English Version
This Site Is Available In English

کسانی که وارد سفر دوم شدند دیگر انسان معمولی نیستند

کسانی که وارد سفر دوم شدند دیگر انسان معمولی نیستند

جلسه‌ چهاردهم از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره۶۰‌ نمایندگی ارم (کرج) با استادی راهنمای محترم مسافر علی اصغر، نگهبانی‌‌ مسافر‌ مجید و دبیری‌ مسافر فخرالدین، با دستور جلسه: وادی پنجم و تاثیر آن روی من   در روز سه شنبه 30 تیرماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار کرد:


خلاصه سخنان استاد:           سلام دوستان، علی‌اصغر هستم، یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم که امروز در این جایگاه قرار گرفتم و این خدمت روزیِ من شد تا آموزش بگیرم. از نگهبان و دبیر محترم صمیمانه تشکر می‌کنم. خدا را شکر واقعاً برای این روزهای خوب، که حال‌مان بهتر شده و امروز دور هم جمع شده‌ایم.
به گذشته فکر می‌کردم؛ به اینکه قبلاً چه مصیبت‌هایی کشیدیم. آن روزها همش دنبال جنس بودیم یا درگیر تامین خودمان بودیم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کردیم. اما امروز دست‌کم اینجا هستیم تا رشد کنیم. کنگره این بستر را فراهم کرده که بیاییم درمان شویم و بعد از درمان، رشد کنیم.
وادی پنجم می‌گوید: 
«در جهان ما تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ توأم با رفتن و حرکت، رسیدن را کامل می‌نماید.»

