سیزدهمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهبانی مسافر محسن، و دبیری مسافر علی با دستور جلسه " وادی پنجم، در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست بلکه توام با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید " شنبه ۲۷ تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر،
در ابتدا خدا را شکر میکنم که امروز هم قسمت شد این جایگاه را تجربه کنم. قرار بود آقا محمد تشریف بیاورند که ظاهراً نتوانستند حضور پیدا کنند، اما امروز در خدمت شما هستم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم و از سیستم کنگره۶۰ سپاسگزارم که امروز این جایگاه را تجربه میکنم. از راهنمای خوبم، آقا مهدی، بینهایت تشکر میکنم. هر حال خوبی که امروز در زندگیام دارم، مدیون ایشان و زحماتشان هستم و تا زمانی که زنده باشم، هرگز زحمات راهنمایم را فراموش نخواهم کرد. امیدوارم خیر و برکت زحمتی که برای من کشیدهاند، در تمام زندگیشان جاری باشد.
در مورد دستور جلسه امروز «وادی پنجم و تأثیر آن روی من» است. تیتر وادی میگوید:
«در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن، آن را کامل میکند.»
این جمله به منِ محسن میگوید که هر تفکری که در جهان ذهنی دارم، باید آن را به عمل تبدیل کنم. زمانی بود که همه چیز فقط در ذهنم بود. انسان به طور همزمان در سه جهان زندگی میکند: جهان ذهنی، جهان خاکی و جهان خواب. من در دوران مصرف، کاملاً در جهان ذهنی زندگی میکردم. مینشستم، مصرف میکردم و در ذهنم مدام خرید و فروش انجام میدادم؛ ماشین میخریدم، خانه میخریدم، میفروختم، برای فردا و پسفردا برنامهریزی میکردم، اما همه اینها فقط در ذهنم بود و هیچوقت به عمل تبدیل نمیشد.
وقتی وارد کنگره شدم، تازه متوجه عیب کارم شدم. دیدم تمام تفکراتم فقط در ذهنم مانده بود. این وادی به من یاد داد که باید در جهت اهداف و تفکراتم حرکت کنم، زیرا تا زمانی که فقط فکر کنم، هیچ نتیجهای به دست نخواهد آمد.
یکی از موضوعاتی که در این وادی برای من بسیار ارزشمند بود، بحث صبر است. من همیشه تصور میکردم صبر یعنی بنشینم و هیچ کاری انجام ندهم تا مشکلاتم حل شوند. اما این وادی به من آموخت که صبر چنین مفهومی ندارد. صبر یعنی فرایند زمان را تحمل کنیم، اما همزمان در جهت خواسته خود تلاش و کوشش داشته باشیم.
آقای مهندس مثال گندم را میزنند؛ وقتی گندم را میکاری، آن را آبیاری میکنی، کود میدهی و از آن مراقبت میکنی، اما باید شش یا هفت یا هشت ماه صبر کنی تا محصول برداشت شود. همان روز اول که بذر را میکاری، محصولی به دست نمیآوری.
این مفهوم صبر در سفر اول من هم کاملاً صدق میکرد. وقتی وارد کنگره شدم، دوست داشتم خیلی زود درمان شوم، اما اینگونه نبود. صبر یعنی در جلسات شرکت کنم، دارو را بهموقع مصرف کنم، سیدیها را بنویسم، به صحبتهای راهنما گوش بدهم و بعد اجازه بدهم زمان لازم سپری شود تا به نتیجه برسم.
یکی دیگر از موضوعات مهم این وادی، قناعت و پسانداز بود. آقای مهندس در این وادی تمام ابعاد زندگی را برای ما باز میکنند و درباره هر موضوع راهکار ارائه میدهند. من قبلاً فکر میکردم پسانداز فقط برای کسانی است که پول دارند، اما در این وادی فهمیدم اتفاقاً پسانداز برای کسی که ندارد، ضروریتر است.
همیشه ممکن است حادثهای در زندگی پیش بیاید. همانطور که گفته میشود، خطر همیشه در کمین است. بنابراین انسان باید مقداری از درآمد خود را کنار بگذارد. همانطور که آقای مهندس میفرمایند: اگر یک نان داری، یکچهارم آن را پسانداز کن. من این موضوع را از وادی پنجم یاد گرفتم و خدا را شکر امروز در زندگیام آن را اجرا میکنم.
موضوع دیگر، برگشت از ضد ارزشها بود. شاید در سفر اول درک عمیقی از آن نداشتم، اما در سفر دوم کاملاً متوجه آن شدم. وقتی انسان از ضد ارزشها فاصله میگیرد و به سمت نور حرکت میکند، خداوند نیز او را یاری میکند. همانطور که در قرآن آمده است: «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات إلی النور.»
البته برگشت از ضد ارزشها کار آسانی نبود. مدام چالش وجود دارد و نیروهای منفی سعی میکنند انسان را از مسیر خارج کنند. اما این موضوع با تمرین، تکرار و گذشت زمان امکانپذیر است.
اینطور نیست که بعد از دو یا سه یا پنج سال همه چیز تمام شود. حل کردن قضاوت، تجسس نکردن در امور دیگران و بسیاری از مسائل دیگر، همگی نیازمند زمان و تمرین هستند.
یکی دیگر از آموزشهای مهم این وادی، خودداری است. خیلی وقتها سر دو راهی قرار میگرفتم و نمیدانستم کاری درست است یا نه، اما بدون فکر میگفتم: «توکل به خدا» و انجامش میدادم. بعدها فهمیدم این توکل نبود.
آقای مهندس در سیدیها میگویند هر جا که نمیدانیم کاری درست است یا غلط، باید خودداری کنیم. اگر نسبت به انجام کاری تردید داریم، بهتر است آن را انجام ندهیم تا زمانی که به آگاهی برسیم.
در بخش تسلیم و رضا نیز برداشت من تغییر کرد. قبلاً تصور میکردم تسلیم و رضا یعنی هیچ کاری نکنم و فقط بگویم هر چه خدا بخواهد همان میشود. اما امروز فهمیدهام که باید در جهت اهداف و خواستههایم حرکت کنم، تلاش خودم را انجام بدهم و سپس نتیجه را به خداوند بسپارم.

همانطور که در کنگره میآموزیم، ما مأمور به انجام وظیفه هستیم، نه مأمور به نتیجه، وظیفه ما انجام دادن است و نتیجه را باید به خداوند واگذار کنیم.
اگر نتیجه مطابق میل ما بود، شکرگزار باشیم و اگر هم مطابق خواسته ما نبود، باز هم بگوییم حتماً خیری در آن بوده است؛ زیرا ممکن است چیزی که از نظر ما بد است، در حقیقت به نفع ما باشد و ما از حکمت آن آگاه نباشیم.
اینها ویژگیهایی است که وادی پنجم به من یادآوری کرد و به من آموخت. واقعاً این وادی برای منِ محسن بسیار ارزشمند و کاربردی بود.
امیدوارم این دستور جلسه برای همه ما سراسر خیر، آموزش و آگاهی باشد و بتوانیم بهترین بهره و بهترین برداشت را از آن داشته باشیم.
ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ: مسافر علی
عکس: مسافرسعید
تنظیم: مسافر علی
(مسافران و همسفران شعبه میلاجرد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
101