدن به حال خوش و تعادل بوده است؛ نه نشان دادن قدرت یا دستور دادن به دیگران. من چهار سال برای رسیدن به این حال خوب شال گرفتم و صادقانه میگویم که در این مسیر هیچ حساب و کتابی با کسی ندارم و هیچ منتی بر کسی نمیگذارم. همیشه گفتهایم وقتی رهجویی وارد کنگره میشود، حسابش با کنگره و راهنما صفر است؛ مسئولیت صفرکردن آن قسمت از خود برعهده خودش است. وظیفه من به عنوان راهنما، کمک به ایجاد عدالت و رساندن رهجو به حال خوب است؛ وقتی این هدف حاصل شود، حساب من نیز با او به صفر میرسد.

ممکن است برخی تصور کنند که من به عدهای بیشتر توجه کردهام؛ اما در واقع توجه راهنما به تلاش و پایبندی رهجوست، نه امتیازات ظاهری. گاه یک رهجو در فاصلهای کوتاه ارتباط و تلاش بیشتری نشان میدهد و طبیعی است که راهنما به او توجه بیشتری داشته باشد؛ این توجه به معنای تبعیض نیست، بلکه پاسداشت تلاش و نتیجهگیری است. ما وظیفه داریم به همه کمک کنیم؛ اما باید ببینیم چه کسی پیگیری و تلاش بیشتری دارد تا شایستهتر دیده شود.
برای مثال، ممکن است کسی در سفر اول در دو هفته تعطیلی کاری انجام ندهد و تماس نگرفته باشد؛ انتظار نداشته باشیم که راهنما مدام پیگیر شود. در مقابل، رِهروی که مرتب وضعیت خود را گزارش میدهد و از مشکلاتش میگوید، طبیعی است که توجه بیشتری دریافت کند. اینها دلیل توجه بیشتر نیستند که به کسی ظلم شده باشد، بلکه واکنش به تلاش و مسئولیتپذیری است.
در پایان لازم میدانم بگویم که حضور در کنگره و خدمت در این سالها برای من تنها یک چیز بهارزش داشته است: رسیدن به حال خوب. اگر کنگره این حال خوش را به من منتقل نمیکرد، هرگز ادامه نمیدادم. از گروه مرزبانی فعلی — و بهخصوص گروههایی که در سه دوره اخیر با آنها کار کردهام — صمیمانه سپاسگزارم. این گروهها از بهترین گروههایی بودهاند که در طول سیزده ـ چهارده سال همکاری کردهام؛ تعامل، همراهی با راهنما و نظمی که به کنگره دادهاند، قابلتحسین است. بدون همراهی این عزیزان، هیچیک از خدمتها امکانپذیر نبود.

از همهی همراهانم در این دوره تشکر میکنم. اگر در طول مدت همکاری، کلام یا رفتاری از ما سرزده که موجب رنجش کسی شده است، از یکایک شما حلالیت میطلبم. هدف ما هرگز ناراحت کردن کسی نبوده است و اگر خطایی رخ داده، از شما پوزش میطلبم.با تشکر از توجه و سکوت شما و اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
مرزبان کشیک: مسافر محسن
عکاس و تایپ : مسافر احمد ( لژیون سوم)
بارگذاری : گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابوری
- تعداد بازدید از این مطلب :
146