جلسه سوم از دوره سوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بروجرد به استادی همسفر طاهره، نگهبانی راهنما همسفر فاطمه و دبیر راهنمای تازه واردین همسفر حمیده با دستور جلسه «وادی پنجم (در جهان ما تفكر، قدرت مطلق حل نيست؛ بلکه توأم با رفتن و رسيدن آن را كامل مینمايد.) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که به من اجازه ورود به کنگره۶۰ را داد. از آقای مهندس تشکر میکنم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا بتوانیم خدمت کنیم و آموزش بگیریم. همچنین از نگهبان لژیون سردار خانم فاطمه که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه خدمت کنم. همچنین از راهنمایم همسفر معصومه و راهنمای لژیون جونز، همسفر فاطمه، که همواره در گرفتن بهترین تصمیمها در کنارم بودند، صمیمانه سپاسگزارم. از خداوند شاکرم که اذن ورود به این مکان مقدس را به من عطا کرد. اکنون ۲ سال و ۲ ماه است که در این مسیر زیبا در خدمت شما عزیزان هستم.
من به کنگره۶۰ آمدم تا گرهی از کار مسافرم باز کنم؛ اما سرنوشت، مسیر دیگری را برای من رقم زد. کنگره۶۰ به من آموخت که برای تبدیل شدن به درختی سرسبز، ابتدا باید ریشههای خود را در خاک محکم کنم.
در وادیهای اول تا چهارم، تفکر کردن و شناخت مسئولیتهای خود را آموختیم؛ اما وادی پنجم به من یاد داد که تا زمانی که فقط فکر میکنم، در حقیقت در حال رؤیاپردازی هستم. وادی پنجم میگوید باید حرکت کرد و تفکر را به عمل تبدیل نمود. این مرحله به ما نشان میدهد که آیا واقعاً آماده حرکت هستیم یا فقط ادعای حرکت داریم.
من مدتها در وادی پنجم متوقف مانده بودم و ذهنم درگیر «چرا»های فراوانی بود؛ اینکه چرا مسافرم به کنگره۶۰ نمیآید؟ چرا این اتفاق برای من افتاد؟ چرا به رهایی نرسیدم؟ این ناامیدی و ماندن در گذشته، مرا به سمت قضاوت کردن و رفتارهای ضدارزشی سوق داده بود.
زمانی که به تهران رفته بودم، فرصت کوتاهی پیش آمد تا با استاد امین صحبت کنم. ایشان به من فرمودند: «اول حال خودت را خوب کن؛ وقتی حالت خوب باشد، میتوانی به دیگران کمک کنی؛ پس قدم اول، دست برداشتن از عزاداری برای آرزوهای از دسترفته است.»
وقتی به این سخن فکر کردم، متوجه شدم که با غصه خوردن و ماندن در تاریکیها، خودم را متوقف کردهام و ادامه این وضعیت میتواند باعث سقوط من شود.
پس تصمیم گرفتم قضاوت کردن را کنار بگذارم، از چیزهایی که درک نمیکنم فاصله بگیرم و صبر را پیشه خود سازم. همین تصمیم باعث شد وارد لژیون جونز شوم تا همانگونه که استاد امین فرمودند، ابتدا خودم را بشناسم و حالم را خوب کنم.
در سفر تغذیه متوجه شدم زمانی که تمرکزم را روی خودم میگذارم و در زندگیام به جستوجو و کاوش میپردازم، تغییر در وجودم آغاز میشود و حال خوب بهتدریج شکل میگیرد. این تغییر، ناخودآگاه بر جهان اطرافم نیز اثر میگذارد. درست است که آن تاریکیها و ناامیدیها مسیر قبلی مرا بستند؛ اما توانستم آنها را به پلههایی برای ساختن مسیری جدید تبدیل کنم.
امروز در لژیون سردار، بزرگترین درسِ عمل را میآموزم؛ زیرا بخشش، بزرگترین عمل است. بخشیدن و رها کردن همیشه به معنای بخشیدن پول و دارایی نیست؛ گاهی رها کردن یعنی رها کردن «منِ گذشته»، رها کردن خاطرات تلخ یا رها کردن کسانی که به ما زخم زدهاند. وقتی میبخشیم، تازه میفهمیم که رها کردن، شیرینترین کار دنیاست.
در لژیون سردار، قناعت را آموختم و زمانی که قناعت کردم، توانستم پسانداز کنم تا از آن به دیگران نیز ببخشم. من با بخشیدن در لژیون سردار، در حقیقت به حال خوب خودم کمک میکنم. میبخشم تا ظرف وجودیام را برای دریافت و بخششهای بزرگتر، وسیعتر کنم.
استاد سردار میفرمایند: «باید ساخته شویم و برای ساخته شدن، باید بیاموزیم.»
همسفران عزیز، اگر امروز مسافرتان خوب سفر نمیکند یا گرهی در زندگیتان وجود دارد که باز نمیشود، به یاد داشته باشید که عزاداری برای آرزوهای از دسترفته، فقط انرژی شما را برای ساختن آرزوهای جدید میگیرد. اگر امروز باختید یا شکست خوردید باید بدانید که این اتفاقها برای آموختن و ساخته شدن است تا به انسانی پخته تبدیل شوید؛ زیرا هیچ پختهای، دیگر خام نمیشود.
هیچ چیز ارزشمندتر از این نیست که خود واقعیتان را پیدا کنید. برای رسیدن به خود، باید حرکت کنید و از موانع عبور نمائید، ببخشید و رها کنید تا به آنچه شایسته آن هستید، برسید.
امیدوارم در این مسیر زیبا، همه ما بتوانیم ببخشیم، رها کنیم و با رسیدن به آرامش، به خواستههای حقیقی خود دست یابیم.

تایپیست: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
808