دهمین جلسه از دوره دوم جلسات لژیونسردار کنگره۶۰، همسفران نمایندگی دماوند به استادی:راهنمای تازهواردین همسفر شکوفه و نگهبانی دنور راهنمای تازهواردین همسفر مریم و دبیری راهنما همسفر فاطمه عضو لژیونسردار، با دستور 《وادی سوم ؛باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند》 روز سهشنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵رأس ساعت ۱۵:۰۰ برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
با اجازه استاد سردار، اول خدا را شکر میکنم که در این مکان قرار گرفتهام.
دستور جلسه وادی سوم، این وادی مانند همه وادیها اگر کاربردی نشود، اگر مورد استفاده قرار نگیرد، در زندگی، مسیر زندگی، مسیر تکامل به نظر من هیچ فایدهای ندارد و فقط گوش کردن و حفظ کردن برای ما هیچ فرقی نمیکند. یعنی باید وادیها و آموزشهای کنگره چراغ راه من بشوند، یعنی باید باعث تغییر من بشوند. اگر من تغییر کنم، حرکت کنم و محکم باشم میتوانم به عنوان یک همسفر، به عنوان یک مادر در خانه، خانواده و در کنگره کنار مسافرم حرکت کنم و بتوانم در تکامل آنها هم کمک کنم و آرامش را به خانه نیز ببرم. این وادی فقط و فقط در مورد خود من میگوید، خودت باید به خودت فکر کنی. فقط اول باید خودت را دوست داشته باشی. اگر من اول خودم را دوست داشته باشم، اول از روی خودم شروع کنم، اول آن انگشت اشاره که میخواهم به طرف مقابل بگیرم را بدانم ۳تا از آن انگشتها طرف خود من است و طرف مقابل یک آینه برای من و یک آموزگار است. آن موقع هیچوقت رنج نمیکشم، عذاب نمیکشم و میتوانم حرکت کنم، تغییر کنم.
این وادی میگوید؛ اگر من با تمام کاوشگران نشست و برخاست کنم، با همه آنها هم باشم نمیتوانم تغییر کنم، نمیتوانم چیزی یاد بگیرم، تا زمانیکه خودم نخواهم. باید تلاش کنم، باید خودم بخواهم و حرکت کنم تا بتوانم به آن هدفی که دارم برسم. حالا هدف هر کدام از ما یک چیز است برای مثال: هدف یکی دانشگاه رفتن است، هدفی یکی مادر شدن است و .... برای آن هدف من باید خودم تلاش کنم و بدانم که اگر من به عنوان یک همسفر به کنگره آمدم شاید اولش به خاطر مسافرم آمدم و به اسم مسافرم؛ ولی در ادامه برای خودم میآیم، برای تکامل خودم، برای آرامش خودم، برای حالخوش خودم میآیم. این وادی میخواهد یک تلنگری به من بزند که شکوفه بیدار شو و خودت را ببین و بدان که هیچکس به اندازه خودت به فکر خودت نیست بقیه فقط برای منفعت کنارت ایستادند، اگر به آنها کمک نکنی، اگر کارشان را انجام ندهی، اگر یکبار نه به آنها بگویید شاید به آنها بر بخورد و دیگر دوستت نداشته باشند. پس خودت، خودت را دوست داشته باش تا بقیه هم دوستت داشته باشند.
حال اگر دستور جلسه را به لژیون سردار ربط میدهم. همیشه میگویم که آقا رضا شهریاری میگویند ما یک قلکی داریم برای بُعد بعد و اینجا در این بُعد خاکی هر چه دارم برای اینجا است؛ ولی اگر بخواهم در لژیون سردار شرکت کنم، بخواهم کمکی به کنگره بکنم از جیب خودم باید بدهم نه اینکه از مسافرم بگیرم. هر چقدر که در توانم است، از اندوخته خود بدهم برای مثال: از وقت، زمان و از آن پولی که میخواهم بدهم برای آرایشگاه، طلا، برای لباس و ... بگذرم میتوانم ماهیانه برای لژیون سردار یا هر چقدر در توانم است به کنگره کمک کنم و در همان قلکی که در بُعد بعدی است بریزم و آن برای من میماند. این برای خود من است و به نظرم در لژیون سردار بخشش خیلی مهم است و این را خیلی یاد میگیریم که بخشنده باشیم وقتی بخشش را یاد بگیرم میتوانم بیرون از کنگره، بیرون از لژیون سردار آن را اجرایی کنم. اگر کسی یک حرفی به من زد زود به من برنخورد، حالم بد نشود، خود خوری نکنم، از درون تغییر کنم. تا زمانیکه ذهن من آرام نباشد، درونم آرام نباشد، ظاهر به نظرم فایدهای ندارد. در ظاهر من خیلی قشنگ میتوانم خودم را نگه دارم، بخندم، آرام باشم؛ ولی در باطن من چه؟ از باطن باید تغییر کنم و آن بخشش از باطن باید به نظرم جوانه بزند. ببخشم چه رفتاری، چه صحبتی، چه مالی تا خداوند بتواند چند برابرش را به من بدهد. بگوید شکوفه بخشید پس من هم به او میبخشم. باید دریافتیهایی که داشتم را پرداخت کنم، هر چقدر که در توانم است و میتوانم سردار، دنور، پهلوان باشم. هر چقدر در توانم است ببخشم تا خداوند چند برابرش را به من ببخشد. آخر پیام را نگهبان خواند، تا خداوند به که رخصت دهد؟ رخصت بدهد که بتواند از اینجا استفاده کند. از این زمانیکه به ما دادند، از این فرصتی که به ما داده استفاده کند و لذتش را ببرد، پسانداز برای بُعد بعدی انجام دهد.


.jpg)
تایپ: همسفر الهه رهجویی راهنما همسفر اعظم( لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا( لژیون اول)
تنظيم و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا( لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
118