English Version
This Site Is Available In English

آگاه شدن به وادی‌ها و درک آن‌ها به اندازه تلاش هر مسافر است

آگاه شدن به وادی‌ها و درک آن‌ها به اندازه تلاش هر مسافر است

جلسه چهاردهم از دوره پنجاه و پنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی راهنما محمد، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر کرم، با دستور جلسه "وادی سوم و تاثیر آن روی من" در روز پنج‌شنبه هفتم خرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر، شکرگزار خداوند هستم که امروز در این جایگاه قرار دارم.
دستور جلسه امروز شامل 2 بخش است که قسمت اول آن مربوط به وادی سوم و تاثیر آن روی من و بخش دوم تولد یکسال رهایی مسافر جلیل است.
آگاه شدن به وادی‌ها و فهمیدن آن‌ها به اندازه کار کردن هر مسافر روی خودش است و به مدت زمان حضور او در کنگره مربوط نمی‌باشد و امکان دارد من 10 سال در کنگره حضور داشته باشم و هنوز درک کامل و درستی از وادی تفکر نداشته باشم.
در ابتدای وادی از آغازی نو صحبت می‌شود که مصداق یک پرنده است  که درابتدای یادگیری پرواز یک آغازی نو برای او اتفاق می‌افتد و این موضوع با آموزش اتفاق می‌افتد و این جا باید مورد آزمایش قرار بگیرد که شاید چندین بار هم سقوط کند ولی کسی به او کمک نخواهد کرد وباید خودش بلند شود و دوباره ودوباره امتحان کند تا موفق به پرواز شود.
یک سفر اولی هم که می‌آید و سفر می‌کند تمام مسئولیت و بار سفر اول به عهده خودش است، درست مثل کودکی که می‌افتد و باید بگزاریم تا خودش از جایش بلند شود چرا که وقتی شخص خودش از حایش بلند شود کم کم آن بیداری در او اتفاق خواهد افتاد.
هیچ نفسی بار نفس دیگری را بر دوش نخواهد کشید و من این را در کنگره 60 آموختم. در کل ما تنها هستیم و این تنهایی در طول مسیر تکامل وجود دارد و نباید بترسیم و با خود واقعی‌مان باید روبه‌رو شویم تا قادر به مشاهده موارد ضد ارزشی در خودمان باشیم و آن‌جاست که قادر به حل کردن موضوعات خودمان خواهیم بود.
مردان خدا پرده پندار دریدند، وقتی تنهایی خودمان را در جهان هستی لمس کردیم دیگر برایمان مهم نخواهد بود که ماسک بزنیم و با خود واقعی‌مان مواجه خواهیم شد و این خیلی خوب است.
عشق به قانون مقدم‌تر است و در اجرای قانون توجه کردن به عشق خیلی مهم است و این موضوعی است که باید در تمام مراحل و ارتباطات زندگی به آن توجه و دقت نماییم.
بخش دوم دستور جلسه:
جلیل در طول سفر اول رهجوی بسیار منظم و در سفر دوم رهجوی خدمتگزاری است که با تمام وجود در حال خدمت است و خیلی خوب حرکت می‌کند. در ابتدا با تخریب بالای شیشه وارد لژیون شد و خیلی زود توانست از خیلی موضوعات عبور کند. با مواجه شدن و روبه‌رو شدن درست مثل آن پرنده که پرواز می‌آموزد جلیل هم توانست در این مسیر رشد کند.
از این که به صحبت‌های من توجه کردید سپاسگزارم.


پیام رهایی:
جلیل عزیز؛
شما اکنون چون پرنده‌ای هستید که آماده فرمان پرواز خویش است، پرواز را آموخته است. البته این شامل کل بیت شماست که با شما در حال ادامه مسیر هستند.
اولین سال رهاییتان مبارک باد

اعلام سفر مسافر جلیل:
آنتی ایکس مصرفی شیشه، روش درمانDST، داروی درمان شربت OT، ورزش در کنگره والیبال، مدت 13 ماه و 7 روز به کمک راهنمایی مسافر محمد نیکزاد سفر کردم و در حال حاضر 17 ماه هست که آزاد و رها هستم و در ادامه سفر سیگار انجام دادم به مدت 12 ماه و به راهنمایی محسن احمدوند واکنون 16 ماه هست که آزاد و رها هستم.

خلاصه سخنان مسافر جلیل:
به دستور جلسه هفتگی که وادی سوم است دقت می‌کردم که چقدر روی من تاثیر گذار بود و قبل از ورود به کنگره به خودم ایمان و باور نداشتم چون تصور می‌کردم که انسان بی‌مصرفی هستم و اعتباری ندارم.در این جا باورم تغییر کرد و در مسیر درمان قرار گرفتم.بزرگترین درسی که در کنگره 60 گرفتم اهمیت داشتن من برای هستی و هستی برای من بود و خواسته خدمتگزار بودن در ادامه سفرم داشتم که شکر خدا محقق شد و توانستم به واسطه خدمت ارتقاء پیدا کنم. حس انسان با حرکت کردن تغییر خواهد کرد و من تمام تلاش خودم را برای این موضوع به کار بردم و سعی و تلاش کردم و به سمت نور و روشنایی حرکت کردم. در این مسیر آموزش‌های کنگره و سی دی‌های آقای مهندس روی من تاثیر بسیار زیادی دارد که از آن‌ها استفاده می‌کنم.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر خانم سعیده:
خداوند را شاکرم که این جایگاه را برای بار دیگر تجربه کردم.از آقای مهندس و خانواده پرمهرشان سپاسگزارم که بستر را برای ما جاماندگان و بازماندگان فراهم کرد که حال داریم رقص و پایکوبی می‌کنیم و تولدها را جشن می‌گیریم.
به راهنمای محترم آقا محمد و مسافر محترمشان آقا جلیل و خانم زلیخای عزیزم تبریک می‌گویم و به مادر عزیزشان خیر مقدم می‌گویم و از آشنایی با ایشان و فرزندانشان بسیار خوشحال هستم. خانم زلیخا در این مسیر یک رهجوی تمام عیار بود و من تغییر، دتبدیل و ترخیص را در ایشان دیدم. آقا محمد در اول صحبتشان در مورد آقای جلیل بسیار زیبا گفتند و در مورد خانم زلیخا که دو قطب کاملاً متفاوت بودند و یک نیروی منفی و بازدارنده خیلی قوی بودند، البته که تقصیر نداشتند من به خانم زلیخا گفتم که تو تماماً من هستی آنقدر که ما از این بنده‌های خدا دروغ، بدعهدی و بدپیمانی دیده بودیم باورهایمان خراب شده بود و باور نداشتیم اینجا جایی است که به ما جواب خواهد داد. الهی شکر که در کنار هم ماندند و آموزش‌ها را کاربردی کردند و به آنها تبریک می‌گویم و بسیار خوشحالم که این جشن تولد روزی من شد تا در کنارشان قرار بگیرم. تبریک و خدا قوت هم به خانم کبری عزیز می‌گویم، راهنمایی که بعد از تجلیل من خانم زلیخا در لژیون ایشان قرار گرفت و آموزش‌های بسیاری از ایشان می‌گیرند. انشاءالله که شاهد راهنما شدن و خدمتگزار شدن این عزیزان در جایگاه‌های مختلف باشیم.

خلاصه سخنان همسفر زلیخا:
من هم خدای خودم را بابت این روز شاکر هستم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان بسیار سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند که امروز من و خانواده‌ام به حال خوش برسیم، از آقا محمد عزیز بابت راهنمایی‌هایشان و از خانم سعیده عزیز که کمک کردند تا من از تاریکی‌ها خارج شوم بسیار سپاسگزارم. دید و نگرش من نسبت به کسانی که مصرف کننده مواد مخدر بودند قبل از کنگره و حال بسیار متفاوت است. من قبل از اینکه به کنگره بیایم خیلی به مسافرم ایراد می‌گرفتم که تو چرا مواد مصرف می‌کنی و آنقدر این موضوع تکرار شد تا مسافرم گفت تو هم بیا و به عنوان همسفر در کنار من باش و سفر کن. من به دلیل اینکه فرزند کوچک داشتم قبول نمی‌کردم اما یک روز به شعبه البرز آمدم در آنجا راهنما خانم ستاره به من گفت که تو ۱۰ ماه به این مکان بیا و سفر کن و بعد اگر نخواستی از کنگره برو. من هم قبول کردم و آمدم من از ایشان بسیار سپاسگزارم، حرف‌هایشان بسیار بر روی من تاثیر گذاشت. من سفر کردم و امروز حال خوبی دارم و به حال خوش رسیده‌ام، از ایشان و از خدمتگزاران شعبه، از ایجنت و مرزبانان این دوره و دوره‌های قبل بسیار سپاسگزارم.از خانم کبرای عزیز که وارد لژیون ایشان شدم بسیار سپاسگزارم و در حال آموزش گرفتن هستم و اگر بخواهم خاطره‌ای را تعریف کنم این است که من قبل از کنگره زمانی که با مسافرم تماس می‌گرفتم در آن زمان تقریبا صبح به منزل می‌آمد.
ساعت ۳ صبح میگفت در اتوبان هستم و ترافیک است و من می‌گفتم ساعت ۳ نصف شب چه ترافیکی! میگفتم تماس تصویری بگیرم اما بعد از قطع کردن گوشی‌اش را خاموش می‌کرد. در آن زمان ما کلی مشاجره می‌کردیم اما حال آموزش گرفتیم و من متوجه شدم نباید به مسافر گیر بدهم و بایستی دوربینم روی خودم باشد و زمانی که این کار را کردم او به رهایی رسید و این حال خوش را برای تمام سفر اولی‌ها خواهانم.
 

ویرایش و بارگزاری :مسافر جواد
عکس :مسافر مهدی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .