دستور جلسه این هفته «دخانیات» است؛ یعنی روایت ۱۶ سال از زندگی بنده. روزی که داشتم قدم به دنیای تاریکیها میگذاشتم، حتی روحم هم از آنچه در انتظارم بود خبر نداشت. از سن ۱۳ سالگی با افرادی همقدم شدم که استفاده از دخانیات را یک ارزش تلقی میکردند و از دود قلیان لذت میبردند. اوایل، به بهانههای مختلف از خانه و خانواده دور میماندم و در جمعهای دوستانه، پنهانی یکی دو کام از قلیان میکشیدم. آن روزها لذت خاصی در وجودم احساس میکردم و تصور میکردم این لذت را دود قلیان به من میبخشد؛ اما هرچه جلوتر رفتم، قلیان دیگر پاسخگوی من نبود و دیگر آن لذت روزهای اول را نداشت. به دنبال کشف لذتهای جدید، دست به سیگار زدم و با پیشروی در این مسیر، تاریکیهای بسیار دیگری نیز همراه با سیگار به زندگیام راه یافتند.
تازه امروز متوجه شدهام که آن لذتی که تجربه میکردم از دود قلیان نبود؛ بلکه به دلیل مخفیانه کشیدن قلیان، از هیجان و استرس، آدرنالین در بدنم ترشح میشد و من از آن هیجان لذت میبردم!
از یک جایی به بعد، دیدم که احترام به والدین و بزرگترها را فراموش کردهام. سیگار برایم از خوردن آب و غذا هم مهمتر شده بود. در جمعها و تفریحات خانوادگی، همیشه در حال سیگار کشیدن بودم. زیر چشمانم هر روز تیرهتر و لبهایم کبودتر میشد. همیشه دهان، لباس، خانه و زندگیام بوی سیگار میداد. شبها خواب راحت و پیوسته نداشتم و ریههایم مدام خسخس میکرد؛ و وای از آن روزهایی که سرما میخوردم! اما حتی یکبار هم به ذهنم خطور نمیکرد که شاید تمام این مشکلات بهخاطر مصرف سیگار باشد.
وابستگی و علاقه خاصی به سیگار داشتم و گمان میکردم بدون آن هیچ هستم. فکر میکردم اگر سیگار نباشد، اعتمادبهنفس، تمرکز و جایگاهم را در زندگی اجتماعی از دست خواهم داد. ناآگاه بودم. در آن ۱۶ سال، بارها به دلایل عاطفی و اقتصادی قصد ترک داشتم؛ اما نهایت توانم دو هفته بود که بدون سیگار دوام میآوردم و دوباره شروع میکردم.
به لطف خدا، مسیر کنگره برایم هموار شد و در این بهشت، به کمک متد DST و آدامس نیکوتین، طعم گوارای رهایی را چشیدم. دیگر خبری از بوی بد دهان، تیرگی زیر چشم، کبودی لبها و خسخس ریهها نیست و شبها آسوده و پیوسته میخوابم.
من آن زمان که مصرفکننده بودم، از روی جهل و ناآگاهی سیگار را دوست داشتم؛ اما امروز هم به سیگاری بودنم افتخار میکنم؛ زیرا بهخاطر مصرف آن دو پاکت سیگار در روزهای گذشته، امروز در کنگره درمان شدهام و میتوانم به سایر همنوعانم که مانند گذشته من در تاریکی و ترسهای واهی گرفتار شدهاند، کمک کنم.
نویسنده: مسافر نیکوتین همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابطخبری: مرزبان خبری همسفر شهناز پارک غدیر میبد
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم) نمایندگی پرستار رشته ورزشی شطرنج نگهبان سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
36