بسم الله الرحمن الرحیم
به نام قدرت مطلق الله
آنچه واقعیت دارد تنها محبت است و آنچه حقیقت ندارد، تنها ظروف تهی هستند؛ چرا که تنها پیوند محبت است که میتواند ما را به یکدیگر متصل نگاه دارد.
سلام به دوستان
در این نوشتار، به عنوان یک مسافر در سیدی «جاذبه ۲»، به نکات کلیدی مهندس اشاره میکند؛ نکاتی که برای هر انسانی به شکلی مؤثر و مفید خواهد بود.
### مقدمه
مهندس از ساختاری پرده برمیدارد که برای اثبات آن به ادله مختلفی استناد میکند. همانطور که در اشعار مولانا به زیبایی نمایان است، آنچه مهندس بر آن تکیه دارد، باوری چنان زیباست که میتواند مفاهیمی را به هر شخصی منتقل کند. او سناریویی را به نمایش میگذارد که هر انسانی میتواند با طی کردن این مفاهیم، به مقام انسانیت خود دست یابد؛ البته مشروط به رعایت شرایطی که در ادامه شرح خواهیم داد.
### بخش اول: مثلث تحلیل و ساختار حواس :
یکی از مفاهیم عمیق مطرح شده، «مثلث تحلیل» است. این مثلث از سه ضلع تشکیل شده است: یکی «حس»، دیگری «آرشیو و اطلاعات» و ضلع سوم «عقل و تحلیل». در این میان، دو مشاور درونی یعنی «روح» و «جن» حضور دارند.
همچنین، طبیعت دارای یک سیستم هشدار و آژیر خطر است که در قالب «تلخی» و «بوی بد» خود را نشان میدهد. ساختار حواس نیز به صورت ده گانه مطرح میشود: پنج حس ظاهر و پنج حس باطن. رابطهای میان این ده حس وجود دارد که در نهایت، همگی به یک نقطه واحد به نام «حوض مشترک» (حوض و حس مشترک) ریخته میشوند؛ یعنی این یازده حس (ده حس اصلی به علاوه رابط میان آنها) در نهایت به حوض مشترک میرسند.
### بخش دوم: زنجیره وجودی و مفهوم جاذبه
در این بخش، مهندس «زنجیره وجودی» را معرفی میکند که شامل مفاهیم «خواست»، «حس»، «جاذبه» و «سایه» می باشد که مجموعاً باعث ایجاد «حرکت» میشوند.
الف) مفهوم سایه: موجودیتی است که هم در صور ظاهر و هم در صور باطن حضور دارد.
ب) مفهوم جاذبه: هر چیزی مانند گل سرخ، انسان زیبا، شعر یا صدای خوب، جاذبهای دارد که باعث جذب دیگران میشود.
ج) بحران جاذبه: مشکل اصلی اکثر انسانها، خراب بودن جاذبه آنهاست که منجر به بروز مشکلات میشود. این افراد به جای مسئولیتپذیری، تقصیر را به گردن دیگران میاندازند. در وادی چهارم، مهندس به این مسئله اشاره میکند که در مسائل حیاتی، سپردن مسولیت به خداوند، که این خود نوعی سلب مسئولیت از خویشتن است.
د) تفاوت ظاهر و باطن در جاذبه:
در مرحله اول، ظاهر باعث دوری یا نزدیکی میشود؛ اما اگر در مرحله نزدیک شدن، باطن یا اخلاق خراب باشد، فرد از جلو «زهره ترکاندن» (باعث تندی و انزجار شدید) خواهد شد.
در اینجا، حس به عنوان اولین گیرنده عمل میکند و سپس قوه عقل شروع میشود. میتوان حس را مانند «نام کتاب» و عقل را مانند «محتوا و مطالب آن کتاب» در نظر گرفت.
### بخش سوم: استعاره کامل کتاب (رابطه حس و عقل):
برای تکمیل استعاره کتاب:
* الف) حس به مثابه عنوان: اگر بوی گل سرخ را حس کنیم، آن بو در واقع همان نام کتاب است.
* ب) عقل به مثابه متن: تمام اطلاعاتی که عقل در آرشیو خود دارد و برای ما باز میکند (مانند رنگ، شکل و خارِ گل) در واقع متن و محتویات کتاب هستند.
* پ) نقش ذهن: عقل اطلاعات را از آرشیو خود برمیدارد و ذهن مانند صفحه تلویزیون، آن اطلاعات را به صورت تصویر و دانش به ما نمایش میدهد.
### بخش چهارم: از حس خفاش تا حس مشرقی و حس دُر
الف) حس خفاش (حس حیوانی):
این حس انسان را به سمت «مغرب» یا همان غروب، تاریکی و ظلمت میکشاند. این حسی است که در تمام موجودات (حیوانات، درختان و حتی انسانهایی که در نفس اماره ساکت و ساکن شدهاند) وجود دارد و آنها را در سطح «بقای مادی» نگه میدارد.
ب) حس مشرقی (حس روان/انسانی/معنوی):
این حس انسان را به سمت «مشرق» و دُر و روشنی و نور هدایت میکند و همان چیزی است که انسان را از سطح حیوانی متمایز میسازد (همانطور که مولانا میگوید: حس خفاش است سوی مغرب روان و حس دُرپاش است سوی مشرق روان).
مهندس، راه حواس ظاهری را «راه خران» مینامد و از آن با تعبیر «مس» یاد میکند، اما حواس باطنی را مانند «طلا» میداند؛ حواسی که در خواب، پس از مرگ یا در بیداری درونی فعال میشوند.
از دیدگاه مهندس، «اهل محشر» کسانی هستند که به قیامت و زندگی پس از مرگ (روح و نفس) باور دارند. این افراد به حواس معمولی و ظاهری (که همان «حس» است) تکیه نمیکنند، بلکه به حواس باطنی و ارزشمند که حکم «زر و طلا» را دارند، توجه میکنند.
### بخش پنجم: منبع انرژی حواس (ظلمت در برابر آفتاب)
حواس بدنها، قدرت و انرژی خود را از «ظلمت» میگیرند (حس ظاهر و مادی)،
اما حس «جان» انرژی خود را از «آفتاب» دریافت میکند (حس باطن و معنوی).
حواس پنهان مانند آفتاب، منبع انرژیشان از نور است.
مهندس با مثالی از حضرت موسی توضیح میدهد که کسی که حواس باطنی خود را تقویت کرده باشد، میتواند مانند ایشان که دستش را در گریبان میبرد، خورشید، نور و حقیقت را بیرون می آورد ، بیاورد؛ یعنی از طریق حواس پنهان، حقایق را از عالم غیب به جهان ظاهر بیاورد.
### نتیجهگیری و جمعبندی :
انسان زمانی «مُکرَم» و گرامی میشود که به حواس باطنی یا همان «حس مشترک» محرم شود؛ زیرا اگر فقط پنج حس ظاهری را داشته باشد، هیچ تفاوتی با حیوان نخواهد داشت.
درک جهان از طریق «مثلث اطلاعاتی» آغاز میشود؛ جایی که حس مشترک (تجمیع پنج حس ظاهر و پنج حس باطن و رابطه میان آنها) با آرشیو ذهنی توسط عقل مقایسه میشود تا آگاهی حاصل گردد. برای مثال، شنیدن نام یک برند یا تشخیص سمفونی بتهوون، مستلزم داشتن اطلاعات در آرشیو است. اما فراتر از این درک ساده، انسان با یک چالش بنیادین روبروست: تجزیه و تحلیل بر مبنای دو مشاور «روح» و «جن».
در مرحله تحلیل، انسان برخلاف حیوان (مانند گوزنی که صرفاً برای بقا و تغذیه با حواسش ارتباط میگیرد)، با دو قدرت روبروست:
1. جن: اگر انسان تسلیم جن شود، دچار «سیاه نگری» و انتقامجویی میشود (مثلاً با یک اشتباه، رفاقت پانزده ساله را نادیده میگیرد و قصد آسیب زدن به دیگری را دارد).
2. روح: اگر بر مبنای روح تحلیل کند، به ریشههای رفتار (مانند عصبانیت یا اطلاعات غلط طرف مقابل) پی میبرد.
این سیستم حس، در واقع سیستم بقای ماست. طبیعت از طریق حسها (مانند تلخی قهوه یا بدمزه بودن الکل) به ما هشدار میدهد که از ضرر دوری کنیم (دافع به خرج دهیم). حتی بوی بد یک کباب فاسد، پیامی دارد: «با ادویه و دارچین آن را نپوشانید چون مسموم و کشنده است».
در نهایت، باید دانست که «حس»، گیرنده است و هر چیزی را از همان جنس خودش دریافت میکند؛ مثلاً فردِ حقه باز، پیامهای حسی را بسیار سریعتر از یک فرد سالم دریافت میکند. فراتر از ده حس، رابطهای میان پنج حس داخل و پنج حس خارج وجود دارد که رسیدن به آن، نیازمند طی کردن مراحل «تذکیه و پالایش حسها» توسط خودِ شخص است.
پیامی که در این سیدی به آن بایستی توجه کنیم این است: آنچه انسان را تغییر میدهد، جابجایی در فضا یا مکان نیست، بلکه «تغییر در خوداو» است. مهندس از اصلی پرده برمیدارد که برای شخص مصرفکننده (کسی که بندهایی به خود زده تا حواس باطنیاش از کار بیفتد) باید رعایت شود:
۱. اصل تغییر
۲. اصل تبدیل
۳. اصل ترخیص
و بدانیم که صفتهای زشت، هر کجا که بروند با خودِ آدم همراه هستند.
باتشکر
مسافرعزیرالله لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
344