روزهایی بود که تقویم خانه ما فقط یک فصل داشت؛ زمستانی سخت و تمامنشدنی. آن زمان که اعتیاد، مثل بَختَک روی سقف خانهی ما سایه انداخته بود؛ من معنی «سرمای ۶۰ درجه زیر صفر» را با تمام وجود حس میکردم. آن سرما، سرمای هوا نبود؛ انجمادِ حسهای ما بود. من یک همسفر بودم؛ اما همسفری که خودش هم در راه مانده بود و پاهایش در برفِ سنگینِ ترس گیر کرده بود؛ اما حالا وقتی به این ٨ ماهی که از سفر اولِ ما میگذرد نگاه میکنم، میبینم که چطور معجزه زمان و آموزش، آن یخهای ضخیم را ذوب کرد.
یادم است روزهای اولی که مسافرم در هر وعده ٧ سیسی شربتِ تریاک مصرف میکرد؛ آن روزها انگار در اوج طوفان یخبندان بودیم؛ نه راهی و نه امیدی پیدا بود، اما امروز وقتی به پلهی ١ سیسی رسیدهایم معنای واقعی حرکت در صراط مستقیم را با تمام وجود لمس میکنیم. کاهش پلهبهپله دارو، برای من فقط یک کم شدن عدد نبود؛ نشانه زنده شدن دوبارهی مسافرم بود. دیدن این مسیر از آن ٧ سیسی تا ١ سیسی، برای من زیباترین منظرهی دنیا است؛ منظرهی آب شدن قندیلهای ناامیدی و جوانه زدنِ دوبارهی زندگی.
آقای مهندس در کتابِ «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» به ما آموختند که نباید بیمحابا حرکت کرد. یاد گرفتهام که در این سرمای استخوانسوز باید صبور و فرمانبردار بود. فهمیدم که مسافر من مجرم نیست، او یک سرمازده است که حسهایش در اعتیاد یخ زده است. وظیفه من بهعنوان همسفر، نه شماتت، بلکه گرم کردن فضای خانه با آموزشهای کنگره است.
حالا که به پایان سفر اول نزدیک میشویم، میفهمم که آن سرما، کلاسِ درسِ بزرگی بود؛ اگر آن یخبندان نبود من هرگز قدر گرمای امروز را نمیدانستم. سپاسگزارِ آقای مهندس دژاکام هستم که با ترسیم این نقشه راه، نه تنها مسافرم را، بلکه تمام زندگی ما را از آن سرما نجات دادند. دیگر از زمستان نمیترسم؛ چون یاد گرفتهام که پشت هر کوهِ یخی، اگر فرمان الهی باشد و راه را بلد باشی، چشمههای جوشان در انتظار تو است.
نویسنده: همسفر زهرا (ن) رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر مطهره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
133