سلامی به معنای تاریکی، سلامی تازه به بزرگمردِ کنگره۶۰، آقای مهندس و راهنمای خوبم خانم زهرا که مفهوم زندگی کردن را به من آموختند. تا قبل از اینکه وارد کنگره شوم همیشه با خود میگفتم: من که مصرفکننده نبودهام؛ چرا من باید به کنگره بروم، من هیچ مشکلی ندارم که بخواهم وارد کنگره شوم. بعد از چند وقت که وارد کنگره شدم با راهنمای تازهواردین برخورد کردم، با خود گفتم باید چیزی باشد که تعداد زیادی از همسفران میآيند؛ پس من هم برای آموزشِ خودم به کنگره میروم تا آموزش بگیرم. کمکم دانستم که کنگره فقط برای مصرفکنندگان نیست.
من در کنار مصرفکننده بودهام حالِ من از مصرفکننده خرابتر بود، آرامش درونی نداشتم با آموزشهایی که از راهنمای عزیزم میگیرم میتوانم به حال خوش برسم. دانستم قبل از کنگره، حال خراب بودهام، در تاریکی بودهام و حالا در کنگره علمِ زندگی کردن و مفهوم خوشبختی را درک میکنم. قبل از اینکه به رهایی برسم همیشه میگفتم رهایی یعنی چه؟ همیشه برای رهایی ذوق داشتم و به تهران بروم تا به حالِ خوش برسم. زمانی وارد اتاقِ آقای مهندس شدم وجودم انرژی خاصی گرفت؛ انرژی مملوء از ذوق و شادی در من ایجاد شد.
آنجا بود که متوجه شدم من قبل از کنگره زندگی نمیکردم من فقط زمان را پشت سر میگذاشتم. همیشه به فکر مواد مسافرم بودم؛ اما الآن مفهوم زندگی کردن و خوشبختی را میفهمم. همیشه دعا میکنم اذن ورود به کنگره برای همه مصرفکنندگان داده شود تا از شرّ مواد رها شوند و از تاریکی به طرف نور حرکت کنند. امروز قدر پاکی و سلامتی را میدانم و مدیون آقای مهندس و راهنمای خوبم هستم که این بستر را فراهم کردند تا من بتوانم بهترین روزهای زندگیام را سپری کنم. امیدوارم که همیشه حالِ دلشان خوش باشد.
نویسنده: همسفر فهیمه (ر) رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
27