English Version
This Site Is Available In English

تغییر، از درون انسان آغاز می‌شود

تغییر، از درون انسان آغاز می‌شود

جلسه‌ دوازدهمین  از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی پهلوان محترم مسافر بهروز  ، نگهبانی‌‌ مسافر‌ نصرت الله و دبیری‌ مسافر‌ محمدعلی با دستور جلسه《 وادی پنجم و تاثیر آن روی من 》یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵ساعت ۱۷آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر، از حضور مهمانان عزیز بسیار سپاسگزارم و ممنونم که دعوت ما را پذیرفتید. قرار است چند دقیقه‌ای در کنار هم مشارکت کنیم و از این لطفی که آقای مهندس در اختیار من و شما قرار داده‌اند، بهره ببریم و داشته‌هایمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
به قول شیخ اشراق، سهروردی، «حضور، پختگی است.» حضور یعنی برای کامل‌تر شدن و رسیدن به کمال قدم برداشتن. اما سؤال اینجاست؛ برای چه چیزی حضور پیدا می‌کنیم؟ آیا فقط می‌آییم چند صفحه کتاب بخوانیم و بگوییم ده سال یا سیزده سال است که حضور دارم؟ یا واقعاً حاضریم برای تغییر، حرکت کنیم؟
آیا حاضریم از خواسته‌های خودمان بگذریم؟ حاضریم به کسی کمک کنیم؟ حاضریم به جای اینکه لباس‌های کهنه و بلااستفاده را ببخشیم، بهترین لباسی را که می‌توانیم برای نیازمندی تهیه کنیم؟ آیا حاضریم فقط فکر نکنیم، بلکه حرکت کنیم؟
وقتی حرکت آغاز شد، سؤال بعدی این است که با چه توانی حرکت می‌کنیم و تا کجا ادامه می‌دهیم؟ آیا این حرکت ختم به خیر می‌شود؟ آیا می‌توانم یک روز خوب را کنار همسرم، مادرم، دوستم یا حتی با خودم سپری کنم؟ آیا می‌توانم با نجابت زندگی کنم؟ آیا می‌توانم آن کاری را که باید انجام بدهم، انجام دهم؟

شاید سیزده سال در کنگره حضور داشته باشم، اما اگر بیرون از کنگره زندگی‌ام سامان نداشته باشد، اگر همسرم از بودن کنار من رضایت نداشته باشد، اگر خودم خودم را دوست نداشته باشم، اگر به نظافت شخصی، ادب، احترام و سلامت زندگی توجه نکنم، این حضور چه ارزشی دارد؟
تفکر برای سفر بسیار مهم است. قبل از حرکت باید بدانم از کجا شروع کرده‌ام و اکنون کجا ایستاده‌ام. من امروز چه جایگاهی دارم؟ چقدر رشد کرده‌ام؟ چقدر اطلاعات، معرفت و انسانیت در وجودم جمع شده است؟
حضور یعنی آزاد شدن؛ یعنی انجام عمل سالم و درست. این مسیر با قدم‌های کوچک آغاز می‌شود؛ یک نماز با حضور قلب، یک صبح زود بیدار شدن، یک شب به‌موقع خوابیدن، یک خدمت کوچک، شستن یک ظرف، کمک به دیگران؛ همین قدم‌های کوچک انسان را پله‌پله به مقصد نزدیک می‌کند.
همه ما آرزوهای زیبایی داریم؛ دوست داریم باغی، خانه‌ای یا زندگی آرامی داشته باشیم؛ اما قبل از همه این‌ها باید از خودمان بپرسیم: «من امروز کجا ایستاده‌ام؟»
در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل می‌کند. و در ادامه  آنچه باور است، محبت است.
اگر سیزده سال در کنگره باشم اما محبت در وجودم رشد نکرده باشد، هنوز راه زیادی در پیش دارم. باید بنشینم و فکر کنم که از صد نمره، چقدر اهل محبت، گذشت و مهربانی هستم. آیا از راهنما، از هادی و از کسی که چراغ راه من است، دلگیر می‌شوم یا با عشق از او می‌آموزم؟
دایره محبت ما باید هر روز بزرگ‌تر شود. اگر محبت بیشتر شود، شاید روزی بتوانیم بدون چشمداشت برای کسی لباسی بخریم، گرهی از کار کسی باز کنیم یا در جایگاهی که هستیم بهترین خدمت را انجام دهیم.
سفر اول به این معنا نیست که کار، خانواده یا مسئولیت‌های زندگی را کنار بگذاریم. اتفاقاً باید هم کار کنیم، هم به خانواده برسیم و هم سفرمان را به‌درستی ادامه دهیم. قرار نیست چون مسافر هستیم، دیگران همه امکانات را برای ما فراهم کنند. کنگره انسان مسئولیت‌پذیر تربیت می‌کند.
پس بهترین بهره را از این جایگاه ببریم. به القاب و عنوان‌ها دل نبندیم؛ آنچه ارزش دارد، محبت و خدمت است. مهم نیست چه کسی بیشتر آورده یا کمتر آورده؛ مهم این است که هرکس بهترینِ خودش باشد.
اگر دنبال سود واقعی هستیم، سود واقعی در محبت، خدمت و بخشش است. همان‌طور که می‌گویند: «خوشا به حال آن‌کس که می‌دهد و به دنبال بازپس گرفتن نیست.»
از توجه همه شما عزیزان سپاسگزارم.
انتشار:مسافر فخرالدین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .