English Version
This Site Is Available In English

بر اثر تخریب شیشه، گذر زمان را متوجه نمی شوید

بر اثر تخریب شیشه، گذر زمان را متوجه نمی شوید

جلسه دوازدهم از دور چهاردهم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی امام قلی خان با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر ایمان و دبیری مسافر مسعود؛ با دستور جلسه اول " تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و درمان آن با متد DST" و دستور جلسه دوم " تولد یکمین سال رهایی مسافر حسین" در روز پنجشنبه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
در ابتدا شاکر و سپاسگزارم از خداوند مهربان که به من اجازه داد بار دیگر در این جایگاه قرار بگیرم. طبق رسم پنجشنبه‌ها دو دستور جلسه داریم که دستور جلسه اول " تخریب‌های شیشه و مخدرهای جدید و روش درمان آن با متد DST" و دستور جلسه دوم " تولد یکمین سال حسین عزیز" که به آن هم خواهیم پرداخت. تبریک به مرزبانان جدید و خسته نباشید به ایجنت و کادر خدمتگزار شعبه می‌گویم. بی‌دلیل نیست که امروز من در جایگاه استادی قرار گرفتم و امیدوارم که بتوانم آن پیام لازم را به تازه‌واردی که تازه وارد کنگره ۶۰ شده است و مصرف شیشه یا مخدرهای جدیدی مثل آن را دارد و در رنج و عذاب است و هنوز باور به درمان ندارد، برسانم.
دستور جلسه اول:
من ۱۱ سال شیشه مصرف کردم و به سبب آن تفکرات افیونی و غلطی داشتم، تمام زندگی من در این سال‌ها از من گرفته شد. اکنون افسوس نمی‌خورم چرا که کنگره آمدم، آموزش گرفتم و رها شدم و باید این سال‌ها را در تاریکی می‌رفتم و از دل آن با کنگره آشنا شده و آمدم و روی صندلی‌ها نشستم و آموزش گرفتم و این گوهر گران‌بها را به دست آوردم. اولین‌بار در سال ۱۳۸۳ شیشه مصرف کردم که تازه وارد ایران و اصفهان شده بود و گران بود و کم به‌نحوی که بیشتر افراد وضع خوب می‌کشیدند. من آن موقع‌ها مصرف تریاک و شیره داشتم؛ ولی خیلی دلم می‌خواست شیشه مصرف کنم و آن را تجربه کنم. پس از جست‌وجوی فراوان یک سوت آن را به بهای سی هزار تومان خریدم. گرمی ۵۰۰ هزار تومان حدوداً ۴ نفر آن را مصرف کردیم و سه روز و سه شب نخوابیدم، لب به غذا نزدم و تنها آب و مایعات مصرف می‌کردم. باورهای غلطی همراه با شیشه به ایران وارد شد که مثلاً اعتیاد ندارد، مثبتی در آزمایش ندارد، درد و خماری ندارد و دشمن مورفین است و علاوه‌برآن هرچه را مصرف می‌کنی به کمک مصرف شیشه می‌توانی کنار بگذاری؛ همین مسئله سبب شد که عده کثیری در دام شیشه گرفتار شوند. نکته ظریفی که آقای مهندس همیشه تأکید می‌کنند همین است که "ما باید از نوشتار و گفتارها یک‌قدم جلوتر باشیم تا به بتوانیم به صحت‌وسقم آن‌ها پی ببریم.". دو سال بعد از اولین مصرف من به مصرف‌کننده مداوم شیشه تبدیل شدم و از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۶ که به کنگره ۶۰ آمدم شیشه مصرف کردم. به‌قدری تخریب من زیاد شده بود که هم شیشه می‌خوردم و هم می‌کشیدم. گاهی بهترین کار آن است که هیچ کاری نکنیم و من در دامی گرفتار شده بودم که به هر ریسمانی چنگ می‌زدم که از آن خارج شوم و مصرف‌های دیگر به مصارفم اضافه می‌شد. به یاد می‌آورم به پزشک متخصصی مرا معرفی کردند و با تجویز او با قرص‌ها آشنا شده و بعد از آن قرص هم به شیشه اضافه شد!
