مسافر ویلیام سالومه
استاد امین در سیدی «شمشیر در سنگ» راجعبه اسطوره شناسی، داستان و افسانههای ماندگار صحبت میکنند که برای ماندگار ماندن چندین موضوع وجود دارد که موضوع با صور ظاهر و صور باطن دست به دست هم میدهند تا آن داستان را تبدیل به داستانی با مقبولیت و ماندگاری بالایی کنند؛ طوریکه آن داستان با زندگی و واقعیت همراه است و اینکه سیر داستان و موضوع با صور ظاهر و صور باطن انسان تطابق دارد.
در داستان «شاه آرتور» نماد سنگ در صور ظاهر میتواند قلب باشد و در صور باطن همان دل که شمشیری در آن فرو رفته و دل انسان را تبدیل به سنگ کرده است. شمشیر میتواند ضربه مهلکی وارد کند و مانند از دست دادن عشق یا عزیزی باشد. زمانیکه ضربه سختی به انسان وارد میشود، انسان برای اینکه دیگر از آن ناحیه ضربه نخورد و دردی را احساس نکند، بسته میشود و دل تبدیل به سنگ میشود که باید برای درمان، راه را به صورت معکوس برگردیم.
مثالی که استاد فرمودند همان راهنما است. راهنمایی که خود درمان میشود و به رهجوهای خود کمک میکند تا از تاریکیها خارج شوند. استاد امین از این داستانها استفاده میکنند تا به یک نتیجهگیری مهم برسند؛ مثلاً مشکلاتی که ما آنها را عذاب برداشت میکنیم چیزی جز رحمت و نعمت خداوند نیستند و این ما هستیم که باید با استفاده از آموزشها و دریافت آگاهیهای لازم به مرحلهای برسیم که بتوانیم از این ضربه درست استفاده کنیم.
مسافر ویلیام سمیرا
برداشت من از سیدی «شمشیر در سنگ» این است که هر انسانی ممکن است دردی در درون خود یا تاریکی در وجود خود داشته باشد. این تاریکی و درد میتواند باعث رشد انسان نیز شود. این به خود انسان بستگی دارد که با دانش و آگاهی بتواند از آن تاریکی عبور کند. شمشیر در سنگ این مفهوم را به من میرساند که تا زمانیکه درد نکشم و در تاریکی قرار نگیرم و حس حسادت، خشم و کینه در قلب من جاری باشد، نمیتوانم شمشیر را از دل سنگ بیرون بکشم.
منظور از سنگ همان قلب انسان است؛ اگر انسان تعادل داشته و هیچ کینه و خشمی نداشته باشد، همیشه قلب و دل رئوف و آرامی دارد؛ اما انسانهایی که در تاریکی فرو میروند از تعادل خارج میشوند و قلب و دلشان پر از حس حسادت، کینه و خشم شده و با گذشت زمان قلب و دل سنگ میشود؛ یعنی بیرحم میشوند و این افراد رفتارشان برای دیگران مثل یک شمشیر برنده و زهرآگین است و به قلب انسان مینشیند و از تعادل خارج میشوند.
من با مصرف قلیان هم به صور پنهان و هم به صور آشکار جسم خود آسیب میرساندم که این خود به نوعی در تاریکی قرار گرفتن است. متوجه این موضوع نبودم که چه آسیبهایی به جسم خود وارد میکنم. از لحاظ روحی فکر میکردم که با کشیدن قلیان آرام میشوم؛ ولی اینطور نبود. تنگی نفس و سردردهای شدیدی داشتم. پرخاشگری میکردم؛ اما وقتی سفر ویلیام را شروع کردم، تمام مشکلات یا تخریبهایی که به جسم خود وارد کرده بودم حل شد. با آموزشهایی که گرفتم و با کنار گذاشتن قلیان به آن حال خوب و خوش رسیدم. از تاریکی خارج شدم و همه این آموزشها را مدیون کنگره و آقای مهندس هستم.
منبع: سیدی «شمشیر در سنگ» استاد امین
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون دهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
48