چهاردهمین جلسه از دوره چهل و هشتم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی شعبه حر به استادی راهنمای محترم مسافر سیاوش، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه آداب معاشرت، ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی روز شنبه مورخه 1405/03/16 ساعت 16/30 دقیقه آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سیاوش هستم مسافر خدا را شکر می کنم که این فرصت را دارم که در خدمت شما باشم تشکر می کنم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و اساتید کنگره شصت و همه عزیزان نمایندگی که به من این اجازه را دادند در این جایگاه باشم تا بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم دستور جلسه در رابطه با آداب و معاشرت ادب و بی ادبی، تعادل و بی تعادلی است و یک بخش دیگر هم دارد که تولد اولین سال رهایی آقا سعید عزیز می باشد خیلی کوتاه در رابطه با هر دو موضوع صحبت می کنم آقای مهندس در رابطه با آداب معاشرت می فرمایند وقتی وارد مرحله انسانی می شویم همه چیز آدابی دارد که رعایت این آداب می شود ادب و خارج شدن از این ادب بی تعادلی می شود من آمدم در کنگره با چند مشکل بزرگ که حل کردن آنها برایم امکان پذیر نبود بعد از مدتی که از حضورم در کنگره گذشت متوجه شدم اینجا می توانند علاج خود را پیدا کنند به واسطه باورهایی که در کنگره وجود دارد.
.jpg)
من هر چقدر در کنگره ماندم بیشتر به این ذهنیت نزدیک شدم ولی دستور جلسه امروز اولین چیزی که به ذهن من می آورد که آیا این همه جزئیات نیاز است و هر سوالی که به این دستور و هر سالی که به این دستور جلسه می رسیم آقای مهندس باز هم به این جزئیات اضافه می کنند. جزئیاتی در رابطه با راه رفتن حرف زدن مهمانی رفتن و سفر کردن و به مرور به من آداب معاشرت در حضور در جلسات و حضور در لژیون را یادآوری می کنند آداب استفاده از شربت اوتی و آداب زمان خواب را می گویم ولی پذیرش این توضیحات برایم یک مقدار سخت بود به مرور متوجه شدم که اگر هر کلی به وجود می آید به واسطه ی جزئیات هست من در کنگره به این باور رسیدم باید جز به جز شناخته شود و جزئیات تغییر کند و جزئیات جدید یک کل جدید به وجود آورد من ساختاری داشتم به نام ساختار اعتیاد و از آن ناراضی بودم و می خواستم آن را از بین ببرم اگر اصلا به این توجه نمی کردم که باید این جزئیاتی که در این ساختار استفاده شده و ناخالصی ها را از بین ببرم و یک جزئیات جدید بگذارم و فقط به فکر جایگزینی بودم و این جایگزینی را در جزئیات نمی آوردم این دستور جلسه خیلی به من کمک می کند که جزئیات را بیشتر متوجه شوم آقای مهندس می فرمایند ضدارزش ها همچون درختی هستند که با شکستن یک شاخه درخت از بین نمی رود و باز هم آن درخت رشد می کند و محصول می دهد
.jpg)
در رابطه با بخش دوم دستور جلسه در رابطه با بخش دوم دستور جلسه تولد سعید عزیز است به ایشان تبریک می گویم و خدا رو شکر می کنم و این جشن رهایی رو به آقای مهندس و به خانواده محترمشون تبریک می گویم خدمت راهنمای نیکوتین آقای جوادی تبریک می گویم به آقای جهانگیر و آقا علیرضا تبریک می گویم اتفاق بزرگی است و شاید خیلی از انسان ها به خاطر نداشتن خواسته این روزها را نمی بینند یک نبرد درونی بزرگی شکل گرفته است تا یک نفر بتواند یک سال رهایی اش را ببیند قطعا این سفر پیامی است برای همه عزیزانی که در سفر اول هستند ایشان در خیلی از موضوعات از جمله جهان بینی در لژیون خیلی به ما کمک کردند سعید عزیز هم مثل همه کسانی که وارد کنگره می شوند درد و رنجی را تجربه کرده و من باید نوع نگاه دیگری به آن درد و رنج داشته باشم تا بتوانم در کنگره ماندگار شوم که در سی دی محرم استاد امین می فرمایند لازمه محرم شدن محرومیت است امیدوارم که بتواند از یک سال رهایی اش مراقبت کند از اینکه به صحبت های من گوش کردید متشکرم
سخنان مسافر سعید
سلام دوستان سعید هستم مسافر.
خدا را شکر میکنم که در این جایگاه قرار گرفتم. از مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم. از راهنمایان عزیزم آقای جهانگیر و آقای علیرضا و به ویژه آقای سیاوش تشکر ویژه دارم. از راهنمای سیگارم، آقای اکبر و راهنمای تازهواردین آقای رضا غفار کمال تشکر را دارم. به راهنمایان همسفرم خداقوت میگویم و بهخاطر تمام زحمات و آموزشها تشکر میکنم. از خانوادهٔ عزیزم، مخصوصاً مادرم ممنونم که در این مسیر همیشه همراه و همدل من بوده.
من کمی از قبل ورودم به کنگره بگویم، کمی هم از بعد درمانم. من ۳۱ ساله زندهام، ولی دو سال است که زندگی میکنم. هر راهی را برای درمان اعتیاد امتحان کردم و نتیجه نگرفتم، تا اینکه خودم خواستم و خدا راه کنگره را به من نشان داد. ما همیشه در طول روزمره سر دوراهی قرار میگیریم و باید انتخاب کنیم. سال ۱۳۹۹ بود که وارد لژیون آقا جهانگیر شدم. هر جلسه با من حرف میزد، ولی چون خواستهٔ درمان نداشتم، گوش نمیکردم. رفتم و ضربش را خوردم و روزهای بدتری را تجربه کردم. بعد از چهار سال دوباره برگشتم، اما اینبار یاد گرفتم اگر میخواهم به درمان و به آرامش برسم، باید فرمانبردار باشم. هر حرفی که راهنما میگفت از من فقط دو کلمه میشنید: بله آقا، چشم آقا میگویند اگر در مسیر باشی، خدا بهترینها را سر راهت میگذارد. خدا آقای سیاوش را سر راه من گذاشت. از تمام راهنماییهای استاد عزیزم بسیار بسیار سپاسگزارم. در طول این مدتی که سفر میکنم، یکسری پیامها و نشانهها برایم میآید. بعضی مواقع به خودم میگویم رسالت تو در این جهان هستی چیست؟ تقدیرت این بوده که بیایی به دنیا، اعتیاد و تاریکی را تجربه کنی، سپس به رهایی برسی. رسالت تو این است که دست چهار نفر که خواستار رهایی هستند را بگیری.
ما در کنگره از کاشت و برداشت صحبت میکنیم. درختی میکارم، ده ماه به آن رسیدگی میکنم، بعد از ده ماه نتیجهاش را میبینم و درخت محصول میدهد. ده ماه، آقای سیاوش هر چه گفت گفتم چشم. بعد ده ماه، طعم رهایی را چشیدم. حالا که به رهایی رسیدم، باید بازپرداخت داشته باشم. یک بهدستآوردن داریم، یک نگهداری. شرط نگهداریِ آن حال خوب، خدمت کردن است. امیدوارم همهٔ سفراولیها این جایگاه را تجربه کنند. امیدوارم من هم همیشه در این مسیر ثابت قدم باشم. در پایان صحبتهایم، از تیم مرزبانی و ایجنت محترم شعبه تشکر میکنم که این تولد را تدارک دیدند. ممنونم از همه شما عزیزان که به صحبتهایم گوش دادید.


مرزبان کشیک : مسافر بهروز
تایپ : مسافر بهروز
بارگزاری : مسافر مهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
37