جلسه سیزدهم از دوره سوم جلسات لژیون سردار نمایندگی پردیس به استادی راهنمای محترم مسافر پویش، نگهبانی پهلوان محترم مسافر محراب و دبیری دنور محترم مسافر عمید با دستور جلسه *وادی پنجم و تاثیرآن روی من * چهارشنبه 31 تیرماه راس ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
از همان ابتدای ورودم به کنگره ۶۰، یک سؤال اساسی همواره ذهنم را به خود مشغول کرده بود. البته سؤالهای زیادی داشتم، اما پاسخ آنها را در سیدیهای استاد امین، آموزشهای راهنما، سخنان مهندس و کتابهای کنگره جست وجو میکردم. آموزشها برای من مانند قطعات یک پازل بودند؛ هر آموزش، قطعهای از آن پازل را کامل میکرد تا به تدریج تصویر روشنی از مسیر زندگی برایم شکل بگیرد.
یکی از مهمترین پرسشهایم این بود که چرا بعضی از انسانها در برابر تلاشی که انجام میدهند، نتایج بسیار خوبی میگیرند، اما عدهای دیگر، مانند خود من، از صبح تا شب تلاش میکنند، ایده میدهند، برنامه ریزی میکنند و حتی هوشمندانه عمل میکنند، اما به نتیجه مطلوب نمیرسند. در مقابل، افرادی را میدیدم که با ایدههایی بسیار سادهتر، به موفقیتهای بزرگتری دست پیدا میکنند. تفاوت ما در چه بود؟ آیا فقط مصرف مواد و انجام کارهای ضد ارزشی باعث این تفاوت شده بود یا مسئله عمیقتری وجود داشت؟
آموزشهای کنگره بهتدریج پاسخ این سؤال را برایم روشن کرد. یکی از مهمترین تفاوتها این است که برخی از انسانها دائماً درگیر یک جنگ درونی هستند. مدام با خود میگویند: من عقب ماندهام، باید به فلان خواسته برسم، اگر پولم جور نشود چه میشود؟ اگر به خواستهام نرسم چه اتفاقی میافتد؟ چون پول ندارم، دیگران به من احترام نمیگذارند.
این گفتوگوهای درونی، انسان را وارد نبردی فرسایشی میکند؛ جنگی که هیچ دستاورد مثبتی ندارد.
استاد امین از این حالت با عنوان اسیدی شدن یاد میکنند. بعدها که تحقیقات علمی را مطالعه کردم، متوجه شدم این جنگ درونی نهتنها هیچ نتیجه مثبتی ندارد، بلکه آثار مخرب فراوانی نیز بر ذهن انسان میگذارد. پیش از آن تصور میکردم احساس کمبود میتواند انگیزه حرکت باشد؛ اما حقیقت این است که اگر احساس کمبود به جنگ درونی تبدیل شود، قدرت انسان را کاهش میدهد.
در سیدی خوی وحشی نیز این موضوع بهصورت کامل تشریح شده است.
از نظر علمی نیز ثابت شده است افرادی که دائماً درگیر چنین کشمکشی هستند، بهتدریج قدرت تصمیمگیری و حتی ضریب هوشی آنها کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، گاهی تصمیمهایی میگیرند که دیگران با تعجب میگویند: چگونه ممکن است یک انسان چنین تصمیمی بگیرد؟
برای نمونه، فردی که از نظر مالی در شرایط نامناسبی قرار دارد، ممکن است تمام زندگی خود را در یک قمار به خطر بیندازد. این تصمیم، نتیجه همان جنگ درونی است؛ جنگی که قدرت تشخیص و تعقل را تضعیف میکند.
حال اگر بخواهیم تلاشهایمان به نتیجه برسد و به شوشود که کنگره و خداوند از آن سخن میگویند دست پیدا کنیم، باید به قدرت فرمان عقل برسیم. هر انسانی خواستههایی دارد؛ ممکن است بخواهد پدر خوبی باشد، روانشناس موفقی شود، به آرامش برسد یا از نظر مالی پیشرفت کند. اما رسیدن به این خواستهها، بدون فرمان عقل امکانپذیر نیست.برای رسیدن به فرمان عقل، ابتدا باید جنگ درونی را به صلح درونی تبدیل کنیم.
دقیقاً همین موضوع، پیام اصلی وادی پنجم است. وادی پنجم به ما میآموزد که اگر میخواهیم افکارمان به عمل تبدیل شود، ابتدا باید در درون خود به صلح برسیم. زمانی که انسان به آرامش درونی دست پیدا کند، افکار نیک شکل میگیرد، سپس گفتار نیک و در ادامه کردار نیک پدید میآید و در نهایت، انسان آمادگی ورود به وادی ششم و اجرای فرمان عقل را پیدا میکند.
اما چگونه میتوان این جنگ را به صلح تبدیل کرد؟
همانگونه که پایان دادن به یک جنگ واقعی در دنیای بیرون آسان نیست، در درون انسان نیز این اتفاق بهسادگی رخ نمیدهد. نمیتوان تنها با یک تصمیم یا یک آرزو، جنگ درونی را متوقف کرد؛ بلکه باید حرکت کرد.
در سفر دوم، یکی از مهمترین جلوههای این حرکت، بخشیدن و از خود گذشتن است. بخشش، نقطه مقابل جنگ درونی است.
من این موضوع را در زندگی خود تجربه کردم. زمانی میخواستم برنامهنویس شوم. برای رسیدن به هدفم، دائماً در حال جنگیدن با خودم بودم؛ به دنبال راههای میانبر میگشتم، میخواستم با کمترین هزینه و سریعترین روش جلو بیفتم و حتی تصور میکردم مصرف مواد میتواند ذهنم را بازتر کند. اما دوستانی داشتم که چنین جنگی با خود نداشتند. مدتی قبل یکی از آنها را دیدم؛
امروزیک برنامهنویس حرفهای با جایگاه شغلی مناسب و درآمد عالی تبدیل شده است، اما من در نهایت به مصرفکننده مواد تبدیل شدم و بسیاری از تواناییهایم را از دست دادم.
این تجربه به من آموخت که وقتی ذهن انسان بیش از حد به یک خواسته وابسته میشود، یعنی هنوز ظرفیت رسیدن به آن خواسته را پیدا نکرده است.
برای رهایی از این وابستگی، راهی جز بخشش وجود ندارد.
باید بتوانیم از چیزی که دوستش داریم، بگذریم. من عاشق زمانم بودم، اما وقتی حساب کردم، دیدم بیش از شش هزار ساعت از زمانم را در راه خدمت بخشیدهام. پول را نیز دوست دارم، اما تلاش میکنم پهلوان جیب خودم باشم و از آن ببخشم.البته بخشش فقط بخشیدن مال نیست؛ باید در ذهن نیز آن را رها کنیم. اگر مدام با خود بگوییم: من این مبلغ را بخشیدم، پس چرا نتیجهاش برنگشت هنوز بخششی اتفاق نیفتاده است. بخشش واقعی زمانی است که هم در عمل و هم در ذهن، آن را رها کنیم.
در آن زمان است که جنگ درونی به صلح درونی تبدیل میشود، انسان وادی پنجم را بهدرستی اجرا میکند و آمادگی ورود به وادی ششم و اجرای فرمان عقل را پیدا میکند. در آن مرحله، قدرت تشخیص افزایش مییابد، الهامات الهی بهتر درک میشود و انسان میتواند مسیر درست را از مسیر نادرست تشخیص دهد.
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
41