به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر
خداوند بزرگ را شاکرم و از مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم بابت این حال خوشی که دارم و از تمام خدمتگزارن در این کنگره از جمله ایجنت محترم ،گروه مرزبانی ،از استاد بزرگوار لژیون چهارم آقا مهرداد و همینطور از نگهبان و دبیر محترم سپاسگزارم برای اینکه این جایگاه رو در اختیار من قرار دادند تا آموزش بگیرم و خدمت نمایم.
من تقریبا سه سال و نیم هست که در کنگره حضور دارم و امروز داشتم به اولین باری که استاد جلسه بودم فکر میکردم که وادی اول نصیبم شد ، سال بعد از آن در هفته ای که دستور جلسه وادی دوم بود من استاد جلسه شدم و امروز در سومین سال حضورم در کنگره ، وادی سوم بر سر راهم قرار گرفت و این را جزو الطاف خداوند میدانم و شاکر و سپاسگزارم.
حال در وادی سوم باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند من میخواهم صحبت هایم را به دو بخش تقسیم کنم در بخش اول این سوال مطرح میشود که آیا زمانی که در دام بیماری اعتیاد بودم آیا به خویشتن خویش فکر میکردم؟ نه من چنین تفکر نداشتم چون الان میدانم که چقدر در شهر وجودی یا جسم خودم تخریب ایجاد کرده ام چقدر به خانواده اطرافیان و خویشاوندانم آسیب زده ام و در بدو ورود به کنگره هم حتی پذیرای متون آموزشی کنگره ۶۰ نبوده ام با اینکه الان میفهمم که آن متون برای آگاهی و فهم خودم بوده تا خویش خویشتن را بشناسم من با تفکر نادرست در قعر اعتیاد فرو رفته بودم ولی امروز قدرت مطلق را شاکرم که در قعر تاریکی ها به عظمت روشنایی پی بردم .

بخش دوم صحبت هایم با این شعر آغاز میشود که حضرت مولانا میفرمایید :
خویش را صافی کن از اوصاف خود
تا ببینی ذات پاک صاف خود
حال من این صافی و ذات پاک را در کنگره پیدا کرده ام در چهره های نورانی سفر دومی هایی که بی هیچ چشم داشتی مشغول خدمتند و از آنها انرژی و آموزش بسیار گرفته ام من در کنگره فهمیده ام که شاد زیستن یک هنر است.
درین خاک درین خاک درین مزرعه پاک
به جز عشق به جز مهر دگر تخم نکاریم
از شما ممنونم که با سکوت به مشارکت من گوش دادید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
46