دومین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاههای آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابنسینا ، به استادی راهنما محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافرمحمد، دبیری مسافر محمد با دستور جلسه ،"وادی سوم: باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خوشتن خویش فکر نمیکند" در روز شنبه 02 خرداد ۱۴۰۵ در ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، من محمد هستم، یک مسافر. ، قبل از هر چیز از گروه مرزبانان عزیز و ایجنت محترم، آقای جمشید رمضانی، بسیار سپاسگزارم و خداوند زیبا را نیز شکر میکنم. امروز در جلسه، در دو بخش صحبت میکنم: بخش اول در مورد وادی سوم و تأثیر آن بر من،و بخش دوم ،تولد چهاردهمین سال رهایی راهنمای محترم آقای بهمن عزیزجشن میگیریم. اما اجازه دهید ابتدا وادی سوم را توضیح دهم. این وادی حقیقتی روشن را به انسان میگوید: باید دانست که هیچ مخلوقی به اندازهٔ خود انسان برای خویشتن خویش فکر نمیکند. وادی سوم میگوید اگر خود من جستجو نکنم تا راهی برای خودم پیدا کنم، و اگر با کاوشگران ماهر همنشین نباشم، پیشرفتی حاصل نمیشود. قبلاً مدام توجیه میکردم که پدر و مادرم مقصرند، یا زمین و آسمان، یا دوستان. میگفتم پدر و مادرم با یک ژن معیوب من را به دنیا آوردهاند و همین طور در تاریکیها فرو میرفتم. اما امروز که شاید دچار مشکلات جسمی، روحی، روانی و عاطفی هستم، چه کسی این دردها را ایجاد کرده؟ جز خود من. آیا من خودم نکردم؟ زمانی که مصرف میکردم، بیست ساله بودم. در ابتدا تفننی مصرف میکردم تا اینکه به یک مصرفکنندهٔ تمامعیار تبدیل شدم. آنجا بذر را خودم کاشتم، نزدیک سیپنج سال آبیاریش کردم وبا گیاهان تلخ و زهرآگین روبرو شدم.

خودم کردم، من مقصر بودم. هر وقت خانواده به من میگفتند: «محمد آقا بس است، دیگر مایه سر افکندگی ما نشو»، من میگفتم: «این ها نمیآیند یک پوک بکشند تا ببینند چه حالی میدهد؛ اصلاً این حرفها را نزنند.» آن موقع ها سر خودم را نداشتم. همیشه میگفتم خود کرده را تدبیر نیست و تا آخر عمر باید مصرفکننده باشم، حتی در قبر. اما وادی سوم میگوید: خودت خراب کردی،و تدبیر هست، به شرطی که برخیزی، یک نفس عمیق بکشی، تمام مشکلات را با حال خوب قبول کنی، کنار راهنما بایستی، همانند درختان استوار باشی و کارهایت را درست کنی. این بحث را جمعبندی کنم ،خب، میآیی راهنما انتخاب میکنی و پلهپله بالا میروی. راهنما میگوید اگر به فرمان راهنما باشی، اگر سرت را با سر راهنما عوض کنی، اگر راهنما را به جای پدر، برادر یا فرزند بپذیری و باورش کنی، به مقصد میرسی. راهنما دستت را میگیرد و به مقصد میرساند، اما خودت باید حرکت کنی. هیچ راهنمایی نمیتواند کسی را رها کند و نمیگوید من خوبت میکنم؛ اصلاً چنین چیزی امکانپذیر نیست.
خود مسافر میتواند هیچ نباشد و آموزش ها را کاربردی کند.امیدوارم بیاییم و حرف راهنما را گوش کنیم، در صراط مستقیم مسئولیتها را خودمان بهدوش بگیریم، زندگیمان را بسازیم و با کسانی که در صلح و آرامش هستند مشارکت و مشاوره کنیم، مخصوصاً با راهنما. بیشتر از این دربارهٔ وادی سوم صحبت نمیکنم. ببخشید، اما بخش دوم: تولد چهاردهمین سال آقای بهمن مرادی. خدا را شکر میکنم برای دوستانی که در کنگره پیدا میشوند؛ دوستان ناب و عزیز. آقا بهمن وقتی وارد شد، حالش بسیار خراب بود. خیلی میترسیدم و جا میزدم. ایشان سفر اول بود و حال خیلی بدی داشت. دوستان، اگر این آقا توانسته است، تکتک ما هم میتوانیم این راه را ادامه دهیم، به شرطی که خودمان بخواهیم. هر طور راهنما چراغ راه را نشان بدهد، دنبال راهنما بروید. اگر دنبال راهنما بروید، بیچاره نمیشوید و به چاه نمیافتید. به خودش تبریک میگویم، به خانوادهٔ محترمش تبریک میگویم، به راهنمای بزرگوارش آقای رضا فولادوند و برادرش تبریک میگویم به افتخار بهمن عزیز.

اعلام سفر مسافر بهمن :سلام دوستان بهمن هستم یک مسافر، آنتیاکس (مصرف) تریاک و شیره، ۱۳ ماه و ۲۵ روز سفر کردهام ، راهنما آقای رضا فولادوند، آزادی، ۱۴ سال و چند ماه.
آرزوی مسافر بهمن: منم از صمیم قلب آرزو میکنم،کسانی که در منجلاب اعتیاد گیر کرده اند،بیایند و مسیر کنگره را پیدا کنند و به حال خوش برسند.
سخنان مسافر بهمن:
سلام دوستان، من بهمن هستم، یک مسافر.از آقای مهندس واقعاً کمال تشکر و قدردانی را دارم، همچنین از خانوادهٔ بزرگ ایشان. اگر آقای مهندس نبود، امروز من بهمن اینجا نبودم. واقعاً نه فقط من، بلکه همهٔ ما؛ چون هیچ دیواری کوتاه تر از مصرفکننده نیست. امیدوارم من خودم قدر این کنگره را بدانم. از راهنمایم آقا رضا فولادوند که واقعاً زحمت زیادی برایم کشید، ممنون و سپاسگزارم. از آقا محسن که در سفر اول زحمت کشید، یادم نمیرود؛ تشکر میکنم. همان طور که خود محمد آقا هم گفت، الان هم شاید خیلی ایرادها داشته باشم؛ نمیگویم کامل هستم، اما کنگره خیلی چیزها به انسان میدهد، اگر انسان نسبت به آن تعهد و باور داشته باشد. کنگره به انسان آرامش میدهد. الان در مشارکت با آقا امین، خیلی جاها رفتیم و مقایسه میکنیم آن زمان مصرف را با الان. کنگره چه میکند؟ اما انسان بعضی وقتها ناانصاف است و پنهانکار است و نمیتواند ببیند از کجا آمده و به کجا رسیده است. من واقعاً یک آدم معمولی نبودم؛ شاید بگویم دیوانهٔ تمامعیار بودم آن زمانی که مصرف میکردم. این را جدی میگویم. از لحاظ روحی و روانی، اگر کنگره نمیآمدم، تازه رفته بودم سمت شیشه. همان موقع بود که وارد کنگره شدم. کنگره کسی را که خودش بخواهد به درمان میرساند، دور از مواد مخدر و اعتیاد. آرامش را به زندگی و وجودت میآورد و بعد میتوانی آن را به خانوادهات منتقل کنی. به قول آقای مهندس، چقدر انسان زنده است که بخواهد با اعتیاد و خفت و خواری زندگی کند.باور کنید من در سفر اول گریه میکردم و میگفتم خوب نمیشوم.ولی در کنگره خوب شدم و به حال خوش رسیدم. من که انسان جاهلی هستم، اگر بیایم رها شوم، میبینم که این مسیر، مسیر درستی است. بیایم اینجا به رهایی و درمان و حال خوش برسم. ناخالصی زیاد است، خیلی زیاد، هرقدر که بخواهی. اما در کنگره میشود آنها را درست کرد و به حال خوش رسید. از همسفرم نهایت تشکر و سپاسگزاری را دارم. خدا را شکر میکنم که آقای مهندس هست. امیدوارم خداوند همواره پشت و پناه ایشان باشد؛ هرچند شاید نیازی به دعای من نداشته باشند، اما باز هم آرزومندم. امیدوارم همیشه خودشان و خانواده محترمشان در پناه خداوند باشند. ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.
سخنان همسفر آنیسا:
به نام خدا. سلام دوستان، من آنیسا هستم، همسفر. من تا به حال فقط چهار یا پنج بار به کنگره آمدهام، اما از کارهای نیک آقای مهندس و زحمتهایی که برای کنگره میکشند، بسیار تحت تأثیر هستم. امیدوارم که ایشان همیشه به ما درس را بیاموزند. آقای مهندس مانند معلمی مهربان و دلسوز هستند. شما باید وقتی ایشان درس میدهند، هوشیار باشید و با دل و جان به صحبتهایشان گوش دهید. از اینکه به صحبتهایم گوش دادید متشکرم.
تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر محمد لژیون دوازدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
57