وقتی پاکت سیگار را جلو آورد و تعارف کرد دستم بیاختیار به سمتش رفت و یک نخ برداشتم و با چنان ژستی آن را روشن کردم که گویی سالها سیگاری بودهام! با احتیاطی پنهانی اولین پکها را طوری تجربه کردم که سرفه نکنم و در خیال خام خود، آبرویم به خطر نیفتد، غافل از این که در مسیری گام برداشته بودم که آبرو و سلامتی مرا نشانه گرفته بود؛ نه در برابر دیگران بلکه در مقابل خودم و خدایم! دردی مبهم اما لذتبخش در شقیقههایم حرکت کرد، پلکهایم سنگین شد و احساس سرخوشی تازهای در دلم جان گرفت! چرا زودتر این رفاقت را آغاز نکرده بودم؟ بسیاری از دوستانم سیگار و قلیان میکشیدند؛ اما هرگز میلی برای آن تجربهها نداشتم تا آن روز که دوست جدیدم به خانهام آمد، پس از صرف چای و ایراد مقدمهای در مدح سیگار اولین نخ را به دستم داد. ناگفته نماند که آن روز همخانهام نیز با ما بود و تعارف دوست جدید را با لبخندی بهسادگی خوردن جرعهای آب، رد کرد. با لحنی محکم گفت: من از دود و مواد مضر خوشم نمیآید و در پاسخ سخنان جالب و جذاب مهمان که در مورد سیگار گفته بود: رفیق مهربانی است که هنگام ناراحتی و غم تو را آرام میکند، گفت: به نظر من چیزی که باعث مرگ آدم میشود؛ هیچوقت نمیتواند رفیق انسان باشد. بحث آنها ادامه داشت و من چنان تحتتأثیر نیکوتین قرار گرفته بودم که نمیتوانستم با تمرکز شنونده آنها باشم. دومین، سومین و شاید تا دهمین سیگار را هنگامی افروختم که با آن دوست، تنها میشدم؛ اما بالاخره روزی به سوپرمارکتی دور از محل زندگیام رفتم و با خجالت و عذاب فراوان، اولین پاکت سیگار را خریدم! اندوه، خستگی، عصبانیت و بسیاری از احوالات ناخوشایند با مصرف یک سیگار گویی محو میشد؛ اما باگذشت زمان ناگاه متوجه شدم که از آنهمه حسن و جمال این همراه همیشگی چیزی باقی نمانده و در عوض، اگر در بهترین حال، شاد و سرخوش بودم و بهانهای برای ناراحتی نداشتم، صرفاً مصرفنکردن سیگار موجب عصبانیت و اضطراب من میشد و این ویژگی همه دخانیات و مخدرها و الکل و سایر موادی است که از سد خونی مغز عبور میکنند! از خودم شاکی و عصبانی بودم که به این سادگی چشمم را بر حقیقتی بستم که شبانهروز از رادیو و تلویزیون میشنوم، بر درودیوار شهر و هرجایی که میروم، میبینم و میخوانم: سیگار آتشی است که بدون دود، جان و سلامتی انسان را میسوزاند و دهها مطلب ازاینقبیل که نشان میدهند تنها حاصل همراهی سیگار؛ حتی اگر نام دوست بر آن بگذاریم، تباهی و سیاهی و نابودی است.
هنگامی که لژیون ویلیام وایت در کنگره تشکیل شد دیگر بهانهای برای اسارت در چنگال سیگار وجود نداشت. هر گاه که حروف الفبا را آموختیم و خواندن و نوشتن را یادگرفتیم، با نگاه کردن به کلمات و جملات، دیگر نمیتوانیم آنها را نخوانیم! آموزشهای کنگره نیز چنین است؛ چشمان ما را به روی حقایق میگشاید و نمیتوانیم خود را به ندانستن بزنیم! زمانی که اثرات مخرب سیگار را دانستیم و آموختیم که نفس انسان چگونه عمل میکند دیگر سیگار نه تنها لذتی به همراه ندارد؛ بلکه موجب رنج و عذاب فرد سیگاری نیز میشود. روش DST با استفاده از نیکوتین خوراکی مسیری که پیشینیان با درد و رنج طی میکردند را به گونهای تسهیل نموده که صدای نفس لوامه بالاتر از هر صدایی تو را به رهایی از این بیماری کشنده دعوت میکند. از آقای مهندس دژاکام، خانم آنی بزرگ و راهنمای ویلیام، آقای ولیخانی سپاسگزارم و آرزو دارم هر همسفری که در دام دخانیات اسیر است با بهرهمندی از لژیون ویلیام به سلامت و حال خوش واقعی دست یابد.
نویسنده: راهنما همسفر افسون
ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
57