یازدهمین جلسه از جلسه از دور پنجاه و پنجم کارگاههای آموزشی کنگره ۶۰؛ ویژه آقایان همسفر در نمایندگی آکادمی، با استادی همسفر علیرضا، نگهبانی همسفر محمد و دبیری همسفر رضا، با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر و تصاویر آن»، پنجشنبه ۲۸ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
بسیار خوشحال هستم که یک بار دیگر فرصت خدمتگزاری به من داده شده است.
در سه یا چهار روز پیش در فکر این بودم که راجع به این کتاب چه بگویم. در حقیقت این قدر چیزی به ذهنم خطور نکرد که میخواستم استادی جلسه را نپذیرم.
بعد از آن پی بردم که مطالب متعددی هستند و اگر من مطلب پیدا نمیکنم، دلیل عدم وجود آن نیست.
چندین نکته را به صورت دلی در گوشه کتاب نوشتهام که آنها را میخوانم. این ویژگیها از کتاب برای شخص من بسیار ارزشمند بود. قطعاً نکات بسیاری در آن هست؛ اما من به صورت محدودی که میتوانم آن را ارائه میدهم.
نکته اول که برای من بسیار جالب بود، سنت تشکر و قدردانی کردن است. ابتدای تمامی کتابها از ناشر، خانوادهها و دیگران قدردانی میشود؛ اما به هنگام خواندن این کتاب انسان متوجه میشود که کاملاً حسی و با اعماق درون این قدردانی انجام شده است. تنها در کتاب هم تشکر نشده است، این یک سنت جاری در کنگره است.
نکته دوم امانت داری است. اگر سخنی از استاد دیگری قرار است ذکر شود، به اسم خودم آن را ننویسم. امانت داری کنم و هرچه نقل است، آن را ذکر کنم.
نکته سوم این است که یک تفکر عظیم در پشت این کتاب است؛ چرا که این کتاب برای یک جمع محدود نوشته نشده است. شوخی نیست، چاپ هفتادم یک کتاب، یک رقم بسیار زیاد است.
نکته بعدی نعمت نوشتن است. من به این نوشتم بسیار نیاز دارم. من همیشه افکار خودم را در درون سررسیدهایم مینویسم. آقای مهندس هم هنگامی که میخواستند یک کاری انجام بدهند، قبل از آن جدولی مینوشتند؛ شاید انسان تمام اینها را میتوانست در ذهن خود هم انجام دهد؛ ولی آقای مهندس جدول مینوشتند. این برای من درس است که اگر میخواهم کاری انجام بدهم باید با برنامهریزی و نوشتن آن را انجام بدهم؛ چون میدانم سی سال قبل در فلان تاریخ چه میزان مصرف و چه مقدار کم کردهام.
.jpg)
آقای مهندس در این کتاب، با وجود نظم و جدیت زیاد در برنامه خود که شروع به کم کردن پلهها میکنند، در مواقعی که بدنشان از توان کافی برخوردار نیست، با بدن خود به اصطلاح راه میآیند. این نکته انعطاف را برای من نمایان میکند! باید در خاطرم باشد که اگر کاری را انجام میدهم، انعطاف داشته باشم و در جنگ با خود نباشم. آقا هادی حرف بسیار زیبایی زدند: شما میتوانی با خود دعوا کنی؛ اما نباید جنگ داشته باشی! در مواقعی بدن ممکن است در شرایطی باشد که من باید به او کمک کنم.
شروع نوشتن و شروع مسیر این کتاب با تفکر بوده است. اگر کاری میخواهم را شروع کنم، حتی نوشتن یک متن کوچک، حتما فکر کنم. اگر میخواهم در این جلسه حاضر شوم و صحبت کنم، اگر فکرنکرده باشم، وقت شما را حدر دادهام. زمان پنجاه نفر آدم، زمان کمی نیست! با احتساب پنج دقیقه، نزدیک به چهار ساعت میشود. به همین اندازه فکرکردن مهم است.
تواضع در این کتاب بسیار قابل مشاهده است. آقای مهندس بسیار زیبا در این کتاب همه چیز را گفتهاند. اگر من بودم شاید با خود میگفتم: اصلاً چرا باید همه چیز را بگویم و زندگی شخصی خود را بازگو نمایم. این برای من مفهومی بسیار بزرگی دارد که اگر یک مسیری را میروم و نتیجهای حاصل نشد، با خود نگویم که دیگر شکست خوردهام.
در ادامه جلسه رهایی چهل سیدی همسفر شنتیا را جشن گرفتیم. ضمن تبریک به راهنمای ایشان، همسفر ماجد. جایگاههای خدمتی بیشتری را برای این عزیز خواستار هستیم.
.jpg)
تصویربردار، تایپ و بارگدازی: همسفر محمد لژیون چهارم
تهیه و تنظیم مرزبانی همسفران آقا نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
75