"به نام امواج عشق که از اوست"
چهارمین جلسه از دور چهل و نهم کارگاههای آموزشی کنگره۶۰، نمایندگی عمان سامانی (شهرکرد)، به استادی راهنمای محترم مسافر اصغر، نگهبانی مسافر سامین و دبیری مسافر سعید، با دستور جلسه «وادی سوم و جشن اولین سال رهایی مسافر بهزاد» روز پنجشنبه 8 خردادماه ۱۴۰۵ برگزار شد.
خلاصه صحبتهای استاد:
سلام دوستان، اصغر هستم، یک مسافر.
از ایجنت محترم و گروه مرزبانی بسیار سپاسگزارم که فرصت حضور در این جایگاه به بنده دادند تا بتوانم خدمت کنم و آموزش قرار بگیرم.
دستور جلسه اول، وادی سوم است؛ «باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.»

در گذشته ما تفکر درستی نداشتیم و اگر هم تلاشی میکردیم، تلاش ما مؤثر نبود. ناامیدی، ترس و بیهدفی در زندگی ما وجود داشت؛ اما وادی سوم به ما یاد میدهد که مسئولیت زندگی خود را بپذیریم. اگر خطایی کردهایم، اگر به خود، خانواده یا دیگران آسیب زدهایم، ابتدا باید خود را اصلاح کنیم و برای درمان و رشد خود قدم برداریم.
من فکر میکنم اگر کسی واقعاً بخواهد درمان شود، باید به خویشتن خویش اهمیت بدهد و آموزشهایی را که در کنگره دریافت میکند، کاربردی کند. یکی از مهمترین موضوعات، ایمان داشتن به راه، آموزشها و محیط کنگره ۶۰ است. اگر انسان با باور و خواسته واقعی وارد این مسیر شود، میتواند تغییرات بزرگی در زندگی خود ایجاد کند.
بسیاری از ما، از جمله خود من، در اوایل سفر آنطور که باید موضوع درمان را جدی نگرفتیم و همین مسئله باعث شد زمان زیادی را از دست بدهیم. فرصت در کنگره محدود است و اگر انسان از آن درست استفاده نکند، ممکن است خیلی زود دیر شود.
من همیشه فکر میکنم حضور ما در کنگره اتفاقی نیست. خداوند این فرصت را در اختیار ما قرار داده است و هرکدام از ما مسئول استفاده درست از آن هستیم. اگر از این فرصت استفاده کنیم، به آرامش و درمان میرسیم؛ اما اگر آن را نادیده بگیریم، آسیب آن به خود ما بازمیگردد.
در کنگره ۶۰، انسان یاد میگیرد که از الگوهای موفق استفاده کند. وقتی میبینیم افرادی با هر نوع مصرف و هر میزان تخریب توانستهاند درمان شوند، باید باور کنیم که ما هم میتوانیم به نتیجه برسیم. عدالت در کنگره برای همه وجود دارد و هرکس با تلاش و حرکت در مسیر درست، میتواند به رهایی برسد.
مصرفکننده در دوران اعتیاد بهتدریج از انسانیت، صداقت و آرامش فاصله میگیرد و ممکن است دروغ، ترس و پنهانکاری وارد زندگی او شود؛ اما آموزشهای کنگره کمک میکند انسان دوباره به تعادل برسد و نگرش او تغییر کند.
باید قدر لحظههایی را که در کنگره حضور داریم بدانیم. شاید امروز متوجه ارزش این فرصت نباشیم، اما اگر آموزشها را جدی بگیریم، آرامآرام نتیجه آن را در زندگی خود خواهیم دید.
اما دستور جلسه دوم، تولد اولین سال رهایی مسافر بهزاد است.
آقای بهزاد مسیر سختی را پشت سر گذاشتند و با تلاش، آموزش و حرکت در مسیر درمان توانستند به رهایی برسند. ایشان در ابتدای سفر هنوز به درک کاملی از شرایط خود نرسیده بودند و گاهی سختیهای مسیر باعث میشد فشار زیادی را تحمل کنند؛ اما بهمرور، با آموزش گرفتن و ادامه دادن مسیر، توانستند شرایط بهتری پیدا کنند.

گاهی لازم است راهنما برای رهجو سختگیری کند، زیرا مصرفکننده همیشه بهتنهایی نمیتواند تصمیم درست بگیرد. همانطور که در مدرسه، معلم و نظم باعث رشد دانشآموز میشود، در کنگره هم آموزش، نظم و اجرای دستورها به انسان کمک میکند تا مسیر درستی را طی کند.
اولویت اصلی باید درمان باشد. وقتی انسان درمان را در اولویت قرار دهد و آموزشها را جدی بگیرد، آرامآرام حال او بهتر میشود و میتواند به دیگران نیز کمک کند.
آقای بهزاد با تلاش و خواسته واقعی توانستند در مسیر درمان حرکت کنند و امروز به رهایی برسند. ما باید از تجربه افرادی مانند ایشان الگو بگیریم و بدانیم که با خواسته، صبر و استمرار میتوان به نتیجه رسید.
همه جا یک ضربالمثل وجود دارد که میگویند: «خودکرده را تدبیر نیست»؛ اما آقای مهندس در کنگره ۶۰ به ما آموزش دادند که «خودکرده را تدبیر هست». یعنی انسان باید برای جبران اشتباهات، ضدارزشها و آسیبهایی که به خودش و دیگران وارد کرده است، فکر و تدبیر داشته باشد. کنگره ۶۰ جایی است که میتواند انسان را برای جبران گذشته و ساختن آیندهای بهتر یاری کند. اگر انسان در این مسیر حرکت کند، آموزش بگیرد و خواسته واقعی داشته باشد، آرامآرام به آرامش، تعادل و حال خوب میرسد و میتواند زندگی خود را تغییر دهد.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم.

صحبتهای مسافر بهزاد:
سلام دوستان، بهزاد هستم یک مسافر.
در ابتدا خداوند را شاکر هستم که در این جایگاه قرار دارم. چندین سال بود که به اجبار خانواده به کنگره ۶۰ میآمدم. آقای کمال، راهنمای تازهواردینِ من، از من خواستند خانوادهام را به عنوان همسفر به کنگره بیاورم. در آن زمان با خود گفتم: «عجب جای خوبی است! پس مشکل از من نیست و از خانوادهام است.» به همین خاطر، مادرم را به عنوان همسفر با خود آوردم.

مدتی در لژیون آقای فرزاد سفر کردم که ایشان برای من بسیار زحمت کشیدند و همینجا از دور دستشان را میبوسم؛ هرچند در آن مقطع سفر ناموفقی داشتم. تجربهای که میتوانم در اختیار دوستان بگذارم این است که کنگره ۶۰ یک «پکیج» کامل است. در سفرهای قبلی، یا فقط دارو میخوردم و سیدی نمینوشتم، یا سیدی مینوشتم اما دارو را در زمان مشخص مصرف نمیکردم؛ این ناهماهنگیها باعث میشد سفرم ناموفق باشد. اما در این سفر، تمام اجزای این پکیج را رعایت کردم. از کسانی که به درمان رسیدهاند و حالشان خوب است بپرسید چه کردهاند؟ قطعاً آنها هم تمامِ این موارد را رعایت کردهاند. من در این سفر از عملکرد خودم بسیار راضی هستم، زیرا در هیچکدام از وظایفم در کنگره کوتاهی نکردم.
از خانم شیرین بابت زحمات فراوانی که برای خانوادهام کشیدند تشکر میکنم. فکر میکنم اگر ایشان نبودند، مادرم با دیدن مصرف من سکته میکرد. واقعاً میدانم چه تخریبهایی به پدر و مادرم وارد کردم و امیدوارم مرا حلال کنند. در اواخر دوران مصرفم، دو سال در خانه بودم و فقط هفتهای یکی دو بار، آن هم شبها برای تهیه مواد از خانه خارج میشدم. خانوادهام التماس میکردند که برای غذا خوردن سر سفره بیایم، اما من در آن دو سال حتی دچار زخم بستر شده بودم. شخصی که در کما و بیهوش است، لااقل اطرافیانش کنارش هستند و او را تکان میدهند تا به چنین روزی نیفتد.
در پایان، از آقای مهندس و راهنمایم آقای اصغر تشکر میکنم. دستبوس پدر و مادرم هستم که در این راه ناامید نشدند. از تمام کسانی که در این چندین دوره حضورم برایم زحمت کشیدند، سپاسگزارم. از اینکه به صحبتهایم گوش کردید، ممنونم.
صحبتهای راهنمای محترم، همسفر شیرین:
سلام دوستان، شیرین هستم یک همسفر.
بابت اتفاق امروز، باید خداوند را بسیار شاکر باشیم؛ بابت حال خوشی که از رهایی یک فرد و خروجش از تاریکی حاصل شده است. به آقای بهزاد و پدر و مادر محترمشان، و همچنین تمام کسانی که در این رهایی نقش داشتند، تبریک میگویم. الهی شکر بابت سهم کوچکی که ما راهنماها در رهاییها داریم.
داستان افرادی مثل آقای بهزاد، داستان کسانی است که انتخابی بزرگ انجام دادند و به دنبال «گوهر شبچراغ» گشتند؛ گوهری که تنها در تاریکترین نقطهی هستی یافت میشد. به همین دلیل است که برخی از ما پا در اعتیادهای سنگین میگذاریم. وادی سوم به همسفران میگوید: «اگر ما در تاریکی اعتیاد سوختیم، مسافرانمان مقصر نبودهاند؛ در واقع، ما در تاریکی خودمان سوختیم.»
خدا را شکر که آقای بهزاد و خانوادهشان از سربالاییها عبور کردند و اکنون در سراشیبیِ رسیدن به مقصود هستند. خانم سارا بسیار صبوری کردند. اکثر ما همسفرها با یک مسافر، شرایط سختی داشتیم، اما ایشان با سه مسافر (همسرشان به همراه دو پسر) این دوران را سپری کردند. درکِ سختیهایی که پدر و مادر آقای بهزاد تحمل کردند بسیار دشوار است.
خانم سارا بسیار فرمانبردار بودند و همیشه با جان و دل «چشم» گفتند. سیدی نوشتن برایشان سخت بود، اما با وجود تمام سختیها پذیرفتند، دنور شدند و اکنون اقدام به ادامه تحصیل کردهاند. نوبت باران برای این خانواده فرا رسیده است. امیدوارم بهزودی شاهد گردنآویز خدمت بر گردن این عزیزان باشم. قطعاً وعده خداوند دروغ نیست.

صحبتهای مسافر سیاوش:
سلام دوستان، سیاوش هستم یک مسافر:
اعتیاد برای فرزندِ یک انسان، مانندِ این است که او در زندان باشد و حکم اعدامش صادر شده باشد؛ گویی هیچ راهی برای نجات وجود ندارد، هیچکس رضایت نمیدهد و ما ناامید از پشت درهای بسته زندان بازمیگردیم. در آن شرایط، هیچ راهحلی نیست و حتی با تمام ثروت دنیا هم نمیتوانی او را نجات دهی.
اعتیاد مرضی است که تمام پزشکان دنیا از درمان آن عاجز ماندهاند. به نظر شما، اگر کنگره ۶۰ یک معجزه الهی نبود که به آقای مهندس الهام و القا شده است، پس چه نام دارد؟ کنگره، معجزهای بود که در سر راه ما قرار گرفت. کسانی که از جان و مال خود برای خدمت به مردم هزینه میکنند، شایسته تقدیر و ستایشاند. از تمام راهنمایان، بهویژه راهنمای خودم آقا تیمور، و همچنین راهنمای همسفرم خانم شیرین و همسفر مهربانم صمیمانه تشکر میکنم که باعث شدند ما در اوج ناامیدی به امید برسیم و طعم حال خوش را بچشیم.
پیش از ورود به کنگره، همواره این سؤال در ذهنم بود که آیا روزی فرا میرسد که فرزندانم بدون اعتیاد زندگی کنند، از زندگی لذت ببرند و حال خوش داشته باشند؟ اکنون به لطف آموزشهای کنگره، به آن حال خوش دست یافتهایم؛ حالی که حاضر نیستم آن را با هیچچیز معامله کنم. آرزو دارم کسانی که هنوز دستشان از کنگره کوتاه است، بتوانند وارد این مسیر شوند، به رهایی برسند و این حال خوش را تجربه کنند. در پایان، از جناب آقای مهندس بابت فراهم کردن چنین بستری برای ما تشکر میکنم.
صحبتهای همسفر سارا:
بهنام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین دل از آتشِ غم نسوزد.
سلام دوستان، سارا هستم یک همسفر.
خداوند را بسیار شاکرم که در این جایگاه حضور دارم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان، و همچنین از آقای کامران و خانم مرجان عزیز سپاسگزارم. قدردان راهنمایان عزیزم، خانمها شیرین و معصومه، و همچنین خانم نسرین، راهنمای تغذیه سالم هستم. همچنین از راهنمایان مسافرانم، آقایان اصغر، تیمور و محمدجواد، صمیمانه قدردانی میکنم.
من هرچه اندیشیدم تا خاطرهای شاد از دوران مصرفِ بهزاد به یاد آورم، موفق نشدم. سالهای مصرف او بسیار سخت گذشت و من تنها اشک ریختم. پدر بهزاد حاضر بود جانش را بدهد تا فرزندانمان از بند اعتیاد رها شوند. بهزاد در بهترین اتاق ساختمان، کارتنخواب شده بود؛ وقتی غذا میپختم و او مقدار کمی از آن را میخورد، بسیار خوشحال میشدیم. او هنگام راه رفتن تعادل نداشت. روزها با صدای فندک زدنِ دو فرزندم هنگام مصرف، اشک میریختم و در حالی که کاری از دستم برنمیآمد، تنها با گریه از خداوند طلب یاری میکردم.
برای تمام اعضای خانوادهمان جایگاه و شال پهلوانی را از خداوند طلب میکنم. از همه شما بابت حضور در جشن ما سپاسگزارم.

عکسبرداری: مسافر میلاد
نگارش: مسافر وحید، مسافر حامد، مسافر مهدی، مسافر محسن
تنظیم و ارسال: مسافر حمید
(2).jpg)
با احترام گروه سایت و مرزبان خبری نمایندگی عمان سامانی
- تعداد بازدید از این مطلب :
529