این وادی به ما می‌گوید که دیگر فقط فکر کردن کافی نیست؛ باید آن را عملی کنیم. هر کاری که بخواهی انجام بدهی، فقط درمان اعتیاد نیست؛ در همه مسائل همین‌طور است. اگر می‌خواهی مواد را کنار بگذاری، اگر می‌خواهی سیگار را ترک کنی، اگر می‌خواهی مشارکت کنی، اگر می‌خواهی زودتر به شعبه بیایی، اگر می‌خواهی به خودت نظم بدهی یا در کارت موفق شوی، باید حرکتی انجام بدهی. دیگر فقط فکر کردن، کافی نیست.
انسان‌ها در سه جهان زندگی می‌کنند: 
یکی جهان فیزیکی که همین‌جاست، 
یکی جهان خواب، 
و یکی هم جهان ذهنی.
الان من صحبت می‌کنم، ولی خیلی از شما ذهنتان به گذشته می‌رود؛ اینکه قبلاً چه بودیم و الان چه شده‌ایم. خیلی‌ها خدا را شکر می‌کنند، نه فقط برای اینکه حالشان خوب شده، بلکه برای اینکه از تاریکی بیرون آمده‌اند. ما قرار نبود در تاریکی بمانیم؛ قرار بود از آن عبور کنیم و وارد روشنایی شویم. همین‌جاست که قدر این لحظه را می‌دانیم و می‌فهمیم الان چه حال خوبی داریم.
درباره وادی پنجم صحبت زیاد است، اما من یک نکته را می‌گویم: 
اگر توقعم را از دیگران کم کنم، اگر انتظارم را از دیگران پایین بیاورم و روی پای خودم بایستم، می‌توانم به مسئله‌ای که دارم فکر کنم و برای حلش حرکت کنم. اینجا اصل مسئله درمان اعتیاد است؛ فقط و فقط درمان در سفر اول. من می‌دانم که باید کار کنم تا هزینه زندگی‌ام هم دربیاید و در عین حال، به درمانم هم برسم. در این راه، باید بهایی هم بدهم و سختی‌ای را تحمل کنم.
انسان چه در مسیر ارزش‌ها برود و چه در مسیر ضدارزش‌ها، باید بهایی بدهد. خدا را شکر ما در مسیر ضدارزش‌ها آن‌قدر بها داده‌ایم که انگشت اشاره خیلی‌ها به سمت ما بود؛ هر اتفاقی می‌افتاد، ما را مقصر می‌دانستند. آن‌قدر سختی کشیدیم، بیگاری دادیم و حرف شنیدیم. اما وقتی انسان خوب می‌شود، به نظر من هر بهایی برای خوب شدنش بدهد، می‌ارزد.
الان کسانی که وارد سفر دوم شده‌اند، دیگر انسان معمولی نیستند؛ خیلی‌ها از آن‌ها توقع دارند. وقتی اتفاقی می‌افتد، به سراغ سفر دومی‌ها می‌آیند. سفر اولی که در این مسیر حرکت کرده، از او انتظار می‌رود؛ چون تغییر کرده است. این تغییر به واسطه‌ی حرکت اوست. این حال خوبی که دارد، نتیجه‌ی همین حرکت است.
من هم می‌خواهم خوب شوم. در این مسیر هم‌سفر دارم، اما بار اصلی به دوش خودم است. نظم، نظم، و باز هم نظم؛ همه‌چیز را درست می‌کند.
این وادی از صبر، خودداری، و برگشت از ضدارزش‌ها صحبت می‌کند؛ از قناعت، از اینکه فضولی نکنیم و تجسس نداشته باشیم؛ اینکه چرا فلانی می‌آید و چرا دیگری نمی‌آید. من اصلاً به این چیزها کاری نداشتم. سعی می‌کردم بهترین خودم باشم و صد خودم را برای درمان بگذارم. راهنما زحمت می‌کشد و تمام راهنماها در مسیر ارزش‌ها و تمام خدمتگزارها در مسیر ارزش‌ها، به ما کمک می‌کنند.
همه دارند من را به جلو هل می‌دهند؛ حالا این منم که باید رشد کنم و چیزی یاد بگیرم. من تا چیزی دریافت نکنم، تا ورودی نداشته باشم، رشد نمی‌کنم. باید ورودی داشته باشم. بهترین تغذیه‌ای هم که کنگره به ما می‌دهد، همین جلسات و لژیون‌هاست. اگر قرار بود درمان شوم، بیرون از اینجا هم درمان می‌شدم؛ پزشک هم زیاد است. اما واقعیت این است که بیرون،خبری نیست.از اینجا رفت با انواع مواد و آسیب‌ها برمی‌گردد، ناامید از همه‌چیز و همه‌کس.
شاید یک تازه‌وارد وقتی من از حال خوب صحبت می‌کنم، این حرف‌هارو قبول نداشته باشد. اما وقتی دو یا سه ماه از سفرش بگذرد، و خودش حرکت کرده باشد، متوجه می‌شود من چه می‌گویم. آن وقت می‌فهمد این حال خوب چقدر ارزش دارد.
پس به خودم می گویم، توقع را کم کن، در این مسیر باش، و اول به خودت کمک کن.
اول باید به خودت کمک کنی، بعد به خانواده‌ات، بعد به جامعه‌ات. این کمک کردن را می‌توانی اینجا رشد بدهی. در کنگره، کسی برای من یک صندلی تهیه کرده و برایم جا باز کرده است؛ من هم می‌توانم مثل او باشم. دیگران کاشتند و ما خوردیم، حالا نوبت ماست که بکاریم تا دیگران هم بهره‌مند شوند.

اگر الان تازه‌واردی،شاید حرف های من را باور نکند. ان‌شاءالله فردا روزی وقتی درست حرکت کنی و طبق پروتکل و حرف راهنما پیش بری، حالت خوب می‌شود، سفر دومی می‌شوی، و به این مسیر ایمان میاری، در این مسیر می‌مانی.  

رشد، بهترین نتیجه است و خدمت به دیگران مهم‌ترین عامل رشد.

اول به خودت خدمت کن، بعد به خانواده‌ات، بعد به جامعه‌ات، و بعد بیا در کنگره خدمتگزار باش. همین چای آوردن، آب آوردن، صندلی فراهم کردن، و اینکه نگهبان و دبیر این بستر را ساخته‌اند تا من امروز اینجا صحبت کنم، همه برای رشد ماست. من هم از این بستر یاد می‌گیرم.

و فراموش نکنیم که چه بودیم و الان چه هستیم.  این کنگره بهترین بستری است که می‌تواند عامل رشد ما باشد.

سپاسگذارم از اینکه به صحبت‌های های من توجه کردید.

تایپ و انتشار: مسافر محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .