از روزی که متوجه اعتیاد همسرم شدم شانزده سال میگذرد، حتی به خواب هم نمیدیدم که ۱۰ ماه بعد از بهدنیا آمدن پسرم با چنین مسئلهای مواجه شوم. پذیرش این موضوع در ابتدای زندگی، برای من بسیار سخت بود؛ نگرانی، ترس، افکار منفی و ... وجود مرا فراگرفته بود و برای عبور از این شرایط، روز شماری میکردم، با خود میگفتم دوره درمان زود تمام میشود، غافل از اینکه عقبهای جلوی راه من بود.
هرچه بیشتر میگذشت باور همه چیز برای من مشکلتر میشد، همیشه میگفتم چرا من؟ و به کدامین گناه باید این چنین بسوزم و بسازم. چندین سال گذشت و حال روحی و جسمی من روزبهروز بدتر میشد، جرأت حرکت کردن نداشتم؛ انگار تمام وجود من قفل شده بود. اطرافیان، همسرم را همراهی میکردند؛ ولی من میترسیدم. این مهمان ناخوانده یک شب به زندگی من پا گذاشته بود تا من را برای تمام بُعدها بسازد و این موضوع را الان متوجه میشوم.
با گذشت زمان، درگیری با بیماری کرونا و همچنین فوت پدرم همه چیز بدتر شد، من میبایست حرکت میکردم و نقش خود را کنار همسر خود پر رنگتر ایفا میکردم. کفش آهنین به پا کردم و با تمام ترسهایم حرکت کردم، کم میآوردم؛ ولی بلند میشدم و ادامه میدادم. همه راهها را امتحان کردم و همه به بنبست رسید؛ ولی همیشه یک ندایی در درون من میگفت: راهی هست، درست میشود. پاییز سه سال پیش در بدترین شرایط به پیشنهاد دوستم راهی تهران شدیم و برای اولین بار مهندس حسین دژاکام را زیارت کردیم.
انگار قرار بود که ما به این نقطه برسیم تا کنگره۶۰ و علم ناب آن در درمانهای جدید را باور کنیم. اینجا فهمیدم؛ بیشتر از هرکس باید روی خود حساب کنم، باید قویتر از قبل میایستادم و با تفکر، تلاش، صبر و امیدواری ادامه میدادم تا دریچهای به روی ما باز شود. به لطف پروردگار، اذن ورود به کنگره۶۰ برای خانواده من در یک روز صادر شد و اکنون ۱۰ ماه است که در مسیر درمان هستیم. خدا را شکر شکر شکر. به امید رهایی مسافرم.
نویسنده: همسفر فرزانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون بیستویکم)
رابط خبری: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون بیستویکم)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون بیستوششم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
227