English Version
This Site Is Available In English

تکرار و استمرار باعث موفقیت می‌شود

تکرار و استمرار باعث موفقیت می‌شود

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در کنگره حضور دارم و در حال درمان سیگار می‌باشم، از استاد بزرگوار خانم ستایش عزیزم تشکر می‌کنم و بهترین‌ها را برای ایشان خواستارم و همچنین خدمت تمامی خدمتگزاران کنگره۶۰، مخصوصاً خدمتگزاران نمایندگی سلمان فارسی خداقوت عرض می‌کنم. قبل از ورود به کنگره، تخریب‌های بسیاری بابت مصرف سیگار به من وارد شده بود ولی در عین حال سیگار را هم خیلی دوست داشتم. سیگار کشیدن یعنی پاسخی عجولانه به بی‌قراری‌ها؛ سیگار رفیق انسان عجول و درمان آن، کار انسان صبور است. سیگاری که مصرف می‌کردم همان فریادهایی بود که نمی‌توانستم بزنم، حرفهایی بود که جرأت گفتن آن را به کسی نداشتم و دلتنگی که من را روزبه‌روز از پا در می‌آورد؛ اما سیگار وجودم را آرام می‌کرد و تصور می‌کردم که اعتیاد نیست بلکه یک آرام‌بخش یا یک تفریح است و به دلیل اینکه خود، نقش اصلی در ترک سیگار را نداشتم و بخاطر دیگران خواستار ترک می‌شدم، بارها اقدام به این کار می‌کردم، ولی چون راه درست و جهان‌بینی نداشتم موفق به درمان نمی‌شدم و باعث می‌شد حتی با دیدن فندک و قرار گرفتن در کنار افراد سیگاری هم، وسوسه به سراغم بیاید و بسیار اذیت شوم؛ ولی با ورود به کنگره و با پذیرفتن اینکه، اول بایستی بخاطر خودم درمان شوم، همچنین آشنایی با کلمه درمان و مسئله جهان‌بینی و حضور در کلاس‌های ویلیام و مهمتر اینکه، آموزش‌های بسیار کاربردی استاد عزیزم خانم ستایش، توانستم به راحتی درمان خود را آغاز کنم و الان حدود ۱۱ ماه است در سفر ویلیام هستم. قبل از ورود به کنگره چندین بار اقدام به ترک کردم و موفق نشده بودم؛ ولی باحضور درکنگره و آموزش های ناب آن و با تلاش و زحمات استادان عزیزی که درکنگره هستند، توانستم به راحتی خود را به درمان نزدیک کنم و بابت این موضوع خدا را شکر میکنم، به نظر من اولین و مهم‌ترین مسئله در درمان سیگار خواسته فرد می‌باشد و تکرار و استمرار باعث موفقیت می‌شود  و این به معنی حضور مداوم و بدون غیبت در کنگره و فرمانبرداری محض از راهنما است که اصولی هستند که رعایت آنها، باعث درمان می‌شود.

نویسنده: مسافر سمیه رهجوی  راهنمای ویلیام مسافر ستایش

از زمانی که وارد کنگره۶۰ شدم و در مسیر آموزش‌ها قرار گرفتم دو سالی می‌گذشت و همچنان نامتعادل و به هم ریخته بودم و دلیل آن را نمی‌دانستم، تا اینکه از صحبت‌های راهنمای ایکس خود متوجه شدم این به خاطر خشم درونی من است و یکی از دلایل اصلی آن مصرف نیکوتین می‌باشد. زمانی‌که سفر نیکوتین را شروع کردم، با آموزش‌های راهنمای ویلیام متوجه تخریب‌هایی که در اثر جهل و ناآگاهی به جسم و روان و جهان‌بینی خودم وارد کرده بودم شدم و این سفر نقطه عطفی در بازسازی جسم و حل شدن گره خشم من شد که این گره مربوط به جهان‌بینی است؛ اما ریشه در جسم دارد. خشم، باعث شده بود ضریب هوشی من پایین بیاید و نتوانم تمرکز داشته باشم، ولی با انجام این سفر ذره‌ذره تغییرات رخ داد، خواب و تمرکز من بهتر شد، انرژی‌ من برگشت و در کل حس‌های منفی کاهش و حس‌های مثبت افزایش پیدا کرد، آرامشی که هیچ وقت در زندگی نداشتم به من برگشت و زیبایی‌ها‌یی که هیچ وقت نتوانستم ببینم و از آن‌ها لذت ببرم الان دریافت می‌کنم؛ در واقع این رهایی برای من تولدی دوباره و زیباترین حس دنیا بود و بابت آن از آقای مهندس دژاکام و راهنمای عزیزم خانم ستایش صمیمانه سپاسگزارم و دستان ایشان را می‌بوسم که دست من مریم را گرفتند و باعث شدند که از تاریکی‌ها خارج شده و به سمت روشنایی‌ها حرکت کنم.

نویسنده: مسافر مریم رهجوی راهنمای ویلیام مسافر ستایش

در ابتدا شاکر خداوند، جناب مهندس و راهنمای ویلیام هستم، بابت این لحظه و این مقطع از زندگی که تلاشم برای آرامش و پیشرفت خودم است نه اینکه بخواهم با مصرف دخانیات از مشکلات فرار کنم و به گونه ای با مقصر دانستن دیگران خود را کنار بکشم و در کوچه‌ای دور از خانه برای آرام‌شدن سیگار دود کنم، من به اقتضای شرایط خانوادگی که تفکر اشتباهی داشتند و مصرف قلیان‌های پی‌درپی برای آن‌ها یک نوع تفریح بود، در ابتدا در دورهمی‌ها قلیان مصرف می‌کردم. به یاد دارم شبی افکار آشفته و پریشان زیادی داشتم، عصبانی بودم و حوصله دورهمی خانوادگی را نداشتم ولی با فکر اینکه بروم و قلیان بکشم تا آرام‌تر شوم به مهمانی رفتم. دختر جوانی بودم که مصرف زیادی هم نداشتم ولی آن شب قلیانی را به تنهایی کشیدم و کم‌کم متوجه شدم که حالم خوب نیست و دچار سرگیجه شدم؛ اما با خود می‌گفتم دودی که از دهان بیرون می‌دهم حال خوبی به من می‌دهد و مرا آرام می‌کند، در نهایت آن شب حالم خیلی بد شد و دیگر از قلیان استفاده نکردم، اکثر دوستان من سیگار مصرف می‌کردند و همیشه در این مورد رنج می‌بردم که دختران جوان سیگار در دست بگیرند؛ اما بعد از مدتی که قلیان مصرف نکردم روزی که خیلی افکار بد، آزارم می‌داد، دورهمی دوستانه‌ای ترتیب دادم و در آن جمع برای اولین بار کشیدن سیگار را تجربه کردم و به قول دوستان فقط سیگار را سوزاندم و بلد نبودم بکشم؛ ولی جالب بود که من با سرفه‌های شدید هم سعی می‌کردم که یاد بگیرم درست بکشم تا مسخره‌ام نکنند. زمانی رسید که سیگار در دست من و از پنجره ماشین بیرون بود، به خود آمدم و دیدم من هم شدم آن دختری که در ذهنم از آن متنفر بودم؛ حتی مدتی بود که در کنگره حضور داشتم ولی دوست نداشتم لذت دود سیگار را از دست بدهم و آن را مسکنی بر درگیری‌های ذهنی و دردهایم می‌دانستم. به جایی رسیدم که متوجه شدم شدیداً وابسته سیگار هستم و هربار دورهمی‌های دوستانه را به خاطر مصرف سیگار شرکت می‌کردم، همانجا جرقه‌ای در ذهنم خورد. اولین عیدی که در کنگره بودم را خوب به یاد دارم، در شعبه اعلام شد روز جمعه در پارک کنار هم جمع می‌شویم و سفره هفت‌سین می‌چینیم. آن روز اولین باری بود که به پارک رفتم و همان موقع با راهنمای ویلیام خانم مریم صانعی عزیز مشورت کردم تا پس از تعطیلات عید وارد سفر شوم. اوایل سفر خیال می‌کردم ۲۰ قطعه آدامس برای من زیاد است؛ زیرا اعتقاد داشتم مصرف زیادی ندارم، ولی با آموزش های خوب راهنمای عزیزم توانستم روی برنامه و منظم آدامس را مصرف کنم و به شکرانه‌ خدا به حال‌خوش و آرامش واقعی برسم، درحال حاظر هم تعداد آدامس مصرفی‌ من ۵ قطعه است و از راهنمای خوبم بابت تمام زحمات و آموزش‌هایی که به من دادند بسیار سپارسگزارم.

نویسنده: مسافر حدیث رهجوی راهنمای ویلیام مسافر مریم

خداوند را شاکرم که در کنگره60 هستم، از آقای مهندس تشکر می‌کنم که این بستر را به وجود آوردند که من هم بتوانم آموزش بگیرم و به حال‌خوش برسم،
همچنین از راهنمای ویلیام، خانم مریم صانعی تشکر و قدردانی می‌کنم که با راهنمایی‌های خود جهان‌بینی را به من می‌آموزند، زمانی‌که متوجه شدم مسافر من مصرف مواد مخدر دارد اصلاً نمی‌توانستم قبول کنم و خیلی ناراحت بودم. در دوران عقد بودیم و هرچه به او می‌گفتم شما چه مشکلی داری؟ می‌گفت: که من هیچ مشکلی ندارم و حالم خیلی خوب است؛ حتی خانواده او هم تأیید می‌کردند، در صورتی که مصرف شیشه داشت و از این موضوع خبر داشتند؛ ولی به من نگفتند تا اینکه گذشت، ما عروسی کردیم و بعد از هفت ماه متوجه شدم که مواد مصرف می‌کند، خیلی حالم بد شد اصلاً نمی‌توانستم قبول کنم و به خانواده‌ام بگویم. مسافر من همیشه توهم داشت، شرایط و دوران خیلی بدی را می‌گذراندم، مخصوصاً زمانی‌که متوجه شدم حامله هستم وقتی دخترم به دنیا آمد، من به خیال اینکه خود را آرام می‌کنم به قلیان و ویپ رو آوردم و از آنجا مصرف من شروع شد، همیشه می‌گفتم همسرم مواد مصرف می‌کند، من که قلیان و سیگار است. حس و حال خرابی داشتم، خیلی زود عصبانی می‌شدم؛ حتی دخترم می‌گفت مامان چرا زود عصبانی می‌شوی؟ چرا داد می‌زنی؟ چرا اینطوری با من صحبت می کنی؟ ولی اصلاً نمی‌توانستم خشم و عصبانیت خود را کنترل کنم و خود از این موضوع بیشتر رنج می‌بردم به خاطر داشتن جهل و نادانی و تفکری که نداشتم بیشتر و بیشتر به سمت ویپ می‌رفتم. به جایی رسیدم که هم کم آوردم و هم از این اوضاع خسته شدم؛ زیرا حدود پانزده سال از زندگیم می‌گذشت و اصلاً چیزی نفهمیده بودم حتی برای طلاق اقدام کردم. روزی مسافرم به خانه آمد و گفت جایی هست به نام کنگره60 و بیا تا برای درمان به آنجا برویم و خدا را شکر آمدیم و روی صندلی آموزش قرار گرفتیم و واقعاً خداوند را بسیار شاکرم؛ زیرا وقتی وارد کنگره شدم متوجه شدم که من هم چقدر تخریب دارم و چقدر به خودم و بدنم آسیب وارد کردم و در عمق تاریکی‌ها فرو رفتم، ولی فکر می‌کردم تمام مشکلات من به خاطر مسافرم هست، در صورتی‌که گاهی من بیشتر مشکل داشتم. به خاطر مصرفی‌که داشتم تمام حس و حال خوش، حتی حق لبخند زدن، شاد بودن و زندگی کردن را هم از خود گرفته بودم و به جای آن حس و حال و انرژی‌های منفی را به خود‌و زندگیم هدیه کرده بودم.

نویسنده: مسافر سمیه رهجوی راهنمای ویلیام همسفر مریم

ویرایش: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر محبوبه(لژیون بیست ویکم)
ارسال: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون بیست‌وسوم)
نمایندگی همسفران شعبه سلمان فارسی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .