اولین جلسه از دوره چهاردهم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی مسافر محمد، نگهبانی مسافر منصور و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه: "دخانیات(سیگار،قلیان،پیپ،ویپ)"، درروز چهارشنبه ۱۳خرداد ماه ۱۴۰۵، ساعت۱۷ آغاز به کار نمود
سخنان استاد
دستور جلسه امروز در مورد سیگار است. زمانی که آقا ابوذر به من اطلاع دادند که قرار است استاد جلسه باشم، واقعاً خوشحال شدم؛ زیرا به اعتقاد من، سیگار یکی از مهمترین موضوعات درمان اعتیاد است. سیگار علاوه بر اینکه دروازه ورود به اعتیاد محسوب میشود، هنوز برای بسیاری از افراد بهعنوان یک مسئله حلنشده باقی مانده است. بسیاری از مصرفکنندگان پس از درمان مواد مخدر، هنوز به این باور نرسیدهاند که باید مصرف سیگار را نیز برای همیشه کنار بگذارند. بعضی افراد در ذهن خود شرط میگذارند که مثلاً اگر به مسافرت بروند یا در شرایط خاصی قرار بگیرند، دوباره سیگار مصرف خواهند کرد و همین طرز تفکر مانع درمان کامل میشود.
همه ما میدانیم که آقای مهندس نیز پس از رهایی از مواد مخدر، مدتی مصرف سیگار داشتند. حتی نقل شده است که در دوران بیماری و بستری بودن در بیمارستان، با وجود شرایط جسمانی نامناسب، همچنان تمایل به مصرف سیگار داشتند. خدا را شکر که بعدها روش درمان سیگار در کنگره ۶۰ پایهگذاری شد تا افرادی مانند من نیز بتوانند از این نعمت بهرهمند شوند.زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، حدود سه سال بود که در حوزه دخانیات فعالیت داشتم. وقتی برای درمان اقدام کردم، به من گفته شد که باید شغل خود را تغییر بدهم. در آن زمان این موضوع برایم بسیار سنگین بود. با خودم میگفت بعد از بیستوهفت یا بیستوهشت سال فعالیت، چگونه میتوانم شغلم را کنار بگذارم؟ حتی حاضر بودم از حضور در کنگره صرفنظر کنم، اما شغلم را تغییر ندهم.
تصورم این بود که مواد مخدر را درمان میکنم و مصرف سیگار را ادامه میدهم. متأسفانه این همان باوری است که هنوز در بسیاری از افراد، چه در داخل و چه در خارج از کنگره، وجود دارد.خداوند را شاکرم که توانستم درمان سیگار را نیز تجربه کنم. راهنمای عزیزم آقا یوسف همیشه میگفتند: «تو چریکی بودی که در سیگارفروشی، درمان سیگار انجام دادی.» و واقعاً این لطف و عنایت خداوند بود.خاطرم هست در خردادماه سال ۱۴۰۴ سفر سیگارم را آغاز کردم. حدود یک ماه بعد، یکی از عزیزانم به رحمت خدا رفت. در آن شرایط روحی نامناسب، تحت تأثیر باورهای قدیمی، وارد مغازه شدم. تمام مغازه با بنرهای مشکی پوشیده شده بود و کسی داخل را نمیدید. در را بستم و با خودم گفتم حالا که کسی متوجه نمیشود، یک نخ سیگار مصرف کنم. در گوشهای نشستم؛ جایی که به ظاهر هیچکس مرا نمیدید، اما خداوند شاهد بود. سیگار را روشن کردم و مصرف کردم.
چند روز بعد در جلسه، راهنمای سیگارم آقا یوسف مرا در آغوش گرفتند و گفتند: «سیگاری که کشیدی به من چسبید.» واقعاً از شنیدن این جمله شگفتزده شدم و مو به تنم سیخ شد. آنجا بود که متوجه شدم راهنما تا چه اندازه نسبت به حال و احوال رهجوی خود آگاهی و توجه دارد.به اعتقاد من، سیگار، قلیان، ویپ و سایر محصولات مشابه، همگی دروازههای ورود به اعتیاد هستند. جایگزین کردن یکی با دیگری نیز راهحل مناسبی نیست. امروزه بعضی افراد هزینههای زیادی صرف خرید دستگاههای ویپ و مواد مصرفی آن میکنند، در حالی که همچنان درگیر همان مسئله هستند.بارها شنیدهایم که گفته میشود ضرر قلیان از سیگار بیشتر است و ضرر ویپ از قلیان بیشتر. فارغ از این مقایسهها، مسئله اصلی این است که همه اینها به یکدیگر متصل هستند و فرد را در چرخه وابستگی نگه میدارند.
من خودم از دوران کودکی به سیگار گرایش داشتم. حدود هفت ساله بودم که داییام به منزل ما میآمد و سیگار مصرف میکرد. من با اشتیاق کنار او مینشستم و به این موضوع علاقه نشان میدادم. پیش از ده سالگی اولین سیگارم را کشیدم. در سنی که همسالان من تنقلات میخریدند، ما به دنبال تهیه سیگار بودیم.امروز خداوند را صد هزار مرتبه شکر میکنم که اگر در فاصلهای دور نیز کسی سیگار مصرف کند، دچار سرفه میشوم. اگر به فردی بگویند این شخص روزی سه پاکت سیگار مصرف میکرده است، شاید باور نکند.چندی پیش در خودروی یکی از دوستانم بودم. ایشان سیگار روشن کرد و من شروع به سرفه کردم. راننده با تعجب گفت: «باور میکنی این آقا خودش زمانی سیگارفروش بوده است؟» برای بسیاری از افراد باور این موضوع دشوار است.من علاوه بر فروش سیگار، قهوه نیز میفروختم و مصرف این دو برایم کاملاً به یکدیگر وابسته بود. روزانه هفتاد تا هشتاد نخ سیگار مصرف میکردم و حتی به این موضوع افتخار میکردم. تصورم این بود که هیچکس به اندازه من نمیتواند سیگار بکشد.
امروز افتخار میکنم که دیگر تحمل دود سیگار را ندارم و این موضوع را لطف خداوند و نتیجه آموزشهای کنگره ۶۰ میدانم.گاهی اوقات افراد وارد کنگره میشوند و میگویند: «من فقط برای درمان مواد مخدر آمدهام.» اما واقعیت این است که سیگار و مواد مخدر ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. اگر فرد بخواهد به درمان واقعی برسد، باید همه اضلاع این مسئله را مورد توجه قرار دهد.به یاد دارم یکی از بچهها در اواخر سفرش به من گفت که همچنان سیگار مصرف میکند، اما قصد دارد فقط مواد مخدر را درمان کند. به او گفتم این مسیر کامل نخواهد شد؛ زیرا این مسائل مانند حلقههای یک زنجیر به یکدیگر متصل هستند و ممکن است فرد را دوباره به سمت مصرف سوق دهند.متأسفانه هنوز در جامعه باورهای نادرستی وجود دارد. برخی افراد میگویند: «مگر ما چه دلخوشی داریم؟ یک نخ سیگار یا یک قلیان که چیزی نیست.» اما واقعیت این است که همین موضوعات کوچک میتوانند زمینهساز مشکلات بزرگتر شوند.به اعتقاد من، تا زمانی که درمان سیگار بهصورت کامل انجام نشود، پرونده درمان اعتیاد نیز بهطور کامل بسته نخواهد شد. گاهی افراد میگویند قبلاً روزی سه پاکت سیگار مصرف میکردم و حالا فقط دو نخ میکشم. اما واقعیت این است که سیگار، سیگار است و اصل موضوع همچنان پابرجاست.
در پایان خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم و توانستم تجربیات خود را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
از توجه و محبت شما سپاسگزارم.
عکس : مسافر حسین- لژیون چهارم
تایپ ، ویرایش و ارسال خبر:مسافر محمد لژیون یکم
نمایندگی دلیجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
27