هشتمین جلسه از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶٠، ویژه مسافران نمايندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر بهنام ، نگهباني مسافر محمد و دبیری مسافر محمد با دستورجلسه «قضاوت و جهالت » چهارشنبه ۱۷ تیرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بهنام هستم یک مسافر،
خدا را شاکرم که امروز فرصت شد برای بار اول در شعبهتان باشم. از همهتان تشکر میکنم و خدا قوت میگویم به همه خدمتگزاران شعبه.
شعبات تازهتأسیس، وقتی واردشان میشوی، صفای دیگری دارند. امیدوارم این جلسات برایتان مفید واقع شود، در ادامه تعدادتان هم بیشتر باشد و موفق باشید.
راجع به دستور جلسه «قضاوت و جهالت»، در سیدی «قضاوت»، آقای امین صحبت کردهاند که میتوانید گوش بدهید و استفاده کنید. میدانم طی این هفته درباره این دستور جلسه کار کردهاید و من میخواهم بیشتر از تجربه و برداشت خودم صحبت کنم؛ بیشتر جنبه تجربه دارد تا تدریس.
من فکر میکردم فضا به این شکل است که اگر پولی میدهم، حتماً باید در ازای آن چیزی دریافت کنم و تعریفی که از انرژی و واحدهای مختلف داریم، بیشتر مادی است. همچنین میگوییم هر چیزی که بگویی یا بشنوی، باد هواست.
در دوران مصرف، پای منقل دور هم مینشستیم و چند نفری غیبت میکردیم، قضاوت میکردیم، حرفهای زیادی میگفتیم و میشنیدیم و فکر میکردیم این حرفها باد هواست و هیچ اثری ندارد.
اولین باری که من با این قضیه بهصورت جدی روبهرو شدم، زمانی بود که آقای مهندس درباره وادی پنجم صحبت کردند و گفتند ما جهان ذهن، جهان فیزیکی و جهان خواب داریم. این اولین بار بود که من این موضوع را شنیدم؛ اینکه جایی وجود دارد که با جهان مادی ارتباط دارد، اما ما متوجه آن نمیشویم.
در ادامه، آقای امین در سیدی «جهان ذهن» صحبت کردند و توضیح دادند که همه چیز روی ما اثر میگذارد؛ گفتوگوهایمان، شنیدهها، دیدهها، اینکه کجا میرویم و با چه کسی همکلام میشویم. همه اینها روی من و زندگیام تأثیر میگذارند و اثرشان حتی از اثرات مادی هم بیشتر است.
در زندگی با این قضیه مواجه هستیم و در نوشتار کنگره ۶۰ هم آمده است که باید از نصیحت کردن خودداری کنیم. نصیحت کار خوبی نیست و حتی امر به معروف و نهی از منکر کردن هم کار هر کسی نیست.
راجع به قضاوت اگر بخواهم بگویم، من به دلیل قضاوت نابجا، عدم اطلاع، عدم آگاهی و از روی ندانستن، وقتی کسی را قضاوت میکنم، روی خودم و ارتباطم با دیگران اثر بد میگذارم. حتی اگر پدرم باشد و او را قضاوت کنم، ارتباطم با ایشان خراب میشود؛ در حالی که شاید برای کاری که انجام میدهند هزار دلیل داشته باشند.
همه آدمها دچار قضاوت میشوند. یادم هست یکبار آقای مهندس در صحبتهای روز چهارشنبه خاطرهای تعریف میکردند. میگفتند یک روز چاقویشان را گم کرده بودند. وقتی به باغ رفتند، چاقویی را دست مردی دیدند که چون خیلی شبیه چاقوی خودشان بود، گفتند این چاقوی من است. آن آقا گفت نه، این چاقوی خودم است و برای شما نیست. بعدها، یک روز که برای درست کردن دیسپ به باغ رفتند، چاقوی خودشان را از زیر بوتهها پیدا کردند. بعد میگفتند: «من با وجود این آگاهی، باز هم دچار قضاوت شدم.»

من باید در خلوت خودم بنشینم و اول خودم را قضاوت کنم، نه دیگران را؛ چون میتوانم خودم را بهتر از هر کسی قضاوت کنم. اعمال، رفتار و داستان زندگی خودم را میدانم، اما از دیگران چیزی نمیدانم که بخواهم آنها را قضاوت کنم.
دقت کردهاید وقتی از نظر فیزیکی گرسنه باشیم، شب میخوابیم؛ اما اگر ذهنمان درگیر باشد، نمیتوانیم بخوابیم.
در طول سفر مواد و سیگار هم همینطور است. ما به کنگره میآییم تا تمرین کنیم یکسری فشارها را از روی خودمان برداریم؛ مثل قضاوت نکردن. وقتی یاد بگیریم این کارها را انجام ندهیم، نصف بار و فشار را از روی خودمان برداشتهایم.
از اینکه توجه کردید، متشکرم.
تایپ؛ مسافر محمد
عکس؛ مسافر سعید
تتظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی میلاجرد اراک )
- تعداد بازدید از این مطلب :
183