جلسه هفتم از دوره چهل و نهم کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره 60 نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر حامد، نگهبانی مسافر تقی و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "دخانیات( سیگار، قلیان ، ناس، پیپ، ویپ)" شنبه 9 خرداد 1405 ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حامد هستم یک مسافر.
ابتدا از ایجنت محترم، مرزبانان و تمامی خدمتگزاران نمایندگی تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا امروز در خدمت شما باشم. همچنین تولد محمد عزیز، راهنمای نمایندگی کوروش آذرپور را تبریک میگویم و امیدوارم در مسیر خدمت و رشد، موفقتر از گذشته باشد.
دستور جلسه این هفته دخانیات است. قبلاً این دستور جلسه با عنوان «سیگار» مطرح میشد، اما امروز تمام محصولات دخانی، از سیگار و قلیان گرفته تا ویپ و سایر موارد مشابه را در بر میگیرد. به اعتقاد من، سیگار یکی از خطرناکترین و مرگبارترین موادی است که توسط بشر ساخته شده و وابستگی به آن بسیار عمیق و پیچیده است.
خود من سالها با مصرف سیگار درگیر بودم. حتی زمانی که به رهایی از مواد مخدر فکر میکردم، تصور زندگی بدون سیگار برایم بسیار دشوار بود، اما امروز خدا را شکر میکنم که دیگر نه سیگاری در جیبم هست و نه فندکی؛ و این را از برکات کنگره ۶۰ و آموزشهای مهندس دژاکام میدانم، مصرف سیگار تأثیر مستقیمی بر روند درمان دارد، بدن فرد مصرفکننده دائماً درگیر دفع سموم ناشی از آن است و همین موضوع انرژی لازم برای بازسازی و درمان را کاهش میدهد. خواب، آرامش، شادابی و حتی کیفیت آموزشپذیری نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
یکی از نکات مهمی که در کنگره یاد میگیریم این است که هر مسئلهای هم صور آشکار دارد و هم صور پنهان. سیگار نیز دقیقاً همینگونه است. اگر کسی واقعاً خواهان درمان باشد، نمیتواند نسبت به مصرف دخانیات بیتفاوت باشد. تجربه نشان داده بسیاری از افرادی که پس از درمان دوباره به مصرف مواد بازگشتهاند، مسئله دخانیاتشان بهطور کامل حل نشده بوده است.
هفته گذشته در جلسهای از استاد امین شنیدم که فرمودند: «هرچه انسان به تکامل نزدیکتر شود، میوه وجودش برای دیگران گواراتر خواهد بود.» به نظر من راهنما شدن نیز حاصل عبور از آزمونهای سخت، انتخابهای درست و ماندن در مسیر درمان است.
محمد از جمله افرادی است که برای رسیدن به این جایگاه تلاش زیادی کرده است. او همواره در جستوجوی اصلاح نقاط ضعف خود بوده و برای رشد و خدمت از هیچ کوششی دریغ نکرده است. ماندن در مسیر پس از سفر اول، یکی از دشوارترین مراحل است و بسیاری از افراد در همین نقطه از مسیر جدا میشوند؛ اما کسانی که میمانند و خدمت میکنند، به جایگاهی میرسند که میتوانند چراغ راه دیگران باشند.
این تولد پیام زیبایی دارد؛ اینکه انسان میتواند با خواست، تلاش، آموزش و کمک خداوند، از سختترین شرایط عبور کند و به جایگاهی برسد که دیگران برای حل مشکلات خود به او مراجعه کنند.
محمد عزیز، این موفقیت را به تو، خانوادهات، همسفرانت و اعضای لژیونت تبریک میگویم و امیدوارم در ادامه مسیر کنگره و زندگی، همواره موفق و سربلند باشی.

"در ادامه جشن آزاد مردی راهنمای محترم مسافرمحمد از لژیون ششم"

اعلام سفر راهنمای محترم مسافر محمد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر آخرین آنتی ایکس تریاک و شیره،۱۰ ماه سفر کردم به روش دی اس تی، با داروی اوتی به راهنمایی راهنمای محترم آقا حامد ،یک سفر سیگار هم داشتم به راهنمایی آقا حامد ،رهایی از مواد و نیکوتین ۵سال و ۱۷ روز

آرزوی راهنمای محترم مسافر محمد:
خواسته من این است که همه شما به خواسته اتان برسید

