English Version
This Site Is Available In English

دلنوشته مسافر مسیح

دلنوشته مسافر مسیح

سلام دوستان؛ مسیح هستم یک مسافر

ابتدا شكرگذار خداوند و قدردان آموزش‌های ناب کنگره۶۰ هستم، و امروز خوشحالم که از سفر نیکوتین خود می‌نویسم؛ سفری که برای من فقط کنار گذاشتن سیگار نبود، بلکه آغاز دوباره‌ای برای زندگی، آرامش و حالِ خوب بود. خدا را شاکرم که فرصت آشنایی با کنگره۶۰ را نصیبم کرد؛ جایی که امید دوباره در دل انسان‌ها زنده می‌شود و انسان یاد می‌گیرد برای حال خوب خودش بجنگد.

من ۴۳ سال تخریب سیگار داشتم. از بوی بدی که روی لباس‌هایم مانده بود، تا بوی سیگار در فضای خانه كه همه خانواده‌ام را آزار می‌داد؛ نه در زمان صحبت کردن با دیگران یا نشستن در کنارشان، متوجه بوی بد سیگار می‌شدم و نه موقع آب خوردن و غذا خوردن طعم واقعی آب و غذا را حس می‌کردم.

به لطف پروردگار اذن ورودم به کنگره۶۰ صادر شد تا علاوه بر درمان اعتیاد، بتوانم سیگار را نیز درمان کنم و دوباره به آغوش جامعه، زندگی و خانواده بازگردم.

با ورود به کنگره آموختم که مصرف نیکوتین و کشیدن سیگار چه تخریب‌هایی بر جسم، روان و اطرافیانم وارد کرده است. جسمی را که باید سالیان سال از آن به‌عنوان وسیله حیات استفاده می‌کردم، به جایی رسانده بودم که حتی توان نفس کشیدن نداشتم. متأسفانه به‌دلیل ناآگاهی و نداشتن جهان‌بینی صحیح، ظلم نابخشودنی به شهر وجودی خودم کرده بودم.

حتی نمی‌توانستم ۳۰-۴۰ متر پیاده‌روی کنم؛ نفسم تنگ می‌شد و چشمانم تیره و تار می‌دید. اما با ورود به لژیون ویلیام وایت و استفاده از آدامس نیکوتین به‌عنوان جایگزین سیگار، زندگی و دنیای تازه‌ای برایم آغاز شد.

امروز می‌فهمم که نوشیدن یک جرعه آب چه طعم خوشایندی دارد؛ طعم غذاها را حس می‌کنم، بوی خوش زندگی را می‌فهمم و هوای پاک را با تمام وجود استشمام می‌کنم.

اگر امروز با آرامش نفس می‌کشم و حس آزادی دارم، بخش بزرگی از این لطف را مدیون آموزش‌های کنگره و راهنمایی‌های راهنمای خوبم، مسافر حسین‌ هستم؛ کسی که باور داشتن را به من آموخت و کمک کرد دوباره خودم را پیدا کنم.

صمیمانه از ایشان سپاسگزارم که با محبت، صبوری و آموزش‌های ارزشمندشان چراغ راه این مسیر برای من بودند؛ با دستان پرمهرشان دست مرا گرفتند و به من کمک کردند در این راه کم نیاورم و ادامه دهم. ایشان مرا از تاریکی و ظلمت به سوی روشنایی هدایت کردند.

امروز به‌جای گرفتن نخ سیگار میان انگشتانم، دستان پرمهر فرزندانم، خانواده‌ام و راهنمایم را می‌فشارم و هزاران بار به آن‌ها عشق می‌ورزم. تا هستی باقی است، شکرگزار محبت‌های بی‌منت این مرد بزرگوار و جناب مهندس خواهم بود.

پایان سفر نیکوتین برای من یعنی تولدی دوباره؛ یعنی فهمیدن اینکه می‌شود بدون دود سالم زندگی کرد، خندید، آرام بود و از زندگی لذت برد.


سپاسگزارم از همراهی شما

نگارش:مسافر مسیح(لژیون دوم)
ویرایش: مسافر امیر(لژیون دوم)
عکس:مسافر اسماعیل(مرزبان خبری)
ارسال:مسافر محمود(دبیر سایت)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .