English Version
This Site Is Available In English

قدم اول، حرکت به سمت تکامل

قدم اول، حرکت به سمت تکامل

امروز در مسیر وادی پنجم، می‌خواهیم با همسفری صحبت کنیم که زندگی‌اش مانند یک سفر پر از پیچ و خم بوده است. همسفر زینب، در حالی که مشغول خدمت به دیگران در جایگاه مرزبانی بود، خودش هم با تغییرات بزرگ و غیرمنتظره‌ای در زندگی‌ روبرو شد. امروز می‌خواهیم از زبان او بشنویم که چطور توانست در میانه‌ی این تغییرات، لبخند بزند و با مسیر جدیدش همراه شود.

همسفر زینب به همراه مسافرشان با مصرف تریاک وارد کنگره‌۶۰ شدند و به مدت ۱۰ ماه و ۲ روز، با متد DST و داروی OT، با راهنمایی راهنمای مسافر، آقای سعید، و راهنمای همسفر، خانم معصومه، سفر کردند. رشته ورزشی مسافرشان باستانی و رشته ورزشی خودشان دارت است. اکنون، به لطف خداوند و آموزش‌های آقای مهندس دژاکام، ۳ سال و ۱ ماه است که آزاد و رها هستند.

همسفر زینب همچنین یک ماه است که سفر تغذیه خود را با راهنمایی خانم فاطمه آغاز کرده‌اند.

مرزبان بودن برای شما چه معنایی داشت؟ زمانی که خدمت مرزبانی را تحویل دادید، چه حسی داشتید؟ آیا دلتان برای این خدمت تنگ می‌شود؟

مرزبانی برای من معنای صمیمیت و خدمت خالصانه داشت. وقتی روز اول به‌عنوان یک تازه‌وارد وارد شعبه شدم، گرمای برخورد مرزبان‌ها را حس کردم و همان‌جا آرزو کردم ای‌کاش روزی من هم بتوانم این جایگاه را تجربه کنم. خدا را شکر که به این آرزو هم رسیدم. وقتی خدمت مرزبانی را تحویل دادم، احساس رضایت و آرامش داشتم؛ زیرا توانسته بودم به آن آرزوی قدیمی‌ام برسم. درباره دلتنگی هم باید بگویم که بله، دلم برای آن لحظات تنگ می‌شود؛ اما با این باور که هر پایانی، آغاز مسیری جدید است، خوشحالم که اکنون دیگران نیز این چرخه محبت را ادامه می‌دهند.

ما گاهی در مسیر انتخابی خود، ناگهان با شرایطی روبه‌رو می‌شویم که زندگی مسیر دیگری را پیش روی ما قرار می‌دهد. شما چگونه توانستید در مواجهه با این تغییر ناگهانی، میان هدف قبلی و واقعیت جدید، صلح و تعادل برقرار کنید؟

من کنگره‌۶۰ را بخشی از زندگی روزمره‌ام می‌دانم؛ بنابراین هر تغییری در مسیر، برای من به معنای ترک راه نیست. باور دارم که در این مسیر مستقیم، خداوند یار و یاور ماست. همچنین معتقدم وقفه‌های زندگی، فرصت‌هایی برای رشد و پیشرفت هستند. با تکیه بر ایمان و استمرار در نوشتن سی‌دی، توانسته‌ام با واقعیت‌ها صلح کنم و بدانم که هر تغییری، در نهایت زمینه‌ساز حرکتی بزرگ‌تر خواهد بود.

در وادی پنجم یاد می‌گیریم که برای حل مشکلات، نباید در جایی متوقف بمانیم و باید حرکت کنیم. وقتی با این همه تغییر هم‌زمان روبه‌رو بودید، چگونه توانستید اولین قدم را بردارید و ناامید نشوید؟

در وادی پنجم آموختم که تنها تفکر کافی نیست؛ بلکه باید در جهت اهدافمان حرکت کنیم. یاد گرفتم به‌جای درجا زدن در میان مشکلات، هر چالش را به فرصتی برای پیشرفت تبدیل کنم و حتی از کوچک‌ترین موفقیت‌ها نیز شادمان باشم. در یکی از همین دوران‌ها، در حالی که در سفر تغذیه سالم بودم، متوجه بارداری‌ام شدم. این اتفاق برای من پیامی روشن داشت؛ اینکه اگر با نظم و آگاهی حرکت کنم، زندگی پاداش‌های شگفت‌انگیزی به من می‌دهد و بارداری‌ام یکی از همان پاداش‌ها بود.

در حالی که خودتان با چالش‌های شخصی زیادی روبه‌رو بودید، چگونه توانستید در جایگاه مرزبانی، با انرژی و عشق به دیگران خدمت کنید؟

من به این باور قلبی رسیده‌ام که وقتی در مسیر کنگره‌۶۰ خدمتی انجام می‌دهیم، در حقیقت به خودمان خدمت می‌کنیم؛ زیرا انرژی این خدمت، در نهایت به خود ما بازمی‌گردد. در دوران مرزبانی، با وجود اینکه باردار بودم و گاهی از نظر جسمی شرایط مساعدی نداشتم، همواره تلاش کردم خدمتم را به بهترین شکل انجام دهم. در واقع، همین خدمت بود که به من نیرو می‌بخشید. یاد گرفتم وقتی با عشق و با تمام توان به دیگران خدمت می‌کنم، خستگی‌های شخصی‌ام در برابر انرژی حاصل از این خدمت، بسیار ناچیز است.

با آمدن یک نوزاد، اولویت‌های مادر تغییر می‌کند. این اتفاق چه درسی به شما داد؟ آیا به درک شما از تسلیم در برابر قدرت مطلق کمک کرد؟

پذیرش این تغییر بزرگ، درس ارزشمندی به من داد. زمانی که متوجه بارداری‌ام شدم، یاد گرفتم چگونه اولویت‌هایم را تغییر دهم. با آگاهی کامل، سفر تغذیه سالم را متوقف کردم و با وجود اینکه ۲۰ کیلوگرم کاهش وزن داشتم، ترجیح دادم با نظم، تنها به آنچه برای سلامت فرزندم لازم بود، بپردازم. این تجربه، درک عمیق‌تری از تسلیم در برابر اراده خداوند و قدرت مطلق در من ایجاد کرد. آموختم که تسلیم شدن، به معنای عقب‌نشینی نیست؛ بلکه همسو شدن با قدرت مطلقی است که زندگی را هدایت می‌کند.

اگر اکنون به زینبِ ابتدای مسیر نگاه کنید؛ زینبی که هنوز با این تغییرات بزرگ روبه‌رو نشده بود، چه پیامی از جنس وادی پنجم برای او دارید؟

پیامی که از جنس وادی پنجم برای او دارم این است که تنها فکر کردن و آرزو داشتن کافی نیست؛ باید با توکل به خداوند، در مسیر درست، با تمام وجود قدم برداشت و استقامت کرد. برای رسیدن به درمان و آرامش، باید با شجاعت از ضدارزش‌ها، تجسس‌ها و قضاوت‌ها فاصله گرفت و صبر و قناعت را در وجود خود پرورش داد. در نهایت، به او می‌گویم: از تغییرات نترس؛ زیرا هر تغییری، گامی به سوی تکامل است.

در پایان، اگر بخواهید تنها یک درس از این سفر پرفرازونشیب را به همسفران هدیه دهید، آن درس چیست؟

همان‌طور که آقای مهندس دژاکام می‌فرمایند، سختی‌ها لعنت خداوند نیستند؛ بلکه رحمت او هستند. تجربه خدمت در جایگاه مرزبانی به من آموخت که چالش‌ها، فرصت‌هایی برای افزایش ظرفیت وجودی ما هستند. یاد گرفتم برای رسیدن به موفقیت باید به زمان فرصت داد و صبر را ذره‌ذره در وجود خود پرورش داد؛ پس به همسفران عزیز می‌گویم: عجله نکنید، دوربین را به سمت خودتان برگردانید و از چالش‌هایی که برای بزرگ‌تر شدن ظرف وجودتان پیش آمده‌اند، بهترین استفاده را ببرید.

در پایان، داستان همسفر زینب به ما یادآوری می‌کند که تغییرات ناگهانی زندگی، لزوماً به معنای تغییر مسیر نیست؛ بلکه گاهی همان تغییرات، راهی تازه برای رسیدن به آرامش هستند. ایشان به ما می‌آموزند که به‌جای جنگیدن با مشکلات، آن‌ها را با قلبی گشوده بپذیریم. زندگی میدان جنگ نیست؛ زندگی هدیه‌ای ارزشمند است. ایشان امروز، نه با ترس از تغییر، بلکه با اعتماد به مسیر، به استقبال فصل جدید زندگی خود می‌روند.


مصاحبه‌کننده و تایپیست: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون چهارم)
ویرایش کننده و طراح سؤالات: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجرد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .