خیلی وقتها بیانِ حقیقت از تمثیل در قالب یک صُوَری مطرح میشود؛ ممکن است تمثیل ظرف، سنگ یا کلیدی باشد؛ اما باید با دنیای درون انسان، شکل صُوَر ظاهری قضیه و صُوَر پنهان قضیه تطابق داشته باشند. داستانِ شاه آرتور، داستانِ شمشیر در سنگ معروف است. داستانِ سنگی که شمشیری درون این سنگ رفته است؛ همه پهلوانان، قهرمانان، کسانی که زور داشتند، اِدعا داشتند میآیند تا این شمشیر را از سنگ بیرون بیاورند؛ ولی هیچکس نمیتواند این کار را انجام بدهد. یک فردِ کم سن و سال و لاغر اندامی میآید و شمشیر را بیرون میکشد و به یک جنگجوی خیلی بزرگ تبدیل میشود. در واقع شمشیر نمیتواند در سنگ فرو برود. پس جسم نرم بوده است که شمشیر در آن فرو رفته است و بعداً آن جسم تبدیل به یک سنگِ خیلی محکم شده است.
نکتهای که برای من بسیار جالب بود این است که در کلام اللّه هم تمثیل شکافتن و تمثیل سنگ مطرح شده است؛ تمثیل سنگ یک تمثیل کاملاً درونی و همان قلبِ انسان است که دلهای بعضی انسانها مثل سنگ میشود. دلهای انسانها باید نرم شود و آن سنگ شکافته شود. برای منِ همسفر این قضیه سنگ شدنِ قلب بسیار اتفاق افتاده است. آنجایی که زندگیام در حالت تعادل بود و از زندگی لذت میبردم، یک مرتبه متوجه اعتیاد مسافرم شدم، آنجا بود که حس من نسبت به زندگی عوض شد و اِنگار نیروهای منفی، آن ضربه محکم و آن شمشیر را به قلب من وارد کردند، همه چیز از تعادل خارج و تبدیل به کینه و نفرت شد.
این اتفاق در صُوَر پنهانِ من اُفتاد و حسها، احساسات و عواطف من آسیب دید؛ بنابراین تبدیل به انسان سنگدلی شدم که دیگر فرزند، همسر و زندگی برایم اهمیت نداشت. وقتی برای درمانِ اعتیاد مسافرم به کنگره آمدم و آموزشِ جهانبینی دیدم، خواستم از این قضیه سنگدلی بیرون بیایم. با سفر تدریجی و جهانبینی، حسهای خوب دوباره جاری شدند و آن شمشیر از قلب من خارج شد. شمشیر، نماد ضربهای است که تاریکی به هر شکلی به انسان وارد میکند. من با گوش دادنِ این سیدی متوجه شدم موادمخدر شمشیری است که در قلب آدمها فرو میرود و آنها را از چرخه طبیعی خارج میکند؛ ولی همین که از قلب انسان خارج شود تبدیل به سلاحی میشود که خودش باعث درمان میشود.
در کنگره۶۰ این درمان انجام میشود و اگر من در دلم درد و رنجی دارم، این میتواند برای من حکم سرمایه باشد که وقتی از تاریکی و آن ضربههایی که خوردم خارج شدم تبدیل به سلاحی شود برای اینکه کارهای مثبتی انجام دهم. وقتی انسانی آرزو میکند که خداوند به او توانایی و بصیرت بدهد، این توانایی و بصیرت در اختیار کسی قرار میگیرد که آن ضربه به او وارد شده است و فرآیند تاریکی را تجربه کرده باشد و آمادگی این را دارد که مسیر را طی کند و درمان شود. برداشت من از سیدی این بود که همانطور که تاریکیها، ذرهذره در وجود من و مسافرم ریشه کردند، همانطور باید به آرامی از بین بروند. خیلی وقتها در طول مسیر کم آوردم، خسته شدم؛ اما هر بار وجودِ راهنمای بزرگوارم را در کنارم حس کردم که به من دلگرمی و امید داند.
این سیدی برای من یک تلنگر بزرگ بود. برای اولینبار، روزی این سیدی را گوش دادم وجودم پر از خشم بود و یک جرقه کوچک میتوانست من را منفجر کند. این سیدی به من آموخت که باید خودم به خودم کمک کنم و با دوری از ضدارزشها کمکم قلب سنگی خودم را نرم کنم. مِهر و محبت مسافرم را درک کنم و بدانم که این اعتیاد بوده است که باعث شد مسافرم گاهی پٌر از خشم و کینه باشد. خداوند را سپاس که در این مسیر قرار گرفتم و آموزش میبینم تا به آگاهی برسیم. در پایان سپاسگزار خداوند هستم که انسان بزرگی همچون آقای مهندس را آفریدند. سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم که چنین بستری فراهم کردند تا منِ همسفر بیایم و آموزش بگیرم و مسافرم به درمان برسد. سپاسگزار راهنمایان بزرگواری هستم که با صبوری، من و مسافرم را راهنمایی میکنند.
منبع: سیدی شمشیر در سنگ
نویسنده: همسفر زهرا (ز) رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر مطهره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
123