English Version
This Site Is Available In English

قابلیت همزادپنداری یکی از ویژگی‌های کتاب 60 درجه است

قابلیت همزادپنداری یکی از ویژگی‌های کتاب 60 درجه است

ششمین جلسه از دور چهل و دوم کارگاه ‌های آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 ، نمایندگی ایمان با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر و تصاویر آن» در روز شنبه 23 خرداد ماه 1405 ساعت 16:30 آغاز به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:

تشکر‌می‌کنم که امروز در این جایگاه می‌نشینم و آموزش می‌گیرم، ابتدا به همه عزیزان خدا قوت می‌گویم و به‌ویژه از بچه‌های مرزبانی و ایجنت محترم که برای آماده‌سازی شعبه جدید زحمت می‌کشند، تشکر می‌کنم. امیدوارم بستری فراهم شود تا کسانی که خواستار رهایی و به دنبال حال خوب هستند، بتوانند از آن بهره‌مند شوند.

دستور جلسه امروز دو بخش دارد؛ بخش اول درباره کتاب ۶۰ درجه و بخش دوم تولد یک‌سال رهایی قنبر عزیز. در مورد دستور جلسه اول، آقای مهندس در روز چهارشنبه درباره کتاب ۶۰ درجه صحبت کردند. این کتاب، مرجع درمان ما و در واقع مرجعی بی‌نظیر در دنیاست. آقای مهندس تمام اتفاقاتی را که در طول سفر خود تجربه کرده بودند، در این کتاب به نگارش درآوردند؛ موضوعاتی که حتی امروز نیز برای ما قابل لمس و کاربردی هستند. همان‌طورکه آقای مهندس اشاره کردند، بسیاری از کتاب‌های آموزشی بعد از آن، از کتاب ۶۰ درجه الهام گرفته‌اند. نکته‌ای که امروز به آن فکر می‌کردم این بود که حدود ۲۷ یا ۲۸ سال از نگارش این کتاب می‌گذرد و حتی یک حرف هم اضافه یا کم نشده و هر بار که آن را می‌خوانیم، خودمان را درون آن می‌بینیم.

امروز بخش «ساختن قالب» را می‌خواندم. آقای مهندس تأکید کرده بودند که وقتی در حال ساختن یک قالب هستی، آن را محکم و درست بساز تا دیگران نیز بتوانند از آن استفاده کنند. دقیقاً همین اتفاق درباره کتاب ۶۰ درجه افتاده است. اوایل سفر، این کتاب همیشه همراه من بود. هر پله‌ای که کتاب توضیح می‌داد، برایم قابل درک بود. حتی جدول‌های آن را با وضعیت خودم تطبیق می‌دادم تا ببینم در کدام بخش از سفر قرار دارم و چه حسی را تجربه می‌کنم. اگر مثلاً مقدار مصرفم به یک سی‌سی در هر وعده رسیده بود، کتاب دقیقاً درباره همان شرایط صحبت می‌کرد و من می‌توانستم با آن همزادپنداری کنم. این کتاب، خاطرات سفر یک مصرف‌کننده و پیام‌های استاد او را در خود جای داده است؛ به همین دلیل هنگام مطالعه آن، احساسات و تجربیاتش را به‌خوبی درک می‌کنیم. خدا را شکر که آقای مهندس با آن تفکر و دیدگاه عمیق، تمام مراحل و حرکت‌های فردی مانند من را که با دنیایی از تاریکی، ناامیدی و سردرگمی وارد کنگره شده بودم، ثبت کرده‌اند.

من می‌توانم خودم را درون این کتاب پیدا کنم و مسیر درمان را ادامه دهم. چنین مسیری برای درمان، نه‌تنها در ایران بلکه در سراسر دنیا کم‌نظیر است. مقالات و گفتگوهایی که آقای مهندس با آقای ویلیام داشته‌اند هنوز در سایت موجود است. در آن مصاحبه‌ها گفته می‌شود که آن‌ها از اتفاقی که در کنگره رخ می‌دهد شگفت‌زده هستند؛ زیرا اینجا صحبت از قطع مصرف یا ترک نیست، بلکه صحبت از درمان واقعی است. درمانی که هنوز برای بسیاری از افراد در دنیا ناشناخته و مبهم است و همان چیزی است که در کتاب از آن به‌عنوان پیشگامی یاد می‌شود. البته همه این‌ها به شرطی است که بتوانیم از قوانین و آموزش‌هایی که به ما داده می‌شود فرمانبرداری کنیم و آن‌ها را به‌درستی اجرا کنیم.

اما در بخش دوم، درباره قنبر عزیز صحبت می‌کنم. قنبر با دنیایی از ناامیدی و ناباوری وارد کنگره شد. تنها کاری که انجام داد، فرمانبرداری بود و همین موضوع به او کمک کرد تا سفر خود را با موفقیت طی کند. یکی از مشکلات جدی او، اختلال خواب بود. سال‌ها شب‌کاری کرده بود و این موضوع روی سیستم ایمنی و روند بازسازی بدنش تأثیر گذاشته بود. به او توضیح دادم که اگر مشکل خوابش حل نشود، بازسازی جسم بسیار دشوار خواهد بود. تمام برنامه زندگی او بر اساس شب‌کاری تنظیم شده بود و تغییر این شرایط برایش آسان نبود. روزی که به او گفتم باید کارش را تحویل بدهد و شرایط کاری‌اش را تغییر دهد، با گریه تماس گرفت و پرسید: "چه کار کنم؟" به او گفتم: "فقط کاری را که گفته می‌شود انجام بده". این کار برایش بسیار سخت بود، اما انجامش داد.الان شاید بعضی از عزیزان در سفر اول باشند یا تازه وارد مسیر شده باشند. من هم زمانی وارث سال‌ها ویرانی بودم، اما تصمیم گرفتم آن را بازسازی کنم.

در تولد خودم هم گفتم که آمده‌ام همه چیز را درست کنم؛ اگر یک سال طول بکشد، اگر پنج سال، ده سال یا حتی بیست سال زمان ببرد، باز هم آمده‌ام که درستش کنم؛ چون می‌دانم چه کرده‌ام و مسئولیت آن را می‌پذیرم.زمانی که در کنگره خودم را شناختم و به من گفته شد که "آدرس خودت را به خودت می‌دهیم"، متوجه شدم با ترس‌ها و ناامیدی‌های زیادی روبه‌رو هستم؛ چیزهایی که سال‌ها از آن‌ها فرار کرده بودم یا روی آن‌ها سرپوش گذاشته بودم. اما فهمیدم تا زمانی که با این مسائل روبه‌رو نشوم و آن‌ها را حل نکنم، هیچ اتفاق مثبتی در زندگی‌ام رخ نخواهد داد.ایستادم و برای اصلاح خودم تلاش کردم. به تازه‌واردان هم می‌گویم که وقتی وارد مرحله آموزش می‌شوند، نباید تصور کنند همه چیز تمام شده است؛ بلکه تازه آغاز راه است. اما باید این اطمینان را به خودشان بدهند که با تمام مشکلات و سختی‌ها، مسیر را ادامه خواهند داد و آن را درست خواهند کرد.

این تولد را به آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، اعضای شعبه ایمان، راهنمای عزیزم آقای حسین صداقت، مرزبانان و همه خدمتگزاران تبریک می‌گویم. امیدوارم در مسیر خدمتگزاری، همچنان موفق و اثرگذار باشید. یکی از عواملی که بیشترین کمک را به رشد و پیشرفت ما می‌کند، شال خدمتگزاری است. امیدوارم در ادامه مسیر، جایگاه راهنمایی نیز نصیب قنبر عزیز شود و قطعاً با تلاش و پشتکار به آن خواهد رسید.برای او بهترین اتفاقات را آرزو می‌کنم. ممنون از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید.

بخش دوم دستور جلسه (تولد یکسال رهایی مسافر قنبر):

سلام دوستان، من قنبر هستم.راستش را بخواهید، وقتی شروع به صحبت کردم و تعریف‌های شما را شنیدم، از هیجان زیاد، تعادلم بهم خورد، حتی بخش‌هایی از حرف‌هایم را فراموش کردم.اگر بخواهم از گذشته‌ام بگویم، من از قبل از کنگره، انسانی آشفته بودم. در ذهنم با همه درگیر بودم؛ مدام می‌خندیدم اما در درون، خشم و غضب شدیدی داشتم. با تک‌تک اعضای خانواده درگیر بودم و از شدت زحمت و سختی‌ای که می‌کشیدم، انگار هیچ صبری نداشتم. اما امروز با تمام وجود می‌گویم که آن صبر، شیرین بود؛ چون امروز در حال تجربه یک زندگی خوب و شاد هستم.

یادم هست وقتی تازه وارد مسیر شدم، باورم نمی‌شد کسی بتواند یک سال بدون مواد زندگی کند. اصلاً در مخیلم نمی‌گنجید که روزی برسد که من هم بتوانم در کنگره سفر کنم، حالم خوب باشد و حتی همراهانی برای این سفر داشته باشم. نقطه عطف زندگی من، ورود به لژیون حسین‌آقا بود. من عاشق حرف‌های ایشان شدم. هر چه می‌گفت، با دقت گوش می‌دادم و همان را اجرا می‌کردم. با یادگیری اصول ایشان، توانستم سیگار را هم کنار بگذارم. این اولین قدمی بود که باعث شد خانواده‌ام باور کنند من واقعاً در مسیر درمان هستم. وقتی آن‌ها دیدند من به جای آن روزهای سخت، در حال تلاش برای درمان هستم، توانستند از من حمایت کنند.


از پسرم، سامان، صمیمانه تشکر می‌کنم. او دقیقاً می‌دانست کجاها نقطه ضعف من هست و با شدت تمام آن را به من نشان می‌داد تا بتوانم خودم را اصلاح کنم. اگر او نبود، شاید من هنوز در همان نقطه ضعف‌های قدیمی بودم. همچنین از برادرانم و برادرزاده‌ام که در مسیر رشد، پشت و پناهم بودند، سپاسگزارم. همچنین از آقای واعظی که به ما اعتماد کرد، ممنونم. من در گذشته، انگار در یک وضعیت بسته بودم؛ ۲۳ سال در آن شرایط و کار سابقم ماندم و احساس می‌کردم مواد مرا به شدت بسته و فلج کرده است. اما با این مسیر، هم کارم عوض شد، هم زندگی‌ام و هم شخصیتم. من از یک وضعیت بی‌ثباتی به رشد و پیشرفت رسیدم.

در نهایت، می‌خواهم از همه تشکر کنم: از حسین‌آقا، جناب مهندس، دکتر امین، آقای علی‌اکبر، راهنمای ترک سیگارم آقا مصطفی و همسفرهای عزیزم، باران دخترم و سامان پسرم همینظور از همسرم که گاهی در بحث‌هایمان مثل داور فوتبال می‌ایستاد تا بفهمم کجا اشتباه کرده‌ام و بتوانم مسیرم را اصلاح کنم. از تک‌تک شما که باعث شدید من در ۴۵ سالگی معجزه‌ای را در زندگی‌ام ببینم، ممنونم.

صحبت‌های راهنمایان همسفران:

راهنمای محترم خانم شادی: خیلی خیلی تبریک می‌گویم. سالگرد رهایی آقا قنبر مبارک! این شادی را به جناب آقای مهندس، خانواده محترم ایشان و همچنین به آقا قنبر، راهنمای عزیز و همسفران گرانقدرشان تبریک می‌گویم. واقعاً از تک‌تک آن‌ها سپاسگزارم. الهه با عشق در کنار برادرش حرکت کرد و همیشه از این عشق لذت می‌برد؛ او همیشه می‌گفت که از دیدن اینکه برادرش و همسفرانش همپای او در این مسیر هستند، چقدر لذت می‌برد. از این همراهی صمیمانه بسیار خوشحالم و امیدوارم بهترین‌ها برای خانواده محترم ایشان رقم بخورد. در مسیر سبز کنگره، مستدام و پیروز باشید.

راهنمای محترم خانم زینب: این تولد و این اتفاق زیبا، نتیجه دست به دست هم دادن همه‌ی شماست. برای خانم معصومه عزیز خیلی خوشحالم و به آقا قنبر و حسین آقا تبریک می‌گویم. آرزو می‌کنم هر کسی که امروز پشت این در است و با چالش اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کند، بتواند راه کنگره را پیدا کند و به رهایی برسد. در پیام‌ها آمده است که "هر یک از این رهایافتگان، همچون پرنده‌ای واقعی، پرواز خواهند کرد." هر فردی که رها می‌شود، خود یک پیام و نشانه برای اطرافیان و حلقه‌های پیرامون خود است تا آن‌ها هم راه رهایی را بیابند. از آقای مهندس، خانواده ایشان، حسین آقا و مصطفی عزیز ممنونم که کمک کردند مسیر زندگی ما تغییر کند.

صحبت‌های همسفران:

همسفر الهه: سلام دوستان، من الهه هستم، همسفر. اول می‌خواستم از آقای مهندس و خانواده ایشان صمیمانه تشکر کنم؛ من و خانواده‌ام مدیون زحمات ایشان هستیم. همچنین از آقای حسین طالب نیز تشکر می‌کنم. داستان برادرم کمی تلخ بود؛ او از سن ۱۶ سالگی با پدرم در هیئت نوحه می‌خواند، اما وقتی درگیر اعتیاد شد، تقریباً ۸ سال بود که حتی در محرم هم حضور نداشت و به روستای ما نمی‌آمد. در آن سال‌ها، پدرم در روزهای تاسوعا و عاشورا همیشه تنها بود و من فقط می‌دیدم که او با قرآن گریه می‌کند. پدرم همیشه آرزو داشت که کاش پسر ارشدم هم در کنارش بود.
اما پارسال و پیارسال، وقتی برادرم دوباره به هیئت برگشت، دیدم که حال پدرم چقدر متفاوت شد. همه مردم می‌گفتند: "ببینید، قنبر برگشته، قنبر می‌خواهد نوحه بخواند و صدایش هم چقدر زیباست!" اما فراتر از آن، پدرم آنقدر خوشحال بود که انگار تمام خستگی‌ها از تنش در رفته بود؛ آن شب با چنان شادی و قدرتی راه می‌رفت که دیدن آن صحنه برای من بسیار ارزشمند بود. من این تغییر را مدیون آقای مهندس و خانواده ایشان هستم. آرزوی من این است که بتوانم "شال دیده‌بانی" را پله به پله بر گردن او ببینم؛ چون او خودش بسیار مشتاق این جایگاه راهنمایی است ولی من براش جایگاه دیده‌بانی را آرزومندم.

همسفر معصومه: این رهایی و این تولد را به مسافرم تبریک میگم و از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم، همینطور از حسین آقا و آقا مصطفی و راهنمای خودم خانم زینب تشکر می‌کنم که کمک کردن مسیر زندگی ما عوض بشه.

همسفر باران: سلام دوستان، من باران هستم. واقعاً خوشحالم که شاهد چنین روزی هستم. اگر بخواهم از پدرم بگویم، باید بگویم که او حتی در سخت‌ترین روزهای درگیری در اعتیاد هم، برای من پدری فوق‌العاده بود. شاید آن روزها برای خودش و خانواده سخت بود، اما او هیچ‌وقت اجازه نداد که محبتش نسبت به من کم شود. ما با هم وقت می‌گذراندیم، می‌خندیدیم و با هم حرف می‌زدیم. او برای من فقط پدر نبود، بلکه مثل یک رفیق بود که همیشه می‌توانستم روی بودنش حساب کنم و با او از همه چیز حرف بزنم.
امروز که او یک سال از رهایی‌اش می‌گذرد، احساس من فقط خوشحالی نیست؛ بلکه یک نوع افتخار و آرامش عمیق است. بابا، تو همیشه برای من ارزشمند بودی، اما امروز بیشتر از همیشه به تو افتخار می‌کنم؛ چون می‌بینم که چقدر از خودت راضی هستی و به آرامشی رسیده‌ای که کنار ما ایستاده‌ای. از آقای مهندس و خانواده ایشان، از راهنمای پدرم و مادرم، حسین آقا و خانم زینب عزیز و از راهنمای درمان سیگار پدرم آقا مصطفی و آقا علی‌اکبر عزیز که در این مسیر همراه بودند، بی‌نهایت ممنونم.
بابا، خیلی دوستت دارم. تولد یک سال رهاییت مبارک.

همسفر سامان: سلام من سامان هستم، می‌خواستم از حسین آقا و آقا مصطفی و کنگره ۶۰ تشکر کنم بابام خیلی حالش خوب شده از وقتی اومد اینجا و از عمویم نیز تشکر می‌کنم چون از وقتی که بابام اومد کنگره و کارش عوض شد، زندگی ما هم عوض شد.

تایپ: مسافر مهدی
عکاس خبری: مسافر امیر
ویرایش و ارسال: مسافر امیر و مسافر مهدی
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .