وادیها مثل کلید طلایی میمانند و زمانیکه هر کدام ازوادیها را میخوانم میتوانم آن را در زندگی کاربردی کنم یا میتوانم به وادی بعد قدم بگذارم. وادی سوم به من ریحانه یاد میدهد که فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنم. در هر مسئلهای باید خودم کمک حال خودم باشم، مسئولیت زندگی و مشکلات خودم را با جانودل بپذیرم، بهعنوان همسفر کنار مسافرم باشم و با آموزشهای جهانبینی بتوانم به خودم و مسافرم کمک کنم. همیشه فکر میکردم کلید حل مشکلات من در دستهای دیگران است؛ ولی از زمانی که به کنگره آمدم یاد گرفتم که فقط خودم میتوانم به خودم کمک کنم و فقط خودم به فکر حال خوش خودم هستم. همه وادیها برای من درس زندگی هستند. در کنگره قدمبهقدم به حال خوش نزدیک میشویم و یکی از این قدمها عضویت در لژیون سردار است.
لژیون سردار وسط ناامیدی و چشم به راهی دست من را گرفت. حال خوش یعنی اینکه عضو کوچک و ناچیز لژیون سردار باشم. من هر وادی را بعد از خواندن و نوشتن باید به عمل برسانم و زندگی کنم. آموختن آموزشهای کنگره و عملی نکردن آن یعنی به زندگی قبلی ادامه دادن. باید بتوانم از این کلید بهخوبی استفاده کنم؛ داشتن یک راهنمای خوب که وسط ناامیدی دستم را میگیرد و به من راه درست را نشان میدهد نعمت بزرگی است که نصیب من شده است. کنگره همه اینها را به من یاد میدهد من هم باید آموزش بگیرم تا بتوانم به خودم، به زندگی و به مسافرم کمک کنم.
نویسنده: همسفر ریحانه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر طیبه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کمالالملک تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
61