هنوز جرئت نمی‌کنم تصاویری که در دوران مصرف می‌دیدم و صداهایی که می‌شنیدم را بیان کنم. برای نمونه به پزشک یاد شده گفتم و او از من خواست بیرون بروم و به خانواده تأکید کرده بود که همین‌الان باید او را بستری کنید و حالش خیلی بد و خطرناک است. همان زمان‌هایی بود که مصرف‌کنندگان شیشه سر می‌بریدند. در کنگره متوجه شدم که وقتی شیشه مصرف می‌کردم طبق سی دی جاذبه ۲ تداخلاتی میان حواس بیرونی و درونی پدید می‌آمده است و صداهایی می‌شنیدم و تصاویری می‌دیدم که دیگران نمی‌دیدند و نمی‌شنیدند و تخریب‌های بسیاری به وجود می‌آورده است. تخریب‌های زیادی داشتم و دو تخریب اصلی آن برای من عبارت از وسواس شدید بود؛ ۳ تا ۴ ساعت ماشین می‌شستم و حمام‌های ۳ ساعته و باز حس تمیزی نمی‌کردم. مورد بعد بدبینی شدید بود. همه را از عزیزان و اطرافیان دشمن‌خویش می‌دانستم و به آن‌ها بدبین شده بودم. همیشه تصور می‌کردم در حال کنترل من و ضبط صدا و تصاویر من هستند. مثل شبی که صدایی شنیدم و رادیوضبطی را به گمان کارگذاشتن دوربین و میکروفون توسط خانواده تا صبح اوراق کردم و دیگر هم نتوانستم ببندم! و هنوز هم برای یادگار آن وقایع نگه داشته‌ام. گمان می‌بردم که مقصر مشکلات من همه هستند به جز خود من. نسبت به دو نفر از نزدیک‌ترین اعضای خانواده شک و بدبینی داشتم و کمر به قتل ایشان بسته بودم! حتی با ایشان قرار گذاشتم و رفتم که بگویم مقصر تمام مشکلات من تو هستی و تو به وجود آوردی درصورتی‌که ایشان هیچ تقصیری نداشتند در واقع. حتی صدایی در سر من می‌گفتم تو وظیفه داری که او را به سزای اعمالش برسانی! کار خدا به خیر گذشت. این‌ها تخریب‌های شیشه بود برای من و سبب دوری بقیه از من شده بود.
در سی دی مسئولیت آقای امین در مورد خلوص حرف بسیار زیبایی زدند. ما این جا می‌آییم برای حال خوش. برای رسیدن به حال خوب و خوش باید درجه خلوص عشق و محبتی که در درون ما هست زیاد کنیم. گفته‌اند که یک نفر روی نیمکتی نشسته و به دوردست نگاه می‌کرد. از او پرسیدند منتظر کسی هستی؟ گفت آری منتظر حال خوب هستم. به او گفتند حال خوب هیچ‌گاه نخواهد آمد و چیزی است که خودت بایستی به وجود بیاوری در درون خویش. حال خوب با بدخواهی و کینه و نفرت و انتقام و قیاس و... به وجود نخواهد آمد. با مصرف مواد مخدر هیچ‌گاه نخواهیم توانست درون خویش حال خوب همراه با خلوص را به وجود بیاورم.
اگر هر نوع تخریبی هم داری نگران نباش، با هر نوع مواد که وارد شدی به کنگره،۶۰ اگر بخواهی و فرمان‌بردار خوبی باشی، تو را به درمان می‌رساند. من بر اثر مصرف شیشه حتی به مرحله خودکشی رسیدم ولی "آن چه دلم خواست نه آن می‌شود؛ آن چه خدا خواست همان می‌شود". من قرار بود به کنگره ۶۰ بیایم، آموزش بگیرم، راهنما شوم و به هم‌دردان خویش کمک کنم و چراغ هدایتی باشم برای بقیه. آن دسته از عزیزانی که تازه‌ واردشده‌اند و هنوز باوری نسبت به درمان اعتیاد و هر نوع مواد مخدری که هست ندارند، نگران نباشند. من مصرف قرص داشتم و ۱۲ قرص روان‌درمانی می‌خوردم، ۶ قرص متادون ۲۰ می‌خوردم، یک گرم شیشه و ۶ گرم حشیش در روز مصرف می‌کردم. راهنمای من آقا محسن اکنون حاضرند و می‌توانید از ایشان بپرسید. با تخریبی فوق‌العاده بالا وارد شدم؛ ولی اکنون یک نفر که بیرون مرا ببیند و نشناسد، یک درصد هم نمی‌تواند احتمال دهد که چنین مصرف‌کننده‌ای بودم؛ پس خیلی راحت می‌توانیم به درمان برسیم. با ذکر خاطره‌ای از خودم سخنانم در مورد دستور جلسه اول را به پایان می‌رسانم.
یک شب با دوستان شیشه می‌کشیدیم و اواخر شب گفتند که دوست داریم به محلات برویم و من هم گفتم می‌برمتان! سوار خودرو شدیم و وسایلی تهیه کرده و از ساقی مواد به‌اندازه چند روز گرفتیم و ساعت ۱۲ از اصفهان خارج شدیم و طبیعتاً ساعت ۲ و نیم ۳ دیگر باید به آبگرم می‌رسیدیم. شیشه‌های خودرو را بالا داده بودیم و در مسیر هم مصرف می‌کردیم و آهنگ گذاشته بودیم و در حال خود بودیم. از تخریب‌های شیشه آن است که گذر زمان را متوجه نمی‌شوید. متوجه عمرمان که رفت، پیرشدن پدر، مادر، همسر و بزرگ‌شدن فرزندان را متوجه نخواهی شد. به مسیر ادامه دادیم و کم‌کم هوا روشن می‌شد که به جایی رسیدیم خوش‌آب‌وهوا و سرسبز و باصفا و جنگل و بسیار عالی. توقف کردیم و دوستان پرسیدند که محلات همین‌جاست؟ و من پاسخ دادم فکر می‌کنم سرچشمه محلات است چرا که جای باصفا و سرسبزی است. از خانواده‌ای که آن جا نشسته بودند پرسیدم که این جا کجاست؟ و از من پرسیدند که می‌خواهیم محلات و آبگرم برویم. ایشان در پاسخ گفتند: چند کیلومتر دیگر که بروی به تنکابن می‌رسی! ما رفته بودیم شمال و گمان می‌کردیم هنوز به محلات نرسیده‌ایم بدون آن که متوجه شده باشیم.
دستور جلسه دوم:
حسین عزیز هم مثل من و همه ما که روز اول با دنیایی از تخریب و کوهی از مشکلات و ناامیدی وارد کنگره ۶۰ شدیم، به کنگره ۶۰ وارد شد. مشکلات بسیاری برای خویش درست کرده بود و ناامیدی فراوان داشت. مدام به او می‌گفتم که نگران نباش و طبق وادی پنجم او را به صبر داشتن توصیه می‌کردم. صبرکردن خیلی به ما کمک می‌کند چرا که ما یک‌شبه این حجم از مشکلات را برای خودمان درست نکردیم که توقع داشته باشیم یک‌شبه حل شوند. حسن خوبی که حسین داشت و اکنون هم دارد آن است که فرمان‌بردار خوبی بود و همه دستورات را با گفتن چشم عمل می‌کرد و نتایج خوبی گرفت. گاهی بسیاری می‌گویند چشم و کار خودشان را می‌کنند و خب آسیب می‌بینند. مرتب سی‌دی‌های خود را نوشت، مرتب حضور داشت و در جلسات شرکت می‌کرد و عاشق خدمت بود. دبیر جلسه، دبیر صبحانه در پارک بود و هر خدمتی که بر عهده او گذاشته شد انجام داد و نتیجه آن را هم خودش دارد می‌بیند. در استخر و آبدارخانه خدمت می‌کند و عضو لژیون سردار شد و یکشنبه به یکشنبه می‌آید و آزمون‌های داخلی را شرکت می‌کند و خیلی دوست دارد که راهنما شود. از خدا می‌خواهم که به خواسته قلبی‌اش برسد. به‌افتخار خودتان، آقای مهندس و حسین عزیز و خانواده محترم ایشان یک‌دست مرتب بزنید.

پیام تولد:

حسین عزیز؛ شما اکنون چون پرنده‌ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است، پرواز را آموخته است، برای اینکه از شعاع نوری که ساطع شده به زمین رسیده است به بلندای همان نیرو به پرواز درآید. یکمین سال رهایی‌ات مبارک

اعلام سفر مسافر:

خواسته مسافر:
آرزومندم هر کسی زیر آسمان خدا که در حال اذیت‌شدن بر اثر مصرف آنتی ایکس‌هاست و واقعاً خواستار رهایی است؛ خداوند همان‌طور که راه را به ما نشان داد به ایشان هم نشان داده و از این دام نجات دهد.

خواسته همسفر:
خواستار رهایی کلیه مسافران کنگره ۶۰ هستم.

سخنان مسافر حسین:
از خداوند سپاسگزارم که توانستم این جایگاه را لمس کنم. با دیدن حضور هر یک از دوستان در تولد یکمین سال رهایی‌شان من هم از صمیم قلب خواستار آن بودم که در این جایگاه قرار بگیرم. خدا را شکر می‌کنم و از راهنمای خوبم آقا محمد سپاسگزارم. از همسفر خویش هم تشکر می‌کنم که البته دیر به کنگره پیوستند؛ ولی اکنون با قدم‌های محکم و استوار راه می‌پیمایند. از راهنمای محترم همسفرم خانم فریده هم بسیار سپاسگزارم. همسفر من و راهنمای ایشان بسیار هم حس هستند و امیدوارم به جایگاه‌های بالاتر برسید. از آقای مهندس و خانواده ایشان ممنونم که این بستر را فراهم کردند که بتوانیم به حال خوش برسیم. از کلیه خدمتگزاران شعبه، آقا مجید ایجنت محترم، مرزبانان، آبدارخانه، تازه‌واردین، سایت و کلیه کسانی که زحمت می‌کشند تا مسافری مثل من بتواند درمان شده و به حال خوش برسد سپاسگزارم.
بیش از ده سال بود که من در نابودی مطلق بودم و باور کرده بودم که تا آخر عمر بایستی اعتیاد را به همراه داشته باشم. از خداوند بارها خواستم تا اینکه به همراه یکی از دوستان وارد کنگره ۶۰ شدیم و راهنمای تازه‌واردین من آقای محسن کیخایی بودند که ان‌شاءالله خدا برایش خوش بخواهد؛ همان جلسه اول جوری صحبت کردند که پابند شده و متوجه شدم که این جا همان‌جایی است که به دنبال آن بودم. بالاخره لطف خدا شامل حال من شد و در این مسیر قرار گرفته و توانستم به حال خوش امروز برسم. همه ما با ناامیدی وارد می‌شویم و هر تخریبی که داشته باشی، از همه بریده‌ای و وارد کنگره ۶۰ می‌شوی. به بسیاری نزدیکان و دوستان چندین بار توصیه کرده‌ام برای رهایی و جلوگیری از تخریب‌های بیشتر به کنگره ۶۰ بیایند؛ ولی ممکن است اجازه آن صادر نشده باشد. خود من بار اول آمدم و هفته بعد تعطیلی تابستانه کنگره ۶۰ بود و رفتم! سبب شد تا یک سال بعد نتوانم اجازه ورود به این جا را پیدا کنم. خداوند به من لطف کرد که توانستم این جا را پیدا کنم و وارد شدم. هر تخریبی که داشته باشید حتی شیشه که تخریب آن بیشتر اما درمان آن آسان‌تر است، در کنگره ۶۰ درمان می‌شود. امیدوارم هر کس زیر آسمان خدا در حال رنج‌کشیدن از مخدرهایت بتواند وارد کنگره شود و به حال خوش برسد.

سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان فریده هستم یک همسفر
خدا را بسیار شاکرم و سپاسگزار که به‌خاطر تولد این خانواده محترم در این جایگاه قرار گرفتم آن هم برای اولین‌بار و بسیار حس و حال خوبی دارم. این حال خوب را تقدیم می‌کنم به مسافر و راهنمای محترم خودم خانم فاطمه و در ادامه این تولد پر شکوه و میمون را اول به آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و مسافر محترم حسین و راهنمای محترمشان آقای محمد آذری‌پور و همسفر عزیزشان خانم آسیه و سه فرزند گل ایشان تبریک می‌گویم. تولد گوارای وجودشان باشد و امیدوارم این دو عزیز از خدمتگزاران صدیق کنگره ۶۰ باشند. خانم آسیه وارد لژیون ششم شدند و بسیار رهجوی فرمان‌بردار و گوش به فرمانی بودند و بسیار مؤدب و موقر و مهربان هستند. سی‌دی‌ها را خیلی خوب می‌نویسند و امیدوار در جهت اهداف کنگره از آن استفاده کنند. در پایان از خداوند منان گرفتن شال راهنمایی برایشان خواهان و خواستارم. خودتان و تفکرات آقای مهندس را تشویق کنید.

سخنان همسفر مسافر:
سلام دوستان آسیه هستم همسفر
خدا را شاکرم که اکنون در جشن تولد یکمین سال رهایی مسافرم هستم. برای رهایی ایشان نبودم و از این بابت بسیار ناراحتم اما خدا را شکر توانستم برای تولد ایشان جبران کنم. از راهنمای محترم ایشان آقای محمد آذری‌پور تشکر می‌کنم، از آقای مهندس و خانواده ایشان و همچنین از راهنمای خودم خانم فریده و در پایان از کادر کنگره ۶۰ و کلیه خدمتگزاران تشکر می‌کنم.


 

تایپ و ویراستاری: مسافر علیرضا لژیون ۱۸

عکاسی: مسافر نادر، لژیون ۵

تنظیم و ارسال مطلب: مسافر علیرضا لژیون ۱۸

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .