جلسه دوم از دوره سیام کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی حسنانی به استادی همسفر زهرا، نگهبانی همسفر پروانه و دبیری همسفر رؤیا با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» روز سهشنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز در مورد وادی سوم است. در وادی سوم، آقای مهندس میفرمایند: «تقریبا ۹۹ درصد انسانها در کارهایشان مشکل دارند.»
ما باید چه کار کنیم تا تفکرمان را درست کنیم؟ باید با وارد شدن به کنگره وادیها را یکییکی جلو برده و در زندگی خود کاربردی کنیم و بعد از آن میبینیم که به مرور زمان تمام خصوصیات و افکار ما تغییر کرده است؛ یعنی همان گفتارنیک، پندارنیک و کردارنیک.
ما در این وادی باید به فکر خودمان باشیم؛ یعنی هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند؛ یعنی من باید به فکر خود باشم تا بتوانم مشکل خویش را خودم حل کنم نه اینکه یک جا بنشینم و منتظر بمانم تا دیگران بیایند و مشکل مرا حل کنند یا به خداوند توکل کنم و هیچ حرکتی نکنم و بگویم مشکل من را حل کنید.
من در این چندین سال تمام مسئولیت دیگران را به عهده میگرفتم و هیچ کاری برای خود انجام نمیدادم و فکر میکردم اگر مسئولیت و کار دیگران را به عهده بگیرم و انجام دهم، کار خوبی کردهام؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، آموزش گرفتم که کار من اشتباه بوده است، تمام کارهای پسرم را به عهده گرفته بودم؛ حتی اجازه نمیدادم یک جوراب برای خودش بخرد برای همین نه تنها مشکل اعتیاد، بلکه خیلی از مشکلات دیگر اضافه شده بود.
خدا را شکر میکنم که در کنگره متوجه کار اشتباه خود شدم؛ چون مسئولیت دیگران را گردن گرفته بودم و نمیدانستم مسئولیت من چیست. وقتی آموزش گرفتم، متوجه شدم باید مشکلاتی که خود به وجود آوردهام را خود حل کنم تا بتوانم از این مشکلات خارج شوم و به صلح و آرامش برسم؛ باید در راه مستقیم قرار بگیرم و از ضدارزشها دوری کنم.
ما برای هر دری که بخواهیم باز کنیم نیازمند کلید هستیم؛ بنابراین مشکلاتی در زندگی پیش میآیند که باید درست بیاندیشیم تا راه اصلی را با کلید پیدا کنیم و به راحتی از این مشکل بیرون بیاییم. کلید اصلی همین تفکر سالمی است که باید انجام بدهیم.
تجربهای که من در زندگی دارم این است که مسئولیت کار پسرم را به عهده گرفته بودم تا اینکه زمان گذشت و پسرم ورشکست شد، مشکلات پشت هم قطار شدند و پسرم توقع یاری از من داشت که البته کمکش کردم و دیدم بدتر شد؛ بنابراین سعی کردم خود را کنار بکشم و همین باعث شد که پسرم با من قهر کند؛ اما تحمل کردم تا اینکه او هم به خودش آمد و فهمید که خودش باید مشکلات خود را حل کند تا به اذن این خدمت پسرم به کنارم آمد و گفت: «من باید خودم مشکلاتم را حل کنم و شما اشتباه نکردی، اشتباه از من بود.»
من همیشه فکر میکردم که به اهالی خانه محبت میکنم؛ درصورتی که با گرفتن مسئولیت دیگران محبت نمیکردم؛ حتی محبت خود را از آنها دریغ کرده بودم.
سپاسگزار خداوند هستم که با آموزشهای کنگره توانستم محبت و آرامش را به خانه ببرم تا دیگر از فضای خانه گریزان نباشند.
از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و همچنین راهنمای خود بسیار سپاسگزارم.
تجلیل از راهنما همسفر پریسا توسط ایجنت همسفر فاطمه

سخنان راهنما همسفر پریسا
خدا را شکر میکنم و دست خانم فاطمه، خانم نرگس، راهنمایان گذشته، آقای مهندس و خانواده محترم ایشان را میبوسم. بابت این عمل عظیم، شاکر خداوند هستم. تحویل دادن لژیون هم سهل و هم سخت است. سهل است به خاطر اینکه در هر حال وارد مرحلهای دیگر میشویم و سخت است؛ زیرا شاید دلتنگ آن شرایط و رهجوها شویم؛ اما من از زاویه مثبت نگاه میکنم. برای اینکه «پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگریست.» آن نقطه جایزه من است. من آن نقطه را گذاشتم و خط دیگری را میخواهم شروع کنم.
همانطور که استادان آقای مهندس به ایشان وعده این را داده بودند که ما بندهایی را از دستها و پاهای شما جدا میکنیم؛ ولی بندهای محکمتری را به شما میزنیم، من نیز منتظر آن بندهای محکمتر از اول بوده و در ادامه نیز هستم. یکی از آن بندها، بند راهنمایی و بند عشق است. اجازه نمیدهد که از این در بیرون بروی و دیگر برنگردی. انشاءالله باز هم این فرصت به من داده شود و اذن آن صادر گردد تا یک بند محکمتر به دل من زده شود و همین جا پایبند بمانم. نیت آن را دارم و امیدوارم که برای همه روزهای خوبی پیش رو باشد.
به رهجوهای خود نیز گفتهام و از سالهای قبل آنها را آماده کردهام. همه ما رهجوهای کنگره هستیم و نه اینکه رهجوی پریسا و یا لژیون دهم باشیم. سرچشمه جناب آقای مهندس هستند؛ پس ماندن و رفتن راهنما، حس دلتنگی و یا ریختن قطرهای اشک را دارد؛ ولی من دوست ندارم گریه کنم و خیلی خوشحال هستم. به خودم خدا قوت میگویم که با وجود همه سختیها به جلو آمدم و تا آخر بر پیمان و عهدم ماندم و در میانه راه رها نکردم. از این بابت خدا را شکر میکنم و از بدن خود سپاسگزارم که مرا یاری کرد.
رهایی ۳٠ سیدی همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)

رهایی ۳٠ سیدی همسفر رؤیا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون شانزدهم)



مرزبانان کشیک: همسفر سارا و مسافر رحمت
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش، تنظیم و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون مرزبانی) مرزبان خبری سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
112