همسفر پگاه✍️
در کودکی و نوجوانی به خاطر اینکه، نه تنها پدرم مصرفکننده سیگار بود؛ بلکه مادرم هم مصرف سیگار داشت، شرایط زندگی خانواده ما بسیار سخت میگذشت و تخریبها و آسیبهای زیادی را تجربه کردهام، به یاد دارم مدرسه که میرفتم همیشه لباسهایم بوی سیگار میداد؛ حتی عطر هم میزدم؛ اما تاثیری نداشت. در دوران دبیرستان یک سال مدیر مدرسه که خیلی به بوی سیگار حساس بود به من تأکید کرد که والدینت؛ باید به مدرسه بیایند. من از ترسم به عمهام گفتم بیاید، متاسفانه به او گفته بودند که، برادرزاده شما سیگار مصرف میکند؛ باید از مدرسه اخراج شود. آنجا بود که ضربه شدیدی به من وارد شد که هرگز آن را فراموش نمیکنم. یک سال از بهترین دوران زندگیام را به خاطر قضاوت اشتباه به مدرسه نرفتم.
همیشه به این فکر میکنم که؛ شاید افراد دیگری با این قضاوت اشتباه میتوانند مصرفکننده شوند؛ اما من به سیگار تنفر پیدا کردم. خیلی گریه میکردم؛ حتی از آن زمان به بعد، لباسهایم را در کیسهای میگذاشتم و در داخل یخچال نگهداری میکردم که بوی نامطبوع سیگار نگیرد. هیچوقت دوست نداشتم تجربهای که خودم داشتم را بچههایم تجربه کنند، به خاطر همین هیچ وقت دنبال تجربه کردن سیگار نرفتم.
ازدواج که کردم خیلی زود متوجه شدم، مسافرم سیگار مصرف میکند، از توتونهایی که داخل لباسش میریخت، از بوی لباسهایش و بوی دهانش میفهمیدم که سیگار مصرف میکند؛ اما اصلاً به رویش نمیآوردم؛ چون میدانستم که؛ اگر بگویم بدتر میشود و دیگر در منزل مصرف میکند. تا زمانی که مسافرت رفتیم و دیگر آنجا نتوانست پنهانی بکشد؛ چون مصرف او دو نخ یا سه نخ نبود و روزی دو بسته مصرف داشت. به کنگره آمدیم و مسافرم در لژیون ویلیام قرار گرفت و الان در حالا سفر است از سفر مواد برایش سختتر است، فکر میکنم تا حالا سه بار سفرش را خراب کرده است؛ اما این بار امیدوار هستم که سفرش را به پایان برساند و گل رهایی را از دستان پر مهر آقایمهندس بگیرد.
.نویسنده: همسفر پگاه رهجوی راهنما همسفر حمیده (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر شهلا رهجوی راهنما هسفر حمیده (لژیون دوم)
ویراستاری: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون اول) دبیر سایت
تنظیم و ارسال: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون ششم) نگهبان سایت
نمایندگی همسفران پروین اعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
40