سلام دوستان محمد هستم یک مسافر.آنتی ایکس مصرفی هرویین، شیشه، قرص، اپیوم. مدت سفر ۱۰ ماه و ۲۲ روز روش درمان DST داروی درمان OT راهنما مسافر ابراهیم کریمی لژیون ششم نمایندگی آکادمی مدت رهایی ۱ سال ۹ ماه. ورزش در کنگره 60 کوهنوردی.
مقدمه:
درواقع، انسان زمانی که به آگاهی نسبی در زندگی خود میرسد و سپس میاندیشد که چگونه به سبب فرمان الهی، تقدیر، خواسته قوی و همراه با تلاش و کوشش، دانهدانه بذرهای نیکو میکارد و زمینه بهتر زیستن را فراهم میکند، آنگاه حتی از سختیها، شکستها، از دست دادنها و حتی از ناتوانی خود نیز سپاسگزار میشود و دستاورد تجربیاتش را عبور از یخبندانهای سرد و سخت میبیند. صفت ناسپاسی یا «لکنود» که بارها و بارها توسط انسانهای بزرگ در ادیان الهی و همچنین در مهد کنگره ۶۰ بیان شده است، همان قفل و زنجیری است که در نیمه پنهان به دست و پای آدمی زده میشود و در ادامه، زندگی و احساس را به کلافی سردرگم تبدیل میکند و در آخر، انسان را به مرحله ناامیدی و انحطاط سوق میدهد. مهمترین قسمت اینجاست؛ زمانی که من نتوانم به علتها و معلولها، یعنی عوامل و نتایج، پی ببرم و یا در مسیر جهانبینی کاربردی حرکت مؤثری نداشته باشم و نسبت به اکتسابات و داشتههایم احساس رضایت و شادی در خود بهوجود نیاورم، آنگاه همین نعمتهای کثیر و به ظاهر ساده، اندکاندک رنگ میبازند و گویی تمام تصوراتم، بهجای فرصت زندگی کردن، تبدیل به مشکل زندگی کردن میشوند. با ادامه این روندِ بیخیالی، بیحسی و گذشت زمان، حساب و نتیجه معلوم است که به کدام سمت خواهم رفت؛ یک حال خراب در اندیشه و افکار که فعلاً، بنا بر مصلحت، به صورت پرهیزمدار زندگی میکند. «لکنود» در معنای لغوی اینگونه تعبیر شده است: انسان به سبب فراوانی و فراهم بودن نعمت، از دیدن و درک چیستی و علت هستی آن بهرهمند نیست و این ویژگی، آفت انسان است. برای مثال: رهایی از ترسناکترین و کریهترین بیماری جهان که در هیچ جای این بعد از حیات، راه درمانی برایش یافت نشده بود؛ یا ده گرم بافتی از رگ و پی، همراه با آب نمکِ اشک چشم، به نام چشم، با بالاترین وضوح رنگ و برای دیدن طول و عرض و ارتفاع، به من ارزانی شده است؛ یا میل به طعام و نشستن بر سر سفره به همراه خانواده؛ لالایی برای فرزند، زمانی که میدانی مسئول آموزش انسانی در گهواره با قابلیتهای بالقوه هستی؛ یا فلسفه خدمت کردن در هستی و جبران خسارتهای دوران جهل؛ و یا هر فعلی که آنقدر و آنقدر در روزمره تکرار شده که دیگر به یک روند معمولی تبدیل میشود و نسبت به گذشته رنگ و بوی خود را از دست میدهد. این در صورتی است که روزی انسان برای به دست آوردن تمام این نعمتها، حاضر بود زمین و زمان را به آتش بکشد، شیره سنگ را بدوشد و یا موج را از ساحل بگیرد تا به همسر و نیمه گمشده خود، فرزند، شغل و یا معجزهای به فرمان خداوند و کاملاً خودخواسته، در درمان از سرطان و متاستازی به نام اعتیاد و هزاران هزار مورد دیگر برسد؛ و در این مسیر حتی از عصاره جان خود، برای یک لبخند از معشوق و یا شوق نشستن در کنار راهنمای درمان خود، به راحتی گذر کند. «کدامین نعمتهای خداوند را انکار میکنید؟» (قرآن مجید، سوره الرحمن) تمام هدفم از بیان این مقدمه، ابتدا یادآوری به خودم است که چگونه و با چه ابزاری میتوانم جهان پیرامون خودم را ادراک و احساس کنم و به چه شکل از داشتههای خودم لذت ببرم و از بابت تمام آنها، چه سنگین و چه سبک، چه سهل و چه سخت، چه زشت و چه نیکو، و هرآنچه که هست، شکرگزار باشم. تجربههای من و ما در آرشیو و لوح محفوظ به جهت تجربی نگهداری میشوند و بین حلقهها و زمین و آسمانها و آسمانها و زمین تبادل میگردند. در نهایت، «سپاسگزارم» از هستی. سپاسگزارم از معمار بزرگ که فرصت را نصیب من نمود تا خودم انتخاب کنم.
قدردان خانواده آقای دژاکام هستم که هماکنون هم، بعد از چندین بار مطالعه کتاب ۶۰ درجه زیر صفر، سپاسگزاریام قطرهاشکی میشود و در حلقه چشم مینشیند. چشمی برای دیدن، گوشی برای شنیدن و قلبی که از زنگار شسته شد تا بدانم آنچه را نمیدانستم. از تمام انسانهای قبل و بعد از خودم که با عشقِ بلاعوض، مسیر عبور را با تزکیه خود و پرداخت بهای آن هموار نمودند تا اکنون من هم بتوانم سهم خودم را در حد بضاعت بپردازم، سپاسگزارم. دیگران کاشتند و من برداشتم
حال من بذر میکارم برای دیگران
نویسنده مقاله: مسافر محمد، لژیون ششم آکادمی
بارگزاری و ویرایش متن: مسافر حمید لژیون دوم آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
71