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر محمد:
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر. خدا را شکر میکنم که بار دیگر فرصت حضور در این جایگاه را پیدا کردم. صحبتهای محبتآمیزی که دوستان فرمودند را لطف و بزرگواری خودشان میدانم و یقین دارم که این پنج سال رهایی متعلق به من نیست؛ بلکه متعلق به خانواده بزرگ کنگره ۶۰، جناب مهندس دژاکام و تمام عزیزانی است که این مسیر را برای ما فراهم کردهاند. روزی که تصمیم گرفتم وارد کنگره شوم، روز سختی بود؛ اما خواستهام برای رهایی از اعتیاد بسیار قویتر از تمام سختیها بود.
با وجود سالها تحصیل، تحقیق و جستوجو، متوجه شدم که درمان اعتیاد راه و روش خاص خودش را دارد و بدون آموزش و تسلیم شدن در برابر این مسیر، امکان رهایی وجود ندارد. روز ورودم به شعبه آکادمی، با تمام وجود تصمیم گرفتم گذشته را کنار بگذارم و زندگی تازهای را آغاز کنم. در دوران مصرف، تاریکیهای زیادی را تجربه کردم؛ تا جایی که در خانه خودم احساس بیپناهی و غربت میکردم. اما خدا را شکر میکنم که اجازه ورود به کنگره برایم فراهم شد.
حتی در روزهای سخت کرونا نیز تلاش کردم از آموزشها فاصله نگیرم و در مسیر درمان باقی بمانم. از راهنمای عزیزم، آقا حامد، صمیمانه تشکر میکنم. مطمئن هستم اگر حمایتها، آموزشها و راهنماییهای ایشان نبود، امروز در این جایگاه قرار نداشتم. ایشان برای من چراغ راه بودند و به من آموختند که خدمت کردن، بخش جداییناپذیر درمان است. از همسفر عزیزم نیز قدردانی میکنم.
در دوران مصرف، سختیها و رنجهای زیادی را به ایشان تحمیل کردم، اما صبر و همراهیشان به من آموخت که مسیر اعتیاد راه درستی نیست. همین صبر و محبت، یکی از دلایل اصلی حرکت من به سمت درمان بود. سفر اول سخت است؛ پر از فراز و نشیب، اما پایان آن رضایتی به همراه دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. رهایی و بازگشت تعادل به زندگی، نعمتی است که ارزش آن را تنها کسی درک میکند که روزی در تاریکی اعتیاد گرفتار بوده است.
پیام من برای مسافران سفر دوم این است که خدمت را جدی بگیرند. من نیز روزی تصور میکردم پس از رهایی دیگر نیازی به کنگره ندارم، اما با آموزشهای راهنما متوجه شدم که نیاز من در دل نیاز دیگران نهفته است. هرچه بیشتر خدمت کردم، گرههای بیشتری از زندگیام باز شد و آرامش بیشتری را تجربه کردم. امروز باور دارم اگر ذرهای عشق و انسانیت در وجود ما باشد، نمیتوانیم نسبت به درد و رنج دیگران بیتفاوت باشیم.
باید دست کسانی را بگیریم که هنوز راه رهایی را پیدا نکردهاند. خدمت، علاوه بر کمک به دیگران، باعث رشد و آرامش خود ما نیز میشود. در پایان، از راهنمای عزیزم، راهنمای همسفرم، همسفر مهربانم و همه اعضای خانواده کنگره ۶۰ تشکر میکنم و آرزو دارم تمام عزیزان به خواستههای ارزشمند خود دست پیدا کنند.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر راهنمای محترم مسافر محمد:
سلام دوستان فاطیما هستم یک همسفر
در ابتدا این روز عزیز را به خانم هاجر تبریک میگویم. واقعاً خوشحالم که ثمره زحمات و تلاشهای ایشان را در کنگره میبینم؛ اینکه بتوانند راهنما شوند و به انسانهای دیگر خدمت کنند. همانطور که همیشه گفته میشود، رفع نیاز دیگران باعث میشود نیازهای خود انسان نیز برطرف شود.
در رابطه با دستور جلسه دخانیات، تجربه مستقیمی در این زمینه ندارم، اما معتقدم هر نوع تخریبی که در جسم و روان ایجاد میشود، تنها با آموزش، جهانبینی و حرکت درست در مسیر کنگره قابل جبران است.
در مورد خانم هاجر، به نظر من ایشان فردی بسیار توانمند و ارزشمند هستند. با وجود اینکه در کنار مسافر خود همراهی خوبی داشتند و مسیر را ادامه میدادند، اما گاهی در درون خود با چالشها و درگیریهایی مواجه بودند که باعث میشد حرکتشان آنگونه که باید، روان و مستمر نباشد.
امروز به لطف خدا و با نگاهی که به این موضوع پیدا کردم، احساس میکنم یکی از گرههای مهم زندگی ایشان به دست آقا محمد باز شد. میخواهم این نوید را بدهم که خانم هاجر با قدرت و جدیت بیشتری در مسیر راهنما شدن قدم برخواهند داشت.
نکتهای که میخواهم به مسافران عزیز بگویم این است که آقا محمد با درک خواستهها و نیازهای همسفر خود، حتی با وجود تمام چالشها و فراز و نشیبها، تلاش کرد رضایت و آرامش ایشان را فراهم کند. همین توجه و انعطاف باعث شد امروز شاهد تصمیمها و اتفاقات زیبایی باشیم.
من معتقدم وقتی یک همسفر احساس کند که مسافرش او را درک میکند و برای خواستهها و احساساتش ارزش قائل است، با تمام وجود در کنار او قرار میگیرد و چندین برابر انرژی و توان خود را برای رشد خانواده صرف میکند. اگر مسافران به این موضوع توجه کنند، بسیاری از گرههای زندگی بهسادگی باز خواهد شد.
امروز از صمیم قلب برای خانم هاجر، آقا محمد و خانواده محترمشان خوشحالم. خوشحالم که صبوریها و تلاشهایشان نتیجه داده است. همچنین برای دختر عزیزشان آیندهای روشن و موفق را متصور هستم؛ چرا که داشتن چنین پدر و مادری سرمایه بزرگی برای هر فرزندی است.
به باور من، خانم هاجر پیش از ورود به کنگره نیز بسیاری از آموزشها را در کنار مسافر راهنمای خود آموخته بودند و اکنون زمان آن رسیده است که این آموزشها در عمل نیز بیش از پیش شکوفا شود. مطمئن هستم که موفقیتهای ارزشمندی در انتظار ایشان و خانوادهشان خواهد بود.
برای این خانواده عزیز آرزوی موفقیت، خدمت و رسیدن به جایگاههای بالاتر، بهویژه جایگاه راهنمایی، را دارم.

خلاصه سخنان همسفر راهنمای محترم مسافر محمد:
سلام دوستان هاجر هستم یک همسفر
خیلی خوشحالم امروز در جمع شما عزیزان هستم .تنها کسی که واقعاً خیلی زحمت حال ما را کشید، خانم فاطیما بود. ایشان هم که خودشان کامل توضیح دادند و واقعاً سختیهای زیادی را تحمل کردند. من وقتی وارد کنگره شدم، اصلاً اعتقادی به این موضوع نداشتم. یادم هست راهنما شده بودم که یک روز در گوگل «شعبه شهرری» را جستجو کردم. وقتی درباره کنگره با من صحبت میکردند، میگفتم اصلاً نباید این اتفاق میافتاد که ما به چنین جایی بیاییم و خیلی مقاومت میکردم .
یک بار در همان دوران کرونا بود. دیدم محمد که معمولاً همه کارهایش را با کامپیوتر و مطالعه انجام میدهد، نشسته و جستجو میکند که «چطور میشود آدم ترک کند». من هم چیزی نگفتم. فقط فردای آن روز به او پیام دادم و گفتم هر کاری که میکنی، فکر میکنم درست است و من با تو همراه هستم، حتی هنوز هم از این موضوع ناراحتم که در تولد یکسالگی رهایی ایشان در خانه حضور نداشتم.
اما با خودم میگویم خدا را شکر که این مسیر را دوست داشت و ادامه داد. فکر میکنم این موضوع برای همسفران خیلی مهم باشد. من میبینم دوستانی هستند که مدت زیادی به کنگره میآیند اما مسافرشان نمیآید. نقش همسفر بسیار مهم است، ولی همانطور که در کنگره یاد گرفتهایم، خواسته از همه چیز مهمتر است. اگر خواسته مسافر واقعی، محکم و قوی باشد، حتماً به مقصد میرسد و همسفر هم در این مسیر کمککننده خواهد بود.
اما اگر همسفری آمد و مسافرش نیامد، نباید ناراحت شود؛ چون در نهایت خودِ مسافر و خواسته او مهمترین عامل است. اینجا باید از محمد هم عذرخواهی کنم، چون نمیدانستم در کنگره یک همسفر باید اینقدر قوی باشد. حدود سه چهار سال است که به کنگره آمدهام و خانم فاطیما، همانطور که خودشان گفتند، اگر حضور و پیگیری ایشان نبود، شاید خیلی وقتها پیش میآمد که من یک یا دو ماه به کنگره نمیآمدم. اما هر بار به من پیام میدادند و میگفتند: «حتی اگر شده نیم ساعت آخر جلسه هم بیا، حتی اگر فقط سیدی را بگیری و بروی، اوضاع درست میشود.

مرزبان کشیک: مسافر هاشم
تنظیم و ویراستار: مسافرحسین از لژیون سوم
تایپ: مسافرعلیرضا از لژیون هفدهم
مسافران و همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
289