انرژیهایمان را از کجا دریافت میکنیم، انرژیهایمان را کجا به کار میگیریم و یا آنها را کجا به هدر میدهیم؟ انرژی همان نیرو است. ما انسانها انرژی را از کائنات دریافت میکنیم و آن انرژی باعث ایجاد حس و نیرو در ما میشود و ما حرکت میکنیم. در اینجا کمیت و کیفیت انرژی بسیار مهم است. در این صورت است که ما میتوانیم بگوییم سطح انرژی را بالا بردهایم؛ یعنی هم کیفیت و هم کمیت انرژی را بالا بردهایم. گاهی پیش میآید که ما انسانها سطح انرژیمان بهشدت افت پیدا میکند و ممکن است دچار ناامیدی و بیحسی شویم و این به دلیل همین مسئله انرژی است؛ چون نمیدانیم انرژیمان را کجا استفاده کنیم و درباره حسهای منفی اطلاعات و دانش کافی را نداریم.
برای اینکه به دانایی برسیم، بایستی از مثلث جهالت که اضلاعش ترس، ناامیدی و منیت میباشد، یکییکی عبور کنیم و آنها را حل کنیم. به طور مثال، شخصی که دچار ناامیدی و بیحسی شده است، در واقع کانالهایش مسدود شدهاند و هیچ جاذبه و دریافت حسی برای فرد صورت نمیگیرد؛ یعنی نمیداند انرژیاش را کجا استفاده کند. در اثر پالایش و تزکیههای مکرر، شفافیت ایجاد میشود و فرد به این قدرت میرسد که انرژیهای ناخالص را تشخیص دهد و حسش قوی شود. خاصیت امواج منفی به گونهای است که زمانش کوتاه است، ولی قدرت و فشار زیادی دارد؛ یعنی دامنه خیلی بلندی دارد، مثل زلزله و طوفان که در چند ثانیه اتفاق میافتد و ویرانی زیادی به بار میآورد.
همه ما انسانها در درون خودمان یک تقویتکننده و یک تضعیفکننده داریم. اگر ما ماهیت امواج را بشناسیم، حسهای منفی را بشناسیم و تقویتکنندهها و تضعیفکنندهها را بشناسیم، با تکرار میتوانیم از این حسهای منفی عبور کنیم. به طور مثال، وقتی شخصی از چیزی یا کسی عصبانی میشود و دچار خشم میشود، اگر آن حس و ماهیت آن را بشناسد، دیگر به آن خوراک و انرژی نمیرساند و تقویتش نمیکند. میداند که زمان خشم کوتاه است، میآید و میرود؛ بنابراین آن را در ذهنش تضعیف میکند و میتواند از آن عبور کند. ذهن مانند مجلس یک کشور میماند. همانطور که مجلس بودجهها را تقسیمبندی میکند، ذهن هم انرژیها را تقسیمبندی میکند.
وقتی ما این دانایی را نداشته باشیم و حسها و امواج منفی را نشناسیم، در اینجا دچار مشکل میشویم و انرژیمان را هدر میدهیم. ذهن مانند یک واسطه است که با تقویتکنندهها و تضعیفکنندهها اطلاعات را به عقل میرساند تا عقل فرمان را صادر کند و نفس این را میداند و حقه میزند و یک موج کوچک را با تقویتکنندهها به یک هیولا تبدیل میکند و یا با تضعیفکنندهها محاسن و معایب را کوچک قلمداد میکند و میخواهد اختیار ذهن را بر عهده بگیرد؛ چون اساساً وقتی انسانی در مرحله آزمایش قرار میگیرد، با این ساختارها روبهرو میشود و نفس مثل همیشه میخواهد پیروز میدان شود و این بر عهده ماست که با توجه کردن به چه چیزی و چه فکری انرژیمان را صرف میکنیم و باعث بروز چه اتفاقاتی در زندگیمان میشویم.
همه چیز در درون و برون ما اتفاق میافتد. هر چیزی که در درونمان به آن میرسیم، در بیرون نمود پیدا میکند. به طور مثال، وقتی ما میتوانیم در درونمان خشم را کنترل کنیم، میتوانیم در بیرون هم اگر کسی سیگار تعارف کرد یا اگر در جمعی بودیم که قبلاً با آن جمع ضدارزشهایی انجام میدادیم و یا سیگار میکشیدیم، بتوانیم بهراحتی به آنها نه بگوییم و آن ضدارزش را انجام ندهیم. و یا اگر در درون، در دل یک ترس منفی رفتیم و آن را شکستیم، در بیرون هم از قرار گرفتن در جمعهایی که قبلاً سیگار مصرف میکردیم، ترس و واهمهای نداشته باشیم. شناخت حسها و امواج منفی و بهکارگیری انرژی به ما کمک میکند تا نهتنها با مشکلات و چالشهای ذهنی خود مقابله کنیم؛ بلکه سعی در آگاهسازی ما نسبت به قدرت افکار و نقش آنها در زندگی روزمره ما دارد.
به ما این امکان را میدهد تا با ابزارهایی کارآمد به سمت بهبود و زندگی بهتر حرکت کنیم و برای افزایش شناخت ما از خودمان و محیط اطرافمان و بهبود کیفیت زندگیمان بسیار حائز اهمیت میباشد و میتواند بر فرایند درمان و بهبود ذهنی و عاطفی افراد تأثیرگذار باشد. در سفر نیکوتین، امواج منفی و حسهای منفی در افکار و اندیشه شخص ریشه میدواند و میخواهد مانع ما برای شرکت در جلسات لژیون ویلیام وایت شود و این منِ مسافر نیکوتین هستم که باید با گذشتن از مثلث جهالت به دانایی برسم. اتفاقاً دقیقاً زمانی که حالم خوب نیست، باید در جلسه حاضر شوم تا دانایی موردنظر کسب شود.
نویسنده: مسافر نیکوتین سارا رهجوی راهنما مسافر ریحانه
رابط خبری لژیون و ویرایش: راهنما مسافر ساحل
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
83