English Version
This Site Is Available In English

نیمه‌گمشده‌ام، خودِ من بودم

نیمه‌گمشده‌ام، خودِ من بودم

اگر در طول مسیرِ حرکت متوالی، ذوب شدن قلل و پایین افتادن یخ‌ها را تجربه کرده باشی، آن‌چه می‌گویی می‌توانی در کتابَتِ خودت، با ایمان و تجربه‌ای که از درون و برون می‌نمایی، استوارتر بنویسی

دل‌نوشته همسفر نجمه

بایستی انسان در بوته آزمایش قرار گیرد، تا محک بخورد و این باز هم میسر نمی‌شود، مگر انسان با خودش آشنا شود و خودش را و ارزش وجودی خودش را بشناسد
و امروز کاری که کنگره۶۰ انجام می‌دهد، این است که فقط آدرس انسان‌ها را به خودشان نشان می‌دهد، تا از روی خَرَد با خودشان آشنا شوند تا خود را پیدا کنند.

وقتی قلم به دست می‌گیرم تا درباره فرصت طلایی زندگی‌ام، یعنی موهبتی به نام کنگره۶۰ و دستاوردهای آن بنویسم، باید به چند سال گذشته برگردم و مروری بر احوالاتی که بر من گذشته داشته باشم، تا درس آن را بگیرم.
حال که نگاهی گذرا به قبل می‌کنم متوجه می‌شوم که چه‌قدر به این زمان طی شده احتیاج داشته‌ام تا در جایگاه امروز و با این ویژگی‌ها قرار بگیرم.

جمله‌ای معروف در کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر هست که می‌گوید:
«بینایان نابینا، زیادتر از نابینایان واقعی هستند.»
من هم بینایی بودم که نابینا بود یا می‌خواست که نابینا باشد، نه خوبی‌های دیگران را می‌دیدم و نه بدی‌ها و کاستی‌های خودم را تشخیص می‌دادم، به همان اوضاع و شرایط راضی بودم و برای تغییر کردن خودم سخت ممانعت می‌کردم و تنها مسئله زندگی را فقط و فقط اعتیاد می‌دانستم، اصلا نمی‌پذیرفتم که من هم نیاز به تغییر دارم، حتی متوجه رفتارهای اعتیاد گونه و افکار خمرآلود خودم نبودم، آنچنان یخ‌زدگی در من عمیق بود که هیچکدام را حس نمی‌کردم.

فرصت‌ها و زمانی متمادی را از دست دادم تا یاد بگیرم که من خلق نشده‌ام تا مسیر دیگری را اصلاح کنم، من مسئول مسیر خودم و ثبت لحظات زندگی خودم هستم.
بسیار بالا و پایین شدم تا یاد بگیرم خودم را دوست داشته باشم و برای خودم هدف بگذارم و خودم را آن‌گونه که هستم بپذیرم و برای خودم ارزش قائل شوم و شروع به اصلاح، تزکیه و پالایش خودم کنم، آن‌گاه مسیر برای من باز شد.

خداوند در این مسیر، هدایتگرانی بر سر راه من قرار داد تا خودم را به خودم نشان دهند. راهنمایان و کتاب‌ها و مطالبی که هر کدام، به نوعی تیشه‌ای از جنس نور و روشنایی بودند تا در کالبد یخ‌زده من شکافی ایجاد کنند، شکاف‌هایی که با درد همراه بود؛ اما از محل آن‌ها نور درک، آگاهی، دانایی، شناخت و معرفت وارد می‌شد.
ابزارهای جهان‌بینی در کنار وادی‌ها هر کدام کلیدی شدند برای باز شدن قفل‌ها و بندهای نادیدنی جهالت در درونم و به من آموختند که من انسانی توانمند هستم، که باید خودم را آن‌گونه که هستم ببینم و بپذیرم، برای خودم ارزش قائل شوم و باور داشته باشم که من نقش اولِ بازی زندگی خودم هستم.

به قول استاد سردار:
اگر در طول مسیرِ حرکت متوالی، ذوب شدن قلل و پایین افتادن یخ‌ها را تجربه کرده باشی، آنچه می‌گویی می‌توانی در کتابَتِ خودت، با ایمان و تجربه‌ای که از درون و برون می‌نمایی، استوارتر بنویسی.

رابط خبری: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفراکرم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زال‌پارس مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .