English Version
This Site Is Available In English

با مصرف سیگار قدم بر اولین پله های تاریکی نهادیم

با مصرف سیگار قدم بر اولین پله های تاریکی نهادیم

جلسه‌ی دوم از دوره‌ی هفتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی محمدی‌پور قم با استادی مسافر محمد و نگهبانی مسافر سینا و دبیری راهنمای محترم مسافر امیر با دستور جلسه‌ی"دخانیات (سیگار، قلیان، ناس، پیپ و ویپ)" روز سه شنبه ۱۲ خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر. خدا را شاکرم که اجازه داد تا باز هم در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم
راجب دستور جلسه باید بگویم ماجرای مصرف سیگار من از مغازه پدرم شروع شد. در آنجا انواع سیگار موجود بود و ما هم سهمیه سیگار داشتیم. از طرفی، افرادی را می‌دیدم که ظاهر و وقار خاصی داشتند و با سیگاری در دست، به طرز عجیبی راه می‌رفتند؛ من هم تصور می‌کردم بزرگ شدن به سیگار کشیدن است. بنابراین پنهانی سیگار برمی‌داشتم و در کوچه‌پس‌کوچه‌ها مشغول کشیدن آن می‌شدم.
آن زمان سن و سالی نداشتم؛ گاهی در ۱۰ یا ۱۱ سالگی، به مناسبت‌های مختلف، یک نخ سیگار می‌کشیدم و حس می‌کردم کار خیلی بزرگی انجام می‌دهم. در حالی که به قول راهنمای خوبم، نمی‌دانستیم که در حال نهادن قدم بر اولین پله‌های تاریکی هستیم و استارتی زدیم که تا آخرین پله‌ها ادامه داشت.
با اینکه الگوها و نمونه‌های بسیاری در پیرامونم بودند که درگیر اعتیاد شده و وضعیت اسفناکی داشتند، من با همان سیگاری که در دست داشتم، رفته‌رفته و با گذشت زمان، حشیش و گاهی تریاک را نیز به جسم خود وارد کردم. آگاهی لازم را نداشتم و کسی نبود که به من بگوید این سیگار، مواد مخدر، الکل و حتی قرص‌های روان‌گردان، همگی از سد خونی مغز عبور می‌کنند و در مغز ماندگار می‌شوند.
وقتی کسی به این مواد وابستگی پیدا کند، به این راحتی نمی‌تواند از چنگشان نجات یابد. من که سالیان سال سیگار می‌کشیدم و مشروب و حشیش هم همراهش بود، بدنم را آلوده کرده و تمام سیستم ایکسِ خود را به هم ریخته بودم؛ اما نمی‌فهمیدم که دارم با جسم خودم چه می‌کنم!
من سال‌های زیادی عذاب سیگار و مواد را کشیدم. فکر می‌کنم سال ۷۲ یا ۷۳ بود که گرفتار بیماری اعتیاد شدم و خیلی با این موضوع کلنجار رفتم و فراز و نشیب‌های بسیاری را تجربه کردم، اما نمی‌دانستم این دشمنی است که من و عقلم را کاملاً در دست گرفته است. وقتی سیگار می‌کشیدم، متوجه آشفتگی و به هم ریختگی فکری که برایم ایجاد می‌شد، نبودم.
کم‌کم سعی کردم با سیگار کنار بیایم، اما واقعاً موفق نمی‌شدم؛ تا اینکه مدتی در یک انجمن دیگر ترک کردم، ولی نتیجه‌ای نگرفتم. خدا را شکر که بعد از آن با کنگره ۶۰ آشنا شدم و در اینجا با راهنمایی‌های استاد خوبم، آقا هادی، در لژیون ویلیام، درک، آگاهی و دانش لازم را به دست آوردم تا بفهمم با چه چیزهایی دست‌وپنج نرم می‌کردم؛ بدین ترتیب توانستم آرام‌آرام سیگار را کنار بگذارم و از بند نیکوتین خلاص شوم.
این موضوعی است که خیلی از جوانانِ امروز نمی‌دانند و متأسفانه اکنون در میان خانم‌ها نیز سرایت کرده است. امیدوارم روزی برسد که همگان به این علم و آگاهی دست پیدا کنند، این دانش همه‌گیر شود و هیچ خانواده‌ای درگیر مصرف مواد مخدر و سیگار نباشد.
ممنونم که به صحبت‌هایم گوش دادید.

گروه خبری سایت نمایندگی محمدی‌پور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .