دومین جلسه از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی قائمشهر به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر طاهره و دبیری همسفر صفورا با دستور جلسه «دخانیات، سیگار، قلیان، ناس، پیپ، ویپ» روز دوشنبه ۱۱خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام و درود خدمت تکتک شما عزیزان، راهنمایان عشق، گروه ایجنت و مرزبانی به همه خداقوت میگویم یک سلام و خوشامدگویی میگویم خدمت همسفر صدیقه اسیسانت محترم خیلی روحیه گرفتم امروز شما را دیدم جا دارد امروز از راهنمای ویلیام من که نیست تشکر کنم؛ چون اگر ایشان نبودند من هم در این جایگاه نبودم. میگویند جایگاهها آدمها را انتخاب میکنند و من این روزها شرایط درستی نداشتم همسفر آزاده لطف کردند با من تماس گرفتند دلم نیامد این جایگاه را رد کنم و به ایشان بگویم نه من نمیتوانم واقعاً شرایطم خوب نبود. تقریباً بیست روزی میشود تمام زندگی ما شد بیمارستان، اصلاً خانه هم نمیرفتم.
وقتی تماس گرفتند اصلاً شرایط خوبی نداشتم که به ایشان جواب دهم؛ ولی رد هم نکردم گفتم تا شب به من وقت بدهید میگویم که میتوانم بیایم یا نه از ایشان ممنونم که به من اعتماد کردند و این جایگاه را به من سپردند تا در کنار شما عزیزان آموزش بگیرم.
اما دستور جلسه سیگار موضوعی است که همه ما فکر میکنیم خیلی ساده است؛ ولی خوب میدانیم نبض رهایی واقعی در کنگره در لژیونهای ویلیام است. آقای مهندس بارها تأکید میکند که اگر اعتیاد میخواهد درمان شود، درمان اعتیاد با درمان سیگار کامل میشود و زمانی که کسی سیگارش را درمان نکند، مطمئناً پرونده اعتیادش همچنان باز است. شاید ما مصرفکننده نبوده باشیم؛ ولی در کنار مصرفکنندههای زندگی کردیم که تخریب زیادی داشتند و باعث شدند که آسیبهایی در شهر وجودی ما به وجود بیاید و کنارش بعضی از همسفرها مصرفکننده نیکوتین شوند همه ما به قول راهنمایم الگوهای زندهای هستیم که میآییم این مسیر را طی میکنیم، سفر میکنیم و راه را برای افرادی که میخواهند به رهایی برسند باز میکنیم.
میخواهم از تجربه خودم بگویم من اولین باری که میخواستم سفر کنم آن موقع راهنما همسفر جلالی بود با ایشان تماس گرفتم، گفتم میخواهم سفر کنم قدم اول را که برداشتم فکر کردم آسان است بعد همینکه قطع کردم یکلحظه انرژیهای منفی به من هجوم آوردند گفتم من نمیتوانم تا شب نشده به ایشان گفتم من نمیتوانم منصرف شدم، گفتند: چرا؟ گفتم اول فکر نمیکردم آنقدر سخت باشد؛ ولی الان که من تصمیم گرفتم سفر کنم احساس میکنم خیلی مسیر سختی را باید طی کنم اول اینکه برایمن سخت است که بقیه در مورد من چه فکری کنند، این خیلی من را اذیت میکرد برای همین منصرف شدم؛ اصلاً گفتم من نمیتوانم سفر کنم آخرهای سفر مسافرم بود، مسافرم همسفرش را خراب کرده بود و گفت: من دوباره میخواهم سفر کنم کمی با خودم فکر کردم دیدم بعضی چیزها تلنگر میشود برای آدم، وقتی من نمیتوانم از وابستگی خودم بگذرم، آنهم بهانه بود یک گره بود میتوانستم با خودم حل کنم؛ ولی نکردم راحتترین راه را انتخاب کردم و گفتم: من نمیخواهم سفر کنم با خودم فکر کردم و گفتم من که نتوانستم از وابستگیام بگذرم چه انتظاری دارم مسافرم از اعتیادش بگذرد و مسافرم دوباره سفر کرد و به خودم به ایشان این اجازه را دادم، زمان دادم که سفرشان بگذرد و دوباره مصممتر قدمم را محکمتر گرفتم و گفتم میخواهم سفر کنم دوباره به خانم جلالی پیام دادم ایشان گفتند: من دیگر راهنما نیستم و شما با خانم مینا صحبت کنید با خانم مینا صحبت کردم و خیلی به من در این مسیر کمک کردند. هر لحظه انگار مغز من را میخواندند هر موقع حالم بد میشد در این مسیر، میدیدم خودشان به من پیام میدادند که حالت چطور است؟ و با من صحبت میکردند یکجور انگار متوجه من میشدند که من الان حالم خوب نیست.
خدا رو شکر میکنم در سفرم؛ حتی یکبار هم گریز نزدم خیلی از همان قدم اول محکم رفتم، سخت است خیلی سخت؛ شاید بهاندازه مواد تخریب داشته باشد و سفر سختی باشد؛ ولی به بعدش که فکر میکنم به الان که میبینم سلامتی خودم را میبینم اینکه دود را وارد ریههای خودم نمیکنم و چهقدر راحت دارم نفس میکشم خدا را شکر میکنم و به خودم افتخار میکنم که در این مسیر کم نیاوردم و امیدوارم همه آنهایی که خواسته رهایی دارند از بند هر چیزی اعتیاد، نیکوتین هر چیزی امیدوارم که به آن رهایی ناب برسند.

عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون پنجم)
تایپ: راهنما تازهواردین همسفر فاطمه
مرزبان کشیک: همسفر مهرانه، مسافر محمد
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون دوم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
126