بنام قدرت مطلق
جلسه یازدهم از دوره پنجم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر مصیب و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه ی دخانیات (سیگار،قلیان،ناس،پیپ،ویپ و ...)
مورخ ۳۰ اردیبهشت راس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود. و در ادامه تصاویر دریافت لوح تقدیر نامه لژیون سردار میباشد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علیرضا هستم، یک مسافر.
مرسی از آقا عباس که گزارش خوبی دادند. با اجازه آقای نگهبان، خیلی خوشحالم که در کنگره هستم و این فرصت را دارم که خدمت کنم. از آقای نگهبان هم سپاسگزارم که امروز این اجازه را به من دادند تا در خدمت شما باشم.
دستور جلسه امروز «سیگار، پیک، ناس، ویپ و…» است. این دستور جلسهای نیست که بتوانیم ساده از کنار آن عبور کنیم؛ موضوع بسیار مهمی است.
وقتی یک سفر اولی وارد کنگره میشود، باید دو سؤال از خودش بپرسد:
«من کی هستم؟»
و
«میخواهم چه کسی باشم؟»
اینکه الان چه کسی هستم، شاید چندان اهمیت نداشته باشد ؛ در این اندازه کافیست که بپذیرم مصرفکننده هستم و جایگاه کنونی خود را بپذیرم و بدانم مسئولیت شرایط کنونی ام تنها بر عهده خودم میباشد . بعضی وقتها انسان خودش را گول میزند و میگوید: «من فقط یک نخ میکشم»، «من تفریحی مصرف میکنم» یا «من مصرفکننده نیستم». اما پذیرفتن این موضوع که مصرفکننده هستم، آغاز حرکت من به سمت درمان است.
خیلی خوب، این موضوع را پذیرفتم. سه جلسه به کنگره آمدم، راهنمای تازهواردین برایم توضیح داد، آموزش گرفتم و فهمیدم که بله، من مصرفکننده هستم. حالا سؤال بعدی این است که چه کار باید بکنم؟ زندگی که ادامه دارد و باید به آن ادامه بدهم.
پس دوباره به سؤال دوم میرسم:
«میخواهم چه کسی باشم؟»
کنگره خیلی ساده جواب میدهد: ده ماه دیگر به جای اینکه صفت مصرفکننده را داشته باشی، بیا و صفت یک انسان سالم را داشته باش.
اما چگونه؟
برای رسیدن به این هدف، دو چیز باید در درون من تغییر کند: عادتها و افکار.
وقتی وارد کنگره شدم، صفت من «مصرفکننده» بود. حالا اگر میخواهم انسان سالمی باشم، باید این صفت تغییر کند. کنگره میگوید اگر قرار است این صفت یا همان نفس تغییر کند، اولین چیزی که باید تغییر کند عادتهای توست.
تا دیروز عادت داشتی به سراغ ساقی یا دکه بروی؛ امروز باید عادت کنی جمعهها به پارک بیایی. تا دیروز شبها مصرف میکردی؛ امروز باید عادت کنی سیدی بنویسی. باید عادت کنی کارهای جدیدی انجام بدهی.
.jpeg)
پس اولین چیزی که تغییر میکند، عادتها هستند. این موضوع فقط مخصوص سفر اول نیست؛ در سفر دوم هم همین سؤال مطرح است:
«من کی هستم و میخواهم چه کسی باشم؟»
فرض کنید میخواهم هنرمند باشم. برای هنرمند شدن چه کاری باید انجام بدهم؟ اگر عادتهای من تغییر نکند، اتفاق خاصی نمیافتد.
به نظر من، خیلی وقتها اشتباه همینجا رخ میدهد. عادتها تغییر نکردهاند، افکار تغییر نکردهاند؛ فقط محیط کنگره اثر خودش را گذاشته است. همنشین خوب به من انرژی داده، راهنما آموزش داده، اما صفت من هنوز تغییر نکرده است.
بعد از ده ماه، مصرف مواد را قطع کردهام و دیگر مصرف نمیکنم؛ اما دو سال بعد طلبکار میشوم و میگویم: «پس چرا پولدار نشدم؟ چرا زندگی من آن چیزی که میخواستم نشد؟»
دلیلش این است که افکارم تغییر نکردهاند.
اینجاست که مثلث جهل، ترس و منیت خودش را نشان میدهد. زمانی این مثلث کنار میرود که وارد مثلث دانایی بشوم؛ یعنی بنشینم، تفکر کنم، واقعاً بپذیرم که چه کسی هستم و میخواهم چه کسی باشم. کتاب بخوانم، آموزش بگیرم و اینها را جزو عادتهای خوب خودم قرار بدهم.
تا دیروز سیگار میکشیدم؛ از امروز قرار است روزی دو ساعت کتاب بخوانم. تا دیروز یک کار انجام میدادم؛ از امروز قرار است تجربههای جدیدی داشته باشم، مشارکت کنم و یاد بگیرم.
الان هم که دارم صحبت میکنم، بیشتر از هر کسی برای خودم حرف میزنم. این تجربهها را بیان میکنم تا فردا بتوانم با یک انسان دیگر طوری صحبت کنم که به دردش بخورد و کمکی برای او باشد.
انشاءالله همه ما بتوانیم بابت رهایی و سلامتی خودمان سپاسگزار باشیم. من سعی میکنم بابت اینکه دیگر سیگار نمیکشم، سپاسگزار باشم. این تازه اول راه است. میتوانم بابت اینکه دیگر چیزی مصرف نمیکنم، بابت اینکه سالم هستم، زنده هستم و قدرت تفکر دارم، شکرگزار باشم.
امیدوارم همه شما بهسادگی و زیبایی، همانطور که همیشه در کنگره شاهد آن بودهایم، به رهایی برسید. تولدهای خوبی هم در پیش داریم و هفته آینده دوباره جشن تولد خواهیم داشت.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما صمیمانه سپاسگزارم
.jpeg)
با احترام مسافر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
8