همسفر زهره
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.
پیش از ورود به کنگره، گمان میکردم وجودم سرشار از عشق و محبت است؛ اما اکنون که با دقت بیشتری به خود و مسیر طیشده مینگرم، درمییابم که پرداختن به این دستور جلسه در حدواندازه من نیست و مفهومی بسیار گسترده و عمیق دارد.
وادی چهاردهم، وادی عشق و محبت است و این عشق و محبت، نیرویی است که انسان را زنده نگه داشته است.
همه ما درباره عشق و محبت بسیار سخن میگوییم اما تعداد اندکی از ما حقیقت آن را درک کرده و در زندگی بهکار میبندیم. برای نمونه، باید از خود بپرسم تا چه اندازه میتوانم در زندگی ازخودگذشتگی داشته باشم؟ اگر بتوانم از مال و داشتههای خود، بدون چشمداشت ببخشم، آنگاه میتوانم بگویم که مفهوم عشق را تا حدی درک کردهام.
نخستینبار که وادی چهاردهم را مطالعه کردم، تمام مفاهیم آن برایم گنگ و نامفهوم بود؛ اما به درخواست راهنمایم، چندینبار آن را مطالعه کردم و بهتدریج متوجه شدم که با هر بار خواندن و دقت در نوشتهها، چه گرههایی در زندگیام نهفته بوده است که پیشتر از آنها آگاه نبودم؛ اما بهواسطه این وادی توانستم آنها را باز کنم.
با مطالعه این وادی دریافتم که برای رسیدن به مرحله عشق و محبت، باید مراحلی را پشتسر گذاشت که یکی از مهمترین آنها، شناخت اضداد است؛ یعنی تا تاریکی را پشتسر نگذارم، روشنایی را درک نخواهم کرد و تا نفرت را نشناسم، عشق و محبت برای من معنای واقعی نخواهد داشت. اگر عشق و محبت حقیقی در زندگی جاری شود، همهچیز در جایگاه درست خود قرار میگیرد و آنگاه تمام زندگی برایم معنا و مفهوم پیدا میکند.
از این مرحله که بگذریم، درمییابیم که در همه جا عشق و محبت در کنار یکدیگر معنا پیدا میکنند و بدون هم کامل نیستند. من زمانی میتوانم عاشق باشم که عشق و محبت را در وجود خود پیدا کرده باشم و زمانی میتوانم عشق و محبت را در خود پرورش دهم که به آگاهی رسیده باشم.
درنهایت باید بگویم که والاترین عشق، عشق مخلوق به خالق است و با هیچ عشقی قابل مقایسه نیست؛ بله خداوند عشق مطلق و بیانتهاست؛ بیدریغ میبخشد، هیچگاه انتظار بازپسگیری ندارد و در تمام مراحل زندگی، دست تمام مخلوقین خود را میگیرد.
همسفر عاطفه
از روزی که وارد کنگره شدم و درک کردم در چه مکان مقدسی حضور دارم، هر جلسه بهخود یادآور میشوم که شکرگزار لحظهلحظه حضورم در این مکان باشم.
در مورد دستور جلسه وادی چهاردهم؛ وادی عشق و محبت باید بگویم که من این واژه را در کنگره، بیشتر از هر جای دیگری دیدم و لمس کردم؛ زیرا خدمتگزاران کنگره، آگاهانه و بدون هیچ چشمداشتی، عشق و محبت خود را نثار دیگران میکنند.
این عشق و محبت است که انسان را زنده نگه میدارد؛ البته درصورتیکه آن را با تمام وجود حس کنیم. زمانیکه انسان معنای واقعی عشق را متوجه شود، به آرامشی عمیق دست پیدا میکند، بهعبارتی عشق یعنی گذشتن از خویش؛ اما همه ما که از عشق سخن میگوییم، آیا در عمل هم به آن پایبندیم؟ ما باید در عمل از چیزهای کوچک بگذریم تا متوجه شویم آیا ظرفیت این کار را داریم یا خیر، برای مثال آیا میتوانم از یک لیوان چای به نفع دوست خود بگذرم؟
آیا میتوانم از مال و دارایی خود به دیگران ببخشم؟
بنابراین، محبت زمانی قابل درک است که چهره درونیام با چهره بیرونیام یکی باشد و بتوانم به همنوع خود عشق بلاعوض داشته باشم. برای عاشقشدن، باید بخشش را آموخت و زمانیکه توانستیم از خواستههای خود بگذریم، به ارتقاء و تکامل خواهیم رسید.
من ادعا میکنم که ذرهای از عشق و محبت خداوند را در مکانی که مورد نظر اوست آموختهام و آن، جایی جز مکان مقدس و امن کنگره۶۰ نیست.
حال هدف از این آموختن چه بود؟ آیا برای این بود که آن را در درون خود احتکار یا دفن کنم؟ مسلماً خیر. خداوند با لطف و محبتش من را به این مکان هدایت کرد تا بهوسیله بندگان خوبش، عشق را بیش از پیش نثار من کند؛ تا بیاموزم، سرشار شوم و آن را به دیگران هدیه دهم.
نهتنها امروز؛ بلکه هر روز از زمان گشودن چشمهایم تا بستن دوباره آن، هزارانبار خداوند را شاکرم که محبتش را بیدریغ نصیب من کرد و تجلی بیحدش را در کنگره به من نشان داد.
در آخر از خداوند سپاسگزار هستم که مسیر کنگره را نمایان کرد و از راهنمایان که چراغ راه من شدند و معنای واقعی عشق را به من آموختند، تشکر میکنم.
رابط خبری: همسفر زهرا.ش رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون دوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
58