گاهی آدم در میانه راه زندگی خودش را در میان تاریکیها پیدا میکند. جایی که نه راه برگشت روشن است و نه مسیر جلو، درست در همین نقطه است که کنگره۶۰ برای من معنای تازهای پیدا کرد جایی که فهمیدم درمان اعتیاد فقط قطع مصرف نیست؛ بلکه ساختن دوباره خودمان از میان تاریکی به روشنایی است.
در کنگره یاد گرفتم که جهل، ترس و ناامیدی دشمنان واقعی من بودند. فهمیدم که انسان میتواند سقوط کند؛ اما میتواند دوباره برخیزد و ادامه دهد. فهمیدم که تا به مشکلی برخورد کردم نباید بنشینم گریه و زاری کنم؛ بلکه باید برای حل آن مشکل تفکر کنم همانطور که در وادی اول خواندم و یاد گرفتم که با تفکر ساختارها آغاز میشوند.
اگر انسان باور کند که حال خوش حق او است قطعاً همیشه برای حال خوبش تلاش میکند و از ضدارزشها دوری میکند. اکنون من میدانم که باید برای حال خوبم تلاش کنم حتی اگر چیزی برای حال خوبم در زندگی وجود نداشته باشد با شکرگذاری حال دلم را خوب کنم.
خودم را با شکرگذاری آرام میکنم برای چشمهایی که میبینند برای پاهایی که راه میروند برای قلبی که میتپد. من این را یاد گرفتم که شکرگذار ذرهذره وجودم و تکتک سلولهایم باشم. همین که صبح با حال خوب بیدار میشوم همین که میتوانم به راحتی نفس بکشم همین که زیباییهای اطرافم را میبینم اینها همه شکرگزاری دارد و من هم همیشه شکرگزار خداوند هستم و حالم با شکرگزاری خوب میشود.
در کنگره یاد گرفتم که صبر یعنی قدرت، حال دیگر مثل قبل با کوچکترین حرفی از کوره در نمیروم و حسم را خراب نمیکنم. اکنون میدانم که حال خوبم بیشتر از همه چیز برایم ارزشمند است و در برابر هر حرف ناحق یا ناراحت کنندهای فقط سکوت میکنم و در دلم میگویم حال خوب خودم ارزشمندتر است.
در کنگره یاد گرفتم که خدمت کنم و باز هم با خدمت کردن حال خودم خوب میشود. کنگره برای من یک مکان نیست بلکه یک مسیر زیبا پر از گلهای رز سفید است. هر بار که یکدیگر را در آغوش میگیریم و به هم لبخند میزنیم معنایی تازه مییابم.
کنگره تولدی دوباره است جایی که یاد گرفتم انسان میتواند از تاریکترین نقطهها هم عبور کند اگر راه را بلد باشد و اگر همراه داشته باشد دیگر مثل قبل تاریکیهای زندگیام من را محاصره نمیکنند من آنها را محاصره میکنم و برایشان راه خروج نیز پیدا میکنم تا هیچ تاریکی در وجودم باقی نماند.
من امروز میدانم که آرامش خریدنی نیست بلکه ساختنی است. دیگر برای حال خوبم از هیچ کسی طلب کمک نمیکنم و هرجایی نمیروم تا بلکه با چند کلمه صحبت و غیبت کردن از دیگران به خیال خودم حالم بهتر شود. اکنون میدانم که جز خودم هیچکس به فکر من نیست و من باید خودم به فکر خودم باشم. من دارم آرامشم را میسازم قدم به قدم، آموزش به آموزش، خدمت به خدمت
رابط خبری: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر منیره (لژیون اول)
ویراستاری و ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کاشمر
- تعداد بازدید از این مطلب :
6