در اوج تاریکی با حالی خراب و تخریب بالا و روانی بیمار وارد کنگره۶۰ شدم. کاملا از زندگی ناامید شده بودم، بهطوری که هر لحظه آرزوی مرگ میکردم؛ آنقدر در تاریکی غرق بودم که پرتو نور چشمانم را آزار میداد، ذرهذره نور بر جسم بیمارم تابید و درنهایت قبول کردم من فقط همسفر مسافرم نیستم؛ بلکه خود مسافری راه گم کرده در دل تاریکیها هستم.
قبل از سفر نیکوتین هرچه برای کاهش وزن تلاش میکردم بیثمر بود، وارد سفری عظیم برای خود و جسمم شدم و تصمیم گرفتم سفر بزرگ یعنی سفر ویلیام را انجام دهم، سفری که در ابتدا برایم با وجود تلاشهای بیپایان نیرویهای تاریکی برای جلوگیری از این سفر، قابل پذیرش نبود؛ اما ذرهذره به مقصد نزدیکتر شدم و در ماههای پایانی سفرم که قرار گرفتم تغییرات را در درونم میدیدم؛ گویی زندگی رنگ و بوی دیگری داشت و کابوسهای ترسناک شبانه تبدیل به خواب شیرین که سالها حسرت آن را داشتم شده بود. یک زمانی بزرگترین آرزویم مرگ بود؛ اما اکنون هدفهایم را برای زندگی کردن جستوجو میکنم. برای مسافرم قدم در این مسیر پرخیر و برکت گذاشتم؛ اما اکنون مسافری شدهام که با هر قدم به سلامتی جسم و روان نزدیکتر میشوم. نمیدانم چگونه یا به چه شکل باید قدردان این رهایی باشم؛ اما با تمام وجود در کنگره هر خدمتی که به من داده شود را انجام میدهم؛ زیرا از صمیم قلب میخواهم همه به این حال خوش و سلامتی دست پیدا کنند.
از اعماق قلبم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم؛ زیرا اگر شجاعت این انسانهای بزرگ نبود، امروز من فاطمه وجود نداشت که بتواند به زندگی ادامه دهد. شاید دیر به این سرا آمده باشم؛ اما تا زمانی که اجازه بودن در این مکان امن و مقدس را دارم، برای جبران همه زحماتی که کشیده شد تا به این جایگاه برسم تلاش خواهم کرد.
نویسنده: مسافر نیکوتین همسفر فاطمه (الف) رهجوی راهنمای نیکوتین همسفر فاطمه(ق)
رابط خبری: مسافر نیکوتین همسفر زهرا رهجوی راهنمای نیکوتین همسفر فریبا
عکس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم)
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
106