جلسه دهم از دوره ششم کارگاه آموزشی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دماوند به استادی؛راهنما تازهواردین همسفر آسیه و نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر جمیله با دستور جلسه «وادی سوم؛ باید دانست هیچ موجودی به اندازه خود انسان به خویشتن خویش به خود فکر نمیکند » در روز سهشنبه ۵ خردادماه ۱۴۰۵رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
به نام خداوندی که خاک را آفرید
کزان خاک انسان پاک را آفرید
خدا را شکر برای امروز. سال گذشته من در شعبه رودهن با همین دستور جلسه (وادی سوم) استاد جلسه بودم و امسال دوباره برای من تکرار شده است. قطعاً چیزی برای من دارد، خواهد داشت و باید برداشت کنم، آنچه که برای من دارد. انسانها همیشه در سختترین شرایط به سمت ناامیدی میروند و همه توقعشان از دیگران این است که بیایند، دست آنها را بگیرند، آنها را بلند کنند و به یک جایی برسانند؛ اما این توقع و انتظار از اطرافیان ما باعث میشود که خودمان سرخورده بشویم، در نقطهای که هستیم بمانيم و از سختیها نتوانیم عبور کنیم. افکار منفی، نیروهای منفی همیشه باعث میشوند که انسان در آن سختی و ناامیدی بماند. باید سعی کنیم از این سختیها عبور کنیم. برای عبور کردن از این سختیها باید من به خود وجودی خودم پی ببرم. هیچکس به غیر از خودم نمیتواند به من کمک کند و پیدا کردن این من وجودی سخت است. سختتر از آن چیزی که فکرش را بکنید، شاید به نظر بگویید من این کار را کردم، فلانی برای من این کار را نکرد این یعنی چه؟ توقع و انتظار من از شخص مقابل که در کنار من است و به عنوان خواهر، برادر، مادر، یا در هر جایگاهی که است، این توقع و انتظار اشتباه است.
من خود برای خودم میتوانم چه کاری انجام بدهم؟ انتظارم از خودم چه چیزی است؟ آیا مسئولیتی را که برعهده دارم را به درستی انجام دادم یا خیر؟ اگر انجام دادم پس منتظر میمانم نتیجه کار را ببینم، اگر انجام ندادم پس هیچ انتظاری هم از خودم ندارم که حرکت کنم و به جایگاهی برسم. در سوره غاشیه آیه ۸۸ خداوند میفرماید: ( فذکر انما انت مذکر) تو فقط به یاد بیار آن چیزی را که بودی، به خودت تذکر بده، یاد آوری کن که در کدام نقطه بودی. قبل از کنگره من آسیه کجا بودم، با چه حالی بودم؟ درچه نقطهای قرار داشتم؟ امروز کجا هستم؟ در چه جایگاهی قرار دارم؟ و چه چیزی به من داده شده و این خیلی مهم است. اینکه یک صندلی رایگان در این مکان با این همه علم، آگاهی و دانش به من داده شده آیا چیز کمی است؟! همین صندلی را اگر بخواهید در بیرون از این مرکز، بیرون از این شعبه، در یک مطب کنار یک پزشک بنشینید ساعتی چقدر باید به او بدهید تا دو کلمه به شما یاد بدهد تا بگوید؛ این ریشه در گذشته شما دارد، ریشه در خانواده، ریشه در کودکی دارد در نتیجه چه میشود، یک مشت قرص میدهند، به هیچ نتیجهای نمیرسید و خود را پیدا نمیکنید، جز اینکه یک سری دارو میخورید، حال شما هنوز خراب است، به آن تعادل، حال خوب، به آن من درونی خودت هنوز نرسیدید و همیشه از خودت ناراحتی، چرا من؟ چرا فلان بلا باید سر من بیاید؟ و همه افکاری که میآید سراغ ما و ما را از همه چیز دور میکند. پس به خودم یادآوری کنم که در چه نقطهای قرار دارم و هيچوقت فراموش نکنم.
گذشته انسان مانند این میماند، که شما در یک ماشین نشستهاید و در آینه جلو عقب را نگاه میکنید. همیشه عقب را نگاه کنید و گاهی یک نیم نگاهی بیندازید که در پشت سر چه داشتید، چه بودید و امروز در کدام نقطه قرار دارید. روبرو را نگاه کن که مسیر برای تو بازشده است، یک جاده سرسبز که آقای مهندس برای همه ما قرار دادند. جادهای که هر کسی اذن ورود به آن را ندارد. این مکان، مکانی است که هر کسی نمیتواند از این در ورود کند. ما انتخابشدگان هستیم که در این مکان مقدس قرار گرفتهایم. مسافر من سالها قبل آمد و رهاییاش را گرفت؛ ولی وقتی که تولد یکسال رهاییاش را میگرفت به من اجازه داده نشد که من در این مکان قرار بگیرم؛ زیرا اذن من صادر نشده بود. سالها گذشت من شکستها را پذیرفتم، از پستی و بلندی، سختیها عبور کردم و به قول معروف سرم به سنگ خورد تا به من اجازه داده شد، در این مکان قرار بگیرم. پس صندلی را که روی آن نسشتهاید، به آن نگاه نکنید، ارزش و قدرش را بدانید. درست همینجا است که میگوید، آیا کسی است که احساس رضایت کند؟ خودت از خودت هيچوقت، به خاطر همه سختیها و مشکلاتی که دارید راضی نیستید. هيچکس از خودش راضی و رضایت ندارد؛ اما به نظر من این ناشکری است، شکر کنید به خاطر همین لحظهای که فرزندتان کنار شما نشسته، سالم است، قاشق در دست دارد و غذایش را میخورد. چرا اینقدر ناراضی هستید؟ ما حتی اگر به همه خواستههایمان برسیم باز هم یک گوشهای، یک جایی ناراضی هستیم. چرا اینطوری نشد؟ چرا از این بهتر نشد؟ این یعنی ناشکری. این یعنی من ایمان و باور نسبت به خودم ندارم، نسبت به من وجودی ایمان و باور ندارم، به آن خداوندی که همه چیز را برای من، در اختیار من قرار داده است.
پس شکرگذار لحظه به لحظههای زندگیمان باشیم و راضی باشیم از اینکه هستیم و در جایگاهی که قرار داریم. چیزهایی که خداوند به اندازه و به ظرفیت به من داده شده است، شکرگذار اينها باشیم و ایمانمان را نسبت به خداوند کم نکنیم، فراتر ببریم از آنچه که هستیم،تا آن خویش خویشتن، تا آن فکر در آرامش و آسایش قرار گیرد و به سعادت برسیم. راهی که ما در آن هستیم بزرگترین راه است، راه صراط مستقیم. طبیعیترین راهی که ما در انتها میدانیم که به هدف مشخص میرسیم. هدف مشخص من از ورود به کنگره چه چیزی است؟ آرامش و آسایشی که در خانواده دارم. برای حفظ این آرامش و آسایش باید خودم را به تکامل برسانم. اگر به تکامل نرسم، اگر از دادههایی که به من داده شده استفاده نکنم، هدف مشخص نباشد، در نیمه راه از این موضوع، از این مکان خارج میشوم و به راحتی حذف میشوم. کنگره هيچکس را حذف نمیکند ناخودآگاه هستی، کائنات حذف میکنند. پس قدر چیزهایی را که دارید بدانید و به خودمان، به آن من وجودیمان برسیم و همیشه از آن، من باید انتظار داشته باشیم در این مسیری که هستیم به ما کمک کند، نه از اطرافيان. اطرافيان که در اطراف ما هستند فقط یک راهنما، یک وسیله هستند و راه را به ما نشان میدهند، بقیه مسیر دست خودمان است. امیدوارم در این مسیری که در کنار هم هستیم آموزشهای بیشتری ببینیم.
.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر پروانه، مسافر محمد
تایپ: همسفر الهه رهجویی راهنما همسفر اعظم ( لژیون دوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر لیلا ( لژیون اول)
تنظیم و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا ( لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دماوند
- تعداد بازدید از این مطلب